اسـلام جـلوه ها و ابـعاد گـوناگونى دارد و در مجموع نظامى به هم پـيوسته بـراى تجلى دادن همه شئون يك انسان راستين است. اما به طـور خاص , هر يك از امامان و رهبران و پيشوايان ما , اسوه يكى از ابـعاد بـرجسته اسـلام هستند: مقتدا و شهيد و گواه براى ما و بـراى مـسلمانانى كـه مـى خواهند راه و رسم اسلام را در عمل و در شيوه و در اقدام امامانشان بيابند و لمس كنند و پيروى نمايند. واژگونه جلوه دادن حقيقت قيام امام حسين (ع)حـسين بن على (ع) را با خون , با مبارزه , با انقلاب و با شهادت عـجين مـى يابيم. يـعنى بايد گفت مظهر جهاد , مظهر شهادت , مظهر حـركت و نهضت و پرخاش و خشم انقلابى و الهى اسلام , حسين بن على (ع) اسـت. طـاغوت و طاغوتيان و همه عمال بيگانه مى خواستند عنصر اسـلام را در درون امـت ما به صورتى پوسيده , رخت آور و مسخ شده درآورند. بسيارى از سرمايه هاى عظيم معنوى , اجتماعى و اسلامى ما را در بـين جامعه ما آنچنان كوچك و محدود و واژگونه جلوه دادند كـه روح و حـقيقتش تهى شد و تنها قالبى بسيار مسخ شده از آن بر جـاى مـاند. امام حسين (ع) كه درس عدالت , مبارزه , ايستادگى و مقاوت مى داد , در جامعه و در امت ما , او و ياران و خاندانش به تـدريج به صورت مظهرى از ضعف در آمده بودند , بطوريكه به تدريج عـاشوراها و مـجالس عزادارى در بين ما شيعيان نه تنها شورانگيز بـيداركننده و تـحرك آفـرين نـبود بلكه متإسفانه به صورتى سرد كننده و رخوت انگيز و ضعف آور و زبون پرور منعكس شده بود. دشمن مـى خواست هـمه سرمايه هاى ارزشمند را از ما بگيرد و آنها را مسخ كـند تا ما محروم شويم و نتوانيم با تكيه به آنها راهمان و راه حق اسلام را ادامه دهيم. امام حسين (ع) مظهر خشم خدا در برابر مفسدان امـام حـسين (ع) در زنـدگى اش , حتى قبل از آنكه ماجراى كربلا را آغـاز كـند , مـظهر خـشم خدا در برابر ظالمان بود.معاويه در يك نـامه , بـه خـيال خـود , امام حسين (ع) را نصيحت كرد كه: گويا شـنيده ام با اين و آن رابطه برقرار كرده اى , كسانى با تو آمد و شـد دارنـد و گـويا خيال فتنه انگيزى و ايجاد تفرقه در بين امت اسلام دارى. مـن تو را بيم مى دهم از آنكه مبادا خود را در فتنه گرفتار سازى و دست به تفرقه افكنى در بين امت اسلامى بزنى ! در ايـن نـامه بـه چهره نصيحت گر اندرز گوى با حسين بن على (ع) وارد صـحنه شـده بـود; با عوامفريبى و با ظاهرى آراسته حضرت را دعـوت بـه آرامش و حفظ امنيت و جلوگيرى از اخلال و تفرقه اندازى مـى كند و درخـواست ايجاد يك محيط امن و از اين قبيل توصيه ها را در نـامه اش دارد. امـا آن حـضرت در پـاسخ نـامه فرازهايى تند و روشـنگر در پـاسخ معاويه فرمود. از جمله اين بود كه فرمودتو به مـن گفته بودى كه من خود را در فتنه نيفكنم و گرفتار فته نكنم. در حالى كه ريشه فته تو هستى و اصلا مظهر فتنه و سرچشمه فساد تو هـستى. تـو گـفته اى كـه مـن به فكر در افتادن با تو نباشم , من مى ترسم اگر چنانچه به اين فكر نباشم مسئول باشم. اگـر مـن در فـكر مـبارزه بـا تـو نـباشم در پـيشگاه خدا احساس نـافرمانى و عـصيان مـى كنم. مگر تو نبودى كه حجربن عدى و ياران دلاور و مـبارزش را كه جز حق نمى گفتند شهيد كردى ؟ مگر تو نبودى كـه فرمان دادى هر كس بر دين على (ع) است او را از حكومت عزل و بـركنار كـنند و حـقش را بگيرند و حقوقش را قطع كنند ؟ مگر دين عـلى (ع) جز دين خداست ؟ مگر دين على (ع) جز دين محمد (ص) و جز دين قرآن است ؟ تو با حق درافتادى. آنـچنان تند در اين نامه معاويه را مورد پرخاش و هجوم قرار داد كه از همان ابتدا پيدا بود كه حسين بن على (ع) سر ناسازگارى با طاغوت و با ظلم را دارد. وقتى معاويه على رغم قرار دادى كه با امام حسين (ع) بسته و بنا بـود كـه بـه جـاى خودش كسى را به عنوان جانشين تعيين نكند اما فرزند نابكارش يزيد را به عنوان جانشين تعيين كرد , اين يكى از مـايه هاى بـر افـروختن خـشم آن حضرت بود.براى اينكه ديد با اين بدعت بزرگى كه معاويه گذارده است و مى خواهد خلافت را در خاندانش مـوروثى كـند , ((و على الاسلام السلام )). اگر خلفاى پيشين بناحق بـر مـسند خـلافت تـكيه زده بودند , اما اين اميد بود كه بعد از آنـكه آن خليفه رفت لااقل مردم دخالت كنند و بتوانند از راههايى وارد شـوند و كـسى را كـه صـالح اسـت بـيابند و يا به سراغ اما راسـتينشان و خـليفه واقـعى پيامبر بروند و او را انتخاب كنند. اما وقتى بنا شد كه خلافت در خانواده اى موروثى باشد و حكومت دست بـه دست در يك فاميل بگردد , ديگر بعد از آن تدبير از دست مردم و از دسـت اسـلام و قـرآن و از دسـت همه خارج مى شود و تمام قدرت اسلام و قدرت امت در يك فاميل و در يك خاندان متمركز مى گردد. ايـن مـقدمه مرحله جديد پرخاش و موضع گيرى تند حسين بن على (ع) در برابر خلافت خاندان بنى اميه بود. مـعاويه مرد و يزيد بر حسب وصيت غير قانونى و خلافت پيمان او به جاى معاويه نشست. يزيد به عمال و مإمورانش در سراسر سرزمينهاى اسـلامى دسـتور داد كـه از مردم بيعت بگيرند و ضمنا به عاملش در مـدينه دستور داد كه از امام حسين (ع) هم بيعت بگيرد. از اينجا نـطفه حـادثه كـربلا بـسته شد. بيعت با يزيد يعنى تسليم و پيمان سـازش و همكارى در برابر طاغوت. او بيعت را بر حسين بن على (ع) عـرضه كـرد و حضرت هم امتناع فرمود. عرصه بر حسين (ع) تنگ شد و مقدمات قيام و انقلاب را عليه خاندان بنى اميه فراهم كرد. حـسين بـن على (ع) مدينه را ترك كرد و به مكه آمد تا در مكه كه مـحل عـبور و مرور قبايل است و از همه اقوام و ملتهاى اسلامى از گـوشه و كـنار كشور پهناور اسلام بدانجا مىآيند و ضمنا خانه امن الهى و حرم خداست بتواند با نمايندگان مردم براى بيدار ساختن و ارشـاد و برانگيختن آنها و زنده كردن احساسات آنها عليه دستگاه بـنى اميه تـماس فـراوان بـگيرد و از هـمانجا هـم نـامه نوشتن و نماينده فرستادن را به سوى كوفه آغاز كرد. كـوفه مـركز قـسمت عـمده اى از كشور پهناوز اسلام بود و ايران هم وابـسته بـه كوفه بود و مردم هم با سابقه اى كه از حكومت على بن ابـى طـالب (ع) داشتند , آشناتر با برنامه هاى على (ع) و خاندان او و نـزديكتر بـه اظـهار وفادارى و همكارى با حسين بن على (ع) بـودند. بـنابر ايـن , اقـدامات خود را براى ارشاد مردم كوفه و فـراهم سـاختن مـقدمات و بـسيج يك نيروى مخفى در سراسر اين شهر عـليه دسـتگاه ظـلم و طـغيان بـنى اميه شروع كرد. لذا از يك طرف مشغول ارشاد مردم شد , يعنى مرتب حسين بن على (ع) براى قبايل و افـراد و نـمايندگان مـردم كـه از گـوشه و كـنار مـملكت مىآيند سـخنرانى مـى كند, بـحث مى كند, پيام مى فرستد, نامه مى نويسد و از طرف ديگر هم مركزى را كه مساعدترين مكان براى آماده ساختن مردم عـليه دستگاه بنى اميه است , براى اجتماع مردم و همبستگى آنها و فراهم كردم مقدمات انقلاب , آماده مى كند. بـعد آن نـامه معروف را خطاب به علما نوشت و سخنى را كه درباره عـلمايى كه در آن روز با دستگاه طاغوت ساخته بودند بيان فرمود; عـلمايى كـه بـا زنـدگى دنيايى و با همان عيش و عشرت , تفاخر و منافع و مطامع خودشان ساخته بودند. آنچنان نامه حضرت اين علماى سوء را كه دربار خلافت ساخته بودند و تند و آتشين منقلب ساخت كه هـمان نامه براى ما و براى روحانيت ما و براى حركت علماى بيدار و انقلابى ما يك انگيزه و برنامه يك حركت بود. اگر يادتان نرفته باشد و در گرما گرم نبرد ملت ما با طاغوت و فرمانى كه امام پشت سـرهم بـراى بيدارى علماى حوزه هاى علميه و همه علماى كشور صادر مى كرد , گاهى هم به همين نامه حسين بن عليه (ع) استشهاد مى شد و هـمين نامه را بعضى از افراد انقلابى مومن به انقلاب ترجمه و پخش كـردند كـه چـگونه حـسين بن على (ع) مى فرمايد وظايف روحانيان و دانشمندان و علماى اسلام براى يارى اسلام سنگين است. بـنابر اين نامه مى نويسد , بيانيه صادر مى كند, سخنرانى مى كند , تـمـاسهاى خـصوصى مـى گيرد , نـماينده و مـإمور مـى فرستد , بـا نـمايندگان مـردم كه از گوشه و كنار مىآيند صحبت مى كند و اعمال انـقلابى تـند زيـر برده و علنى پرخاشگرانه عليه دستگاه سلطه گر بـنى امـيه يـكى پـس از ديگرى از حسين بن على (ع) صادر مى شود و دقـيقا درس انـقلاب و حـركت تند اجتماعى عليه دستگاه ظلم حاكم و عليه دستگاه استبداد حاكم را براى هميشه به تاريخ مىآموزد. چـرا اين روابط , اين خطابه ها , اين نامه ها , اين پيامها , اين تـماسها , ساليان دراز بر منابر و در مجالس روضه خوانى براى ما تـكرار نـمى شد ؟ و چرا ما با حسين بن على طرفدار اسلام و انقلابى عدالت دوست آزاديخواه مبارز با ظلم كه انواع نقشه ها و راهها را بـراى بـسيج مـردم و ارشـاد آنان و منفجر كردن جامعه عليه قدرت سلطه گر حاكم مى پيمود , آشنا نمى شديم ؟ چرا كه حضرت را آن گونه كه بايد به ما معرفى نمى كردند ؟ بـا همه اين مقدمات , حسين بن (ع) آماده حركت به جانب كوفه شد. نـزديكانش آمـدند و به او گفتند آقا ! اين سفر خطر دارد , دشمن قـوى اسـت , مـردم كوفه هم معلوم نيست وفا كنند , كجا مى رويد ؟ فرمود: اريد ان امر بالمعروف و إنهى عن المنكر. مى روم تا امر به معرو و نهى از منكر كنم. در آن پيامش در جملاتى بيان فرمود: مگر نشنيده ايد كه جدم پيامبر فرمود: من رإى سلطانا جأرا مستحلا لحرم الله ناكثا لعهدالله , مخالفا لسنه رسول الله صلى الله عليه و آله , يعمل فى عبادالل بالاثم و الـعدوان , فـلم يعير عليه بفعل و لا قول , كان حقا على الله ان يدخله مدخله. (1) هـر كـس ببيند كه سلطان ستمگرى در بين مردم حدود خدا را پايمال كـرده اسـت , بـه مـردم ظـلم مـى كند , منكر را احيا و معروف را لگدمال كرده است , حاكم ضد دين و ضد عدالتى بر مردم مسلط است و سـاكت بـنشيند و در بـرابرش حركت و قيام نكند , بر خداست كه آن شخص ساكت و سازشكار را به همان دركى ببرد كه آن سلطان ستمگر را مى برد و همانجا جاى دهد كه آن سلطان خأن را جاى مى دهد. فرمود: من وظيفه دارم , بايد بروم و بگويم و مبارزه كنم. وان كان دين محمد لم يستقم الابقتلى فيما سيوف خذينى. اگـر ديـن جدم پيامبر جز با قتل و شهادت من مستقر نمى گردد , پس اى شمشيرها مرا در بر گيريد. مـرا از مـرگ مـى ترسانيد ؟ از شهادت مى ترسانيد ؟ به قول امام و رهـبرمان همين شهادتها و همين خون شهيد است كه از هر قطره اش يك مبارز مسلمان انقلابى مى رويد و زنده مى شود و بر مى خيزد. حسين بن على (ع) آنكه در بين راه خبر شهادت مسلم بن عقيل و خبر شورش مردم كوفه و بى وفايى آنها و خبر بسيج عمومى دشمن را شنيد ولـى مـعذالك بـه قـلب سپاه دشمن زد و پرخاش و تعرض و مبارزه و مـجاهده خود را انجام داد و هر صحنه اش , از هر عزيزى كه بر خاك افـتاد , از جوابش , از كودك شير خوارش و از هر عزيزى كه از او بـازماند ايـن پـرچم پـر افتخار را در اهتزاز نگاه داشت و پيام شـهادت را بـه بسيارى از مناطق اسلامى آن روز رسانيد.زينبش , ام كلثومش و همه عزيزانش به صورت الگوها و سمبلها و نمونه هاى عظيم مـجاهده و انـقلاب و مـبارزه و حق خواهى و عدالت طلبى درآمدند , بـراى هميشه تاريخ باقى ماندند و جاودانه اسلام و دين و قرآنمان شدند. امام خمينى , احيا كننده نهضت امام حسين (ع) امـام خـمينى عـاشورا رازنـده كـرد و حسين بن على (ع) را از آن زواياى تاريك تاريخ كه گردو غبار رفتار ناهنجارمان در طول قرون , چهره تابناكش را پشت ابرهاى تيره مخفى ساخته بود , وارد صحنه كـرد.به خـاطر داريـد هـفده سـال قبل بود كه ناگهان عاشورا رنگ ديگرى به خود گرفت. (4) در عـاشوراى دو روز قـبل از پـانزده خرداد سال چهل دو , جملات نوحه گـرى و سـينه زنـى همه ساله , در آن سال ناگهان به شعارهاى تند عـليه طـاغوت زمـان , عليه ظلم و ستمگرى تبديل شد و ديديم همان هـيئتهاى متفرق كه در گوشه و كنار محلات همه ساله بيرون مىآمدند و بـه سـرو سـينه خودشان مى زدند , اما دشمن بر آنها مسلط بود و هـيچگاه مـشتشان را در بـرابر دشـمن پرخاشگرشان گره نمى كردند و هـميشه بـه سـر خـودشان مى زدند , در آن سال ناگهان اين چهره هاى خـشمگين , مـردم حـسينى مشتهايشان را در برابر كاخ مرمر به سوى دشـمن ستمگر خود گره كردند و حركت دادند و آن شعار معروف را سر دادنـد كـه: (( خـمينى خـمينى خدا نگهدار تو , بميرد بميرد اين دشمن خونخوار تو )). هـمان نيروهايى كه سالياندارز بر باد مى رفتند و اين سرمايه هاى عظيم نابود مى شد و كسى خبر نداشت كه چگونه اين نيروهاى عظيم در بـطن جـامعه شيعه و در بطن جامعه اسلامى وجود دارد , ناگهان اين نـيروها بـالا آمـد و بـه صورت يك موج و يك اعتراض شد و به صورت يـكپارچه گـره شد و دشمن را لرزاند. لذا رهبر را در شب دوازدهم محرم كه همان شب پانزده خرداد بود دستگير كردند و روز بعد مردم تظاهرات عظيمى بر پا كردند و دشمن هم حمله شديد و كشتار فجيع و سهمگين و وحشيانه اى به راه انداخت. آن روز عده اى مى گفتند اين حركتها براى چيست ؟ اين مشت به سندان كـوبيدن اسـت; مـا بـا دسـت تهى در برابر چه كسى مقاومت كنيم ؟ برويم باز هم برگرديم به گوشه مساجد و تكيه هاى خودمان و همانجا زمزمه كنيم و توسل داشته باشيم , همين و همين. چرا بيرون آمديم و چرا مبارزه و پرخاش كرديم ؟ عده اى بنا كردند سمپاشى كردن. شايد دست مثل سمپاشى كه بعد از شهادت حسين بن على (ع) مـى كردند. عده اى از مردم هم كه ظاهرا مسلمان بودند اما روح اسـلامى در شـريان آن ها جريان نداشت , آنها هم مى گفتند چرا حسين بن على (ع) رفت ؟ و چرا فرزندان و ياران خود را را به كشتن داد ؟ مـگر تـوانست بـا هـفتاد و دو نفر در برابر آن خيل عظيم دشمن ايستادگى كند ؟ اما نمى دانستند از همان روزى كه خون حسين بن على (ع) بر سرزمين كـربلا ريـخت پـايه حـكومت طاغوت يزيد و خاندان آن حضرت ايستاده بـودند و مـى ديدند كـه زينب بالاى سر برادرش آمده و با او زمزمه مـى كند , منقلب شدند و آن دگرگونى روحى و شرمندگى آغاز شد , آن رخـنه در صفوف دشمن و طاغوت آغاز شد. بعد قدم به قدم , هر كلامى كـه زينب مى گفت , ام كلثوم مى گفت , امام سجاد مسجد شام مى فرمود , و نيز گريه ها و عزاداريها و خطبه هاى آنها حامل پيامبى بود كه ايـن قـطرات خون شهيدان را بر سر و روى مردم مرده و خواب آلوده عـصرشان پاشيد و خون شيهد در رگ و پوست اين امت به جريان افتاد و چـيزى نـگذشت كه موج اين حركت به تدريج دودمان بنى اميه را بر باد داد. مردم ما هم به دنبال شهدايى كه داده بودند ,e رتب اين طرف و آن طـرف تـظاهرات بود , كشتار بود , دژخيمان حمله مى كردند و عده اى نگران بودند كه آيا محرم چه خواهد شد ؟ و آيا امام درباره محرم چه دستورى خواهند داد ؟ چـند روزى بـه محرم مانده بود كه بيانيه امام صادر شد. امام در اين بيانيه فرمود: مـحرم مـاه پـيروزى خون بر شمشير است. مو بر بدنها راست شد كه: امـام چه فكرى براى اين مردم كرده است ؟ چگونه مى خواهد مردم را جلوى گلوله بفرستد ؟ مى خواهد در ماه محرم سيل خون به راه بيندازد ؟ بـه دنـبال اين بيان امام و بسيج او , چگونه جلسات ما پرشكوه , پـر حـرارت و پر تپش و چقدر جالب بر پا شد; در تاسوعا و عاشورا چـه راه پيمايى عظيم و اجتماع با شكوهى بر پا شد; در ميان حمله دشمن و در قلب توطئه دشمن در سراسر كشور , ميليونها نفر به راه افـتادند: همه يكپارچه و همه با يك شعار و با يك پيام و همه در يـك قـيام. بـخوبى ملموس و محسوس بود كه چگونه عاشورا و تاسوعا سـرنوشت ساز است. پشت دشمن را لرزاند , پشت ابرقدرتهاى پشتوانه اسـتبداد را هـم لـرزاند. بـالاخره معلوم شد كه حسين بن على (ع) رهـبر عظيم الشإن عدالت گستر و انقلابى اسلام چگونه الهام داد و چـگونه جـامعه را بـسيج كـرد. آرى , نـهضت ما بيش از هر چيز از حادثه كربلا جان گرفت و از آنجا مايه گرفت و تغذيه و هدايت شد. اگر تاريخ دقيق انقلاب و نهضت را از سال 42 و مخصوصا يكى دو سال اخـير بـنويسند و مـجموع شـعارها و حركتها و مراكزى كه از آنجا حـركت شـد و مـردمى كـه حـركت كردند و كشته دادند , تمام اينها واقـعه نگارى شود , بخوبى احساس خواهيم كرد كه چگونه بيش از همه حادثه كربلا سرمشق و راهگشا و الهام بخش ما به سوى پيروزى بود و بـه هـر حـال بـه يارى خدا و با اعتماد بر او , با همبستگى همه مردم مسلمان بر دشمن پيروز شدند. پى نوشت 1نفس الهموم , ص 115. برگرفته شده از كتاب مباحثى پيرامون انقلاب اسلامى ((شهيد باهنر)) " بااندكى تلخيص "
+ نوشته شده در جمعه 9 بهمن1388ساعت 7:10 بعد از ظهر  توسط خسروی
|
در چهارچوب كلاس درس، انگيزش به خصوصيات رفتاري نظير علاقه هشياري، توجه، تمركز و پشتكار اطلاق ميشود. اين جنبههاي انگيزشي جنبههايي هستند كه معلم مستقيماً در كلاس با آنها سروكار دارد.
+ نوشته شده در دوشنبه 28 دی1388ساعت 4:46 قبل از ظهر  توسط خسروی
|
انگيزه به دو نوع دروني و بيروني قابل تقسيم است.
از انگيزه بيروني ميتوان به تقويتكنندههايي چون پول، تائيد، محبت، احترام، نمره ، واز تقويتكنندههاي دروني ميتوان به رضايت خاطر و احساس خوب از يادگيري اشاره كرد.
+ نوشته شده در دوشنبه 28 دی1388ساعت 4:45 قبل از ظهر  توسط خسروی
|
نظارت مدیر بر کلاس های درس و جریان آموزش امری اجتناب ناپذیر است
اعمال زیر از نظر معلمان فعال و دلسوز و مدیران ریز بین و مشاوران و روانشناسان آگاه جزو نامناسب ترین برخوردها با دانش آموزان در کلاس و مدرسه توسط معلمان خسته،بی انگیزه،کسل می باشد 1- پرهیز از لبخندزدن و رفتار مهربانانه با شاگردان و اعمال مقررات خشک و خشن: اگر مجبورید که سال تحصیلی را علیرغم میل باطنی خود در کلاسی یا مدرسه ای با سختی آغاز کنید این مساله نباید به دانش آموزان منتقل شود ، اگر از کمی حقوق خود ، برخورد بد معاون و مدیر مدرسه، تبعیض مسئولان بالاتر،قسط ماشین و منزل و غیره به شدت عصبانی هستید ، هیچ گاه این موضوعات و خشم خود را در کلاس طرح نکنید.آنها سنگ صبور معلم برای حل مشکلات مالی و غیره نیستند.جدی بودن و خشک بودن بیش از حد معلم موجب کسالت و خستگی دانش آموز خواهد شد. 2- دوستی افراطی با شاگردان وچشم پوشی از وظیفه خود ، وقتی که در کلاس هستید شما بهترین معلم دنیا نیستید! رفتار دوستانه لازمه ی تدریس موفق در کلاس است اما دوستی با شاگردان یک بده بستان پایاپای را می طلبد که این برای یک معلم صورت خوشی نخواهد داشت و شما را در شرایط سختی قرار خواهد داد ولی از جهت دیگر دانش آموزان مطالب معلمی را دوست دارند زودتر و بهتر یاد خواهند گرفت .دوستی اگر در حد اعتدال باشد و معلم موقعیتها و ظرفیتها را بسنجد مشکلی ایجاد نخواهد کرد ولی غیر از آن به جهت سپری کردن اوقات کلاس باری به هر جهت !مفید نخواهید بود(نباید کلاس درس با شرکت در یک مراسم دلقک بازان سیرک ،اشتباه گرفته شود) 3- توقف درس و درگیر کردن دانش آموزان به مسائل کم اهمیت: هنگامی که دانش آموزان روی مسایل کم اهمیت در گیر می شوند دیگر جایی برای رقابت سالم ،خلاقیت و نوآوری باقی نخواهد ماند.مانند مطالعه و حفظ اجباری در نیمی از زمان کلاس ، یا پند و اندرز های طولانی وخسته کننده به یک دانش آموز خاطی و شلوغ در کلاس درس و گرفتن وقت دانش آموزان دیگر،یاد خاطرات جوانی افتادن و تعریف آن به مدت 55 دقیقه وگفتن اینکه بچه ها امروز خسته هستم و حال تدریس ندارم کتابها را جمع کنید تا خاطره ای برایتان تعریف کنم (که هیچ ارتباطی به هدف آن درس ندارد و کمکی به جریان آموزش نخواهد کرد، وعادت کنید که هر ماه چند جلسه را به این کار اختصاص دهید) 4- تحقیر دانش آموزان و وادار آنان به کاری که شما از او می خواهید: تحقیر تکنیک نامناسبی است که یک معلم می تواندانجام دهد. ممکن است به قدری ناراحت وعصبانی شوند تادر جستجوی راه هایی برای تلافی کردن برآیند و این اعتماد دانش آموزان را به معلم کم خواهد کرد.سرزنش و سرکوفت ومقایسه با دانش آموزان سایر شهر ها و مدارس لطمات جبران ناپذیری بر دانش آموزان وارد می سازد . 5- فریاد زدن و جیغ زدن در کلاس: وقتی فریادمی کشید شما مبارزه را باخته اید. این بدان معنا نیست که شما نباید گاهگاهی صدای خود را بلند کنید. اما معلمانی که مکرراً فریاد می زنند ، جیغ می زنند ؛ عصبانی می شوند ، هرگز نخواهند توانست کلاس خود را به خوبی اداره کنند. و بزودی از چشم دانش آموزان خواهند افتاد. 6- تبعیض نسبت به دانش آموزان عدالت در کلاس از اهم موضوعات تدریس و کلاسداریست. سعی کنید در کلاس نسبت به همه ی دانش آموزان نظر یکسان و عدالت محور داشته باشید و دانش آموزانی وجود دارند که شما آن ها رابیش از دیگران دوست دارید اما باید سعی کنید هرگز این حالت درکلاس رخ ندهد.همه ی دانش آموزان را یکسان صدا بزنید(مگر موارد استثنا ، که معلمان با تجربه خوب می دانند ). مجازات شاگردانی راکه دوست دارید کاهش ندهید،نگاه به دانش آموزان در هنگام تدریس به صورت یکسان تقسیم شود ، درخواست کمک یا همکاری آنان مثلا برای پاک کردن تخته،استفاده از کتاب آنان،پرسیدن بر خی سوالات مانند زمان باقیمانده و غیره فقط مختص یک دانش آمو زنشود. 7- وضع قوانینی که اساساً ناعادلانه هستند: بعضی وقت هاقوانین خود به خود می توانندشمارادرموقعیت های بدی قراردهند، مثلاً، اگر یک معلم قانونی وضع کند که براساس آن بر اثر شلوغی یک دانش آموز ،تمام کلاس باید جلسه بعد درس ها را از اول کتاب حفظ کرده و امتحان بدهند ، و یا اگر دانش آموز برای گرفتن پاک کن از بغل دستیش یک صفر در دفتر نمره بگیرد ، این قانون می تواند یک موقعیت مشکلی راایجاد کند حال اگریک شاگرددلیل منطقی داشته باشد چه می شود؟ از این گونه موقعیت ها باید به شدت پرهیز کرد.یا گذاشتن نمره صفر درسی برای 8 نفر از دانش آموزانی که هنگام ورود شما به کلاس ، دفتر یاداشتشان را روی میز نگذاشته باشند! 8- سپردن کنترل خود به دست شاگردان، شما بهترین معلم دنیا نیستید! هرتصمیمی درکلاس باید به دلایلی توسط شخص شما در راستای اهداف آموزش و طرح درس آن جلسه اتخاذ شود. به طور مثال شاگردان سعی می کنند ازدست امتحان رهاشوند.اما شمانباید بگذارید که چنین اتفاقی بیافتد مگر اینکه دلیل منطقی وجود داشته باشد.اگر شما به همه ی تقاضا ها جواب مثبت دهید وتسلیم شوید به راحتی کنترل کلاس را از دست خواهید داد.اگر معلم هر باز به خواسته دانش آموزان برای عدم پرسش،نمره نگذاشتن،امتحان نگرفتن ،درس ندادن وغیره پاسخ مثبت دهد و بدون دلیل موجه خواسته آنان را بپذیرد ، در مواقع بعدی نیز به مقررات کلاس و ملعم توجه نخواهند کرد . البته دانش آموزان از چنین معلمی خیلی تعریف خواهند کرد و جو گیر شده و اعلام می کنند شما بهترین معلم دنیا هستید !(بهتر بود نگویند معلم!) یا آقا شما خیلی خوب و مهربان هستید ! یا در حیاط مدرسه بگویند : خانم معلم ما بسیار با گذشت و خوب است 2 ماه است اصلا" درس نپرسیده و تمام نمرات بین 10 تا 15 را در دفتر نمره کلاسی 19 گذاشته است ! اگر وجدان شما از این تعریف ها راضی می شود ادامه دهید ! 9- غیبت و شکوه از همکاران و معلمان دیگر نزد دانش آموزان: اغلب اتفاق می افتدکه شمامطالبی رااز شاگردان می شنوید درباره ی معلمانی که فکر می کنید تدریس خوبی ندارند اما شما باید ازبحث دراین مورد پرهیزکنید وایده های خود را به خود معلمان یا به مدیر انتقال دهید.آنچه که به شاگردانتان می گویید محرمانه نیست و پخش می شود.دانش آموزان معمولا" از معلمان بدبین و غیبت کننده وسرزنش کننده خود یا دیگران ، به زودی خسته خواهند شد.مخصوصا" شکوه و بدگویی از مدیر و معاون در نزد دانش آموزان و اختصاص کل زمان کلاس به این موارد علاوه بر تضییع حق دانش آموز باعث بروز مشکلاتی برای شما و جبهه گیری آنان خواهد شد. 10- نمره دادن وارزشیابی بدون استدلال منطقی: اطمینان حاصل کنید که قوانین هماهنگی برای نمره دادن(ویا ارزش گذاری کیفی ) دارید.اجازه ندهید شاگردان پس ازپایان کلاس جهت گرفتن نمره کامل شمارا به چالش بکشند زیرا این کارمشوق لازم (انگیزه لازم) رابرای انجام دادن کاری به موقع ازبین می برد. هنگام نمره دادن به تکالیف ازشیوه های عینی استفاده کنید این کاربه شما کمک می کند که دلایل منطقی برای نمرات دانش آموزان داشته باشید. 11- رفتن به کلاس بدون طرح درس و برنامه ی قبلی: در حقیقت بهترین شیوه برای انجام تدریس شروع آن درذهن وسپس مروری برشیوه های گوناگون تدریس جهت گرفتن اطلاعات لازم می باشد. این کارفقط باداشتن طرح درس قبل ازکلاس انجام پذیر است.دانش آموزان به زودی متوجه خواهند شد که می خواهید این ساعت را به نوعی سرهم بندی کنید و به آخر برسانید! 12- استفاده از یک شیوه ی تکراری تدریس: دانش آموزان این حالت راکسل کننده وخسته کننده می یابند به علاوه شمااحتمالاً دانش آموزانی را که می توانند از دیگرشیوه های تدریس بهره ببرند، محروم می کنید.یکی از این شیوه های تدریس که در نظر خیلی از دانش آموزان خسته کننده به نظر می آید ، روش تدریس سخنرانی صرف و سکوت و نظم و انضباط غیر منطقی دانش آموز است
+ نوشته شده در دوشنبه 28 دی1388ساعت 4:38 قبل از ظهر  توسط خسروی
|
شیطان از جنس جن اول اینکه اجازه بدهی تا قیامت زنده بمانم. خداوند فرمود: تا آن روز تو را مهلت می دهم. دوم اینکه در مقابل هر یک از فرزندان آدم دو فرزند به من عطا کنی که برای هر یک از اولاد آدم دو فرزند را مسلط کنم تا آن ها را به گمراهی بکشانند. خداوند باز هم قبول کرد. سوم اینکه از تو می خواهم مرا در بدن اولاد آدم همچون خون جریان دهی که از هر جای بدن بتوانم او را به معصیت بکشانم. چهارم اینکه می خواهم که اولاد آدم ما را نبیند ولی ما آن ها را ببینیم. پنجم اینکه می خواهم به من قدرتی دهی که به هر شکلی که می خواهم در آیم و هر کجا که می خواهم بروم. ششم اینکه می خواهم تا دم مرگ پیش اولاد آدم باشم(یعنی حتی وقتی حضرت ملک الموت برای قبض روح به سراغ انسان می آید شیطان هم حاضر می شود و انسان را وسوسه می کند) امام محمد باقر(ع) فرمودند: هنگامی که انسان در حال جان کندن است خیلی تشنه می شود و در آن هنگام شیطان با یک لیوان آب می آید و می گوید اگر بر من سجده کنی و کافر شوی این آب را به تو می دهم. وقتی نا امید می شود شیطان آب را می ریزد و می گوید:از تو بیزارم و می رود. هفتم اینکه از تو می خواهم که مرا بر سینه اولاد آدم مسلط گردانی تا او را وسوسه کنم. خداوند در پایان می فرمایند: تمام خواسته هایت را برآورده می کنم ولی هر کس پیرو تو باشد او را با تو به جهنم می فرستم. بعد شیطان می گوید: ای خدا به عزت و جلالت قسم که همه انسان ها را گمراه می کنم مگر عده ی معدودی که بنده خاص تو هستند. سپس گفت: حالا که مرا بیرون می کنی جایی برای زندگی کردنم معین کن. خداوند فرمودند:تو را در حمام ها و هر کجا که محل رفت و آمد مردم است قرار دادم. شیطان گفت: غذای من چه باشد؟ خداوند فرمود: سر هر سفره ای که نام من(بسم الله الرحمن الرحیم) برده نشود بنشین با آن ها همچون حیوان گرسنه هستند، غذا بخور. حضرت امام محمد باقر(ع) در این باره می فرماید: اگر اول غذا یادتان رفت بسم الله بگویید آخر غذا بگویید تا شیطان هر چه خورده برگرداند. بعد شیطان گفت: احتیاج به آب دارم. خداوند فرمود: آب تو شراب و هر چیز مست کننده باشد. بعد گفت: برای من کتابی قرار بده. خداوند فرمود: کتاب تو وشم(خالکوبی ها و کتاب های سحر و جادو) اولین کسی که سحر و جادو را به انسان آموخت شیطان بود. بعد شیطان گفت:برای من حدیثی قرار بده، خداوند فرمود: حدیث تو دروغ است. بعد گفت:برای من دام و وسیله شکار قرار بده. خداوند فرمود:زنان را وسیله صید و به دام انداختن مردم قرار دادم. روزی حضرت محمد(ص) شیطان را حاضر در مسجدالحرام دید پیش او رفت و به او گفتند: ای ملعون چرا ناراحتی؟ شیطان گفت؟ از دست تو و امت تو ناراحتم. حضرت فرمود:چرا از من ناراحتی؟ شیطان گفت: که چون این همه تلاش می کنم که مردم را گمراه کنم ولی تو در قیامت از آن ها شفاعت می کنی و تمام زحمات مرا به هدر می دهی به همین خاطر با تو دشمنم. حضرت فرمودند: از امتم چرا ناراحتی؟ شیطان گفت: امت توخصوصیاتی دارند که امت های دیگر ندارند(منظور شیعیان می باشد) اول اینکه وقتی به هم می رسند سلام می کنند که (سلام) اسم خداست و من از این اسم می ترسم. دوم اینکه وقتی همدیگر را می بینند به یکدیگر(دست) می دهندو تا دست هایشان از هم در نیامده گناهانشان بخشیده می شود. سوم اینکه وقتی می خواهند غذا بخورند(بسم الله) می گویند و من دیگر نمی توانم غذا بخورم و گرسنه می مانم. چهارم اینکه بعد از غذا خوردن (الحمدالله) می گویند. پنجم اینکه وقتی اسم تو می آید بلندبلند(صلوات) ختم می کنندو آن قدر ثواب آن زیاد است که من فرار می کنم. ششم اینکه وقتی می خواهند کاری بکنند(ان شاءالله) می گویند و من دیگر نمی توانم در آن کار دخالت کنم و ان ها را برهم زنم. هفتم آنکه صدقه می دهند و وقتی که (صدقه) وی دهند هم گناهانشان آمرزیده می شود و هم هفتاد نوع بلا را از خود دور می کنند به همین دلیل حضرت نبی اکرم(ص) فرموند: وقتی انسان دستش را در جیبش می کند تا صدقه بدهد هفتاد شیطان دست او را می گیرند تا او را منصرف نمایند. هشتم آنانکه قرآن می خوانند و در خانه ای که(قرآن) خوانده می شود دیگر جایی برای متن نمی ماند چون در آن خانه ملائکه رفت و آمد میکنند. نهم آنکه مرا زیاد لعنت می کنند و با هر (لعنت) یک زخم بر بدنم می افتد و تا زمانی که آن شخص را به گمراهی نکشانم آنها خوب نمی شود. دهم اینکه هنگامیکه گناه می کنند سریع(توبه) می کنند و زحمات مرا به هدر می دهند. یازدهم اینکه عطسه که می کنند(الحمدالله) می گویند. حضرت فرمودند: عطسه از طرف خداوند و خمیازه از طرف شیطان است و هنگامیکه عطسه می کنید باید الحمدالله بگویید. وقتی انسان نماز خواند شیطان از او دور می شود. به خصوص اگر سجده نماز طولانی باشد شیطان از روی ناراحتی فریاد میکشد. حضرت امام صادق (ع) فرمودند: هرکس نماز نخواند از شیطان پست تر است.چون شیطان یک خطا کرد و آن هم بر ادم سجده نکرد ولی اگر انسان نماز نخواند برای خدا سجده نمی کند. حضرت محمد(ص) فرمودند: مجوز عبور از پل صراط نماز است و فرمودند اگر نماز مومن قبول شود بقیه اعمال او نیز قبول درگاه الهی می باشد. در نماز ها نماز صبح خیلی سفارش شده است و دلیل آن این است که در هنگام شب فرشتگان شب پیش انسان هستند و اعمال شب را می نویسند و هنگامی که اذان صبح را می دهند فرشتگان شب می روند و جای خود را به فرشتگان روز می دهند پس اگر نماز صبح را بخوانیم در دو پرونده ثبت می شود و آخرین عمل که همین نماز صبح است را فرشتگان می نویسند و اولین چیزی که در پرونده صبح ثبت می شود همان نماز صبح است و همچنین از حضرت امام صادق(ع) منقول است: که از صفات مومن این است که بسم الله الرحمن الرحیم را در نماز بلند بگوید و هرکس بعد از تکبیر نماز (قبل از شروع حمد)اعوذ باالله من الشیطان الرجیم را بگوید به اندازه هر مویی که در بدن اوست هزار حسنه برای او می نویسند. و حضرت محمد فرمودند: هرکس بعد از نماز تسبیحات حضرت زهرا(س)(34بار الله اکبر،33بار الحمدالله، 33بار سبحان الله) را بگوید به خصوص اگر با انگشتان بشمارد همان دست هایش او را در روز قیامت شفاعت می کند. همچنین انجام این عمل با تربت کربلا نیز در مفاتیح الجنان سفارش شده و ثواب زیادی برای آن نقل شده است. منابع: قرآن کریم، سجاده عشق، سرگذشت روح، درمانگاه معنوی، در کمینگاه شیطان برای سلامتی آقا امام زمان(عج) و تعجیل در ظهورش صلوات التماس دعا
+ نوشته شده در یکشنبه 20 دی1388ساعت 9:23 بعد از ظهر  توسط خسروی
|
راهنمايي كمك مي كند كه فرد خود را بهتر بشناسد استعدادها علايق و مشكلات اجتماعي خود را درك كند. راهنمايي به دانش آموز كمك مي كند تا آگاهي هاي لازم در زمينه فرصت هاي تحصيلي و حرفه اي خود كسب و از آنها استفاده كند. راهنمايي به فرد كمك مي كند تا خود و محيطش را شناخته و از امكانات موجود حداكثر بهره برداري را بنمايد و در گزينش رشته تحصيلي و شغل مناسب اقدام كند.
نقش راهنمايي ايجاد سازگاري است و به دانش آموز كمك مي كند تا خود را با زندگي و مدرسه سازگار سازد. به طور خلاصه راهنمايي تسهيل كننده (آسان كننده) رسيدن به هدف هاي تعليم و تربيت است كه كمك مي كند دانش آموز خود و محيطش را بهتر بشناسد و به طور رضايت بخشي خويشتن را با زندگي و مدرسه سازگار نمايد. مشاوره
مطالعه برتر
نكاتي براي مطالعه برتر
پيدا كردن فعاليتهاي جايگزيني.
خواندن مفيد با استفاده از قلم امكان پذير است.
خواندن و فهميدن
سرعت تشخيص كلمه
خواندن پژوهشي
دقيق خواني
+ نوشته شده در یکشنبه 20 دی1388ساعت 8:19 بعد از ظهر  توسط خسروی
|
ترميم اين ضعفها پيدا نميكنند.
ضعف درآمادگيهاي رواني
آيا از درس خواندن لذت ميبريد؟
ملاكهاي ارزيابي
نتيجهگيري:
+ نوشته شده در یکشنبه 20 دی1388ساعت 8:17 بعد از ظهر  توسط خسروی
|
نويسنده:سیمین احمدیان راد
+ نوشته شده در یکشنبه 20 دی1388ساعت 8:15 بعد از ظهر  توسط خسروی
|
مطالعه مفيد روزانه چقدر بايد باشد؟ آيا قانون كلي براي اين امر وجود دارد؟ چگونه ميتوان برنامهاي براي افزايش ساعات مطالعه طرحريزي و اجرا كرد؟ ملاكهاي پيشرفت چگونه بايد تعيين شود؟ چگونه بايد روند پيشرفت را كنترل كنيد؟ مطالعهي اين مقاله به شما كمك خواهدكرد تا به سؤالات فوق پاسخ دهيد.
اما توجه به يك نكته حائز اهميت است: بر خلاف روشهاي برنامهريزي بعضي از مؤسسات و افراد كه بسيار جزيي است، در اين جا به روش نسبتا كلي عمل كردهايم: چرا؟ توصيهي يك روش تقريبا كلي براي برنامهريزي، بر اساس اين اعتقاد صورت ميگيرد كه فرهنگ ايراني، فرهنگي منظم و جزء نگر نيست. اين يك واقعيت است كه مردم ايران، حوصلهي برنامههاي خيلي دقيق و جزئي راندارند واگر دنبال آن هم بروند به صورت پيگير و مستمر ادامه نميدهند. بنا بر اين، در روشهاي خيلي جزئي برنامهريزي، تنها شايد تعداد بسيار معدودي ازدانشآموزان، توانايي اجرا داشتهباشند و بقيه بعد از مدتي معطلي حوصلهشان سر ميرود. تفاوتهاي فردي
برنامهاي براي افزايش ساعات
تعيين خط پايه
ترسيم نمودارپيشرفت
تعيين ملاكهاي پيشرفت
خود كنترلي رفتار
استفاده از نيروي كمكي
نتيجهگيري:
+ نوشته شده در یکشنبه 20 دی1388ساعت 8:13 بعد از ظهر  توسط خسروی
|
اميد به آينده و ايمان و اعتقاد به آنچه پس از تلاش مستمر نصيب فراگير خواهد شد بايد در دورههاي آموزش خلاقيت مورد تاكيد قرار گيرد تا انگيزه بيشتري براي فراگيرنده بوجود آيد.
ـ تجسم وضع آينده و مقايسه آن با وضعيت فعلي كمك در يافتن راه حلهاي بديع خواهد كرد. ـ خود معلمان، هم در پرورش خلاقيت بسيار موثر هستند. نقش معلم در شناخت و هدايت استعدادها و باور كردن خلاقيتها و نوآوريها بسيار تعيين كننده است، مربيان تا حدي ميتوانند مهارتهاي خلاقيت، مانند روشهاي تفكر درباره مسائل و قوانين علمي براي تدبير راههاي جديد نگرش به مسائل را هم آموزش دهند. چنين مهارتهايي را ميتوان مستقيماً آموزش داد. اما بهترين روش انتقال از طريق نمونه بودن خود مربي است. ـ بايد از روشهاي تدريس گوناگون استفاده كرد. دانشآموزان داراي تفاوتهاي فردي بيشماري هستند و هر يك مساله را به شيوههاي خاص خود تجزيه و تحليل ميكنند پس يك روش يادگيري نميتواند موفقيت همه بچهها را تضمين كند. ويژگيهاي دانش آموز خلاق
روشهاي ايجاد تفكر خلاق
+ نوشته شده در یکشنبه 20 دی1388ساعت 8:10 بعد از ظهر  توسط خسروی
|
به طور سنتي، زمان امتحانات مدارس كه نزديك ميشود، همه به تكاپو ميافتند! دانشآموزان به دنبال كامل كردن جزوهها، مرور در درسهاي مانده، در صورت نياز رفتن به كلاسهاي كمكي و... و والدين درصدد فراهم آوردن فضايي مناسبتر براي درس خواندن بچهها. اما درس خواندن خود آداب و رسومي دارد . آداب و رسومي كه باعث بالا رفتن كيفيت آن ميشود و ضمناً، ضامن سلامتي نيز هست.
گرچه همه ما كمابيش با آنها آشناييم، اما يادآوري آن، آن هم از ديد متخصصان، خالي از لطف نيست. فاصله چشم تا كتاب، قوس طبيعي كمر، دماي اتاق، سروصدا و... از مهمترين مواردي است كه در كار خواندن و نوشتن تأثير دارد . مطلب حاضر اين موارد را از ديد پزشكان مورد بررسي قرار داده است . ▪ دماسنج:
▪ ساعت:
▪ لباس:
▪ وضعيت بدن:
▪ كمر:
▪ پا:
▪ صندلي:
▪ تنفس:
▪ چشم:
▪ سر:
▪ گوش:
+ نوشته شده در یکشنبه 20 دی1388ساعت 8:8 بعد از ظهر  توسط خسروی
|
معلم کارآمد و اثربخش فردی است که علاوه بردانستههای علمی، توانایی مدیریت کلاس درس خود را داشته باشد و با توجه به موقعیت و ویژگیهای دانشآموزان شیوه مدیریتی متناسب با آن را انتخاب میکند.
در بعضی از مواقع شرایط کلاس ایجاب میکند جوی دوستانه و صمیمی حاکم شود و در زمان دیگر اقتدار معلم و سختگیریهای او زمینه مناسب برای پر بار بودن کلاس خواهد بود. معلم با ذکاوت و توانمند در عین حالی که در كلاس جوی آرام فراهم میکند در جهت رسیدن به هدفهای آموزشی خود گام موثری بر میدارد و رعايت نکات زیر ميتواند در كارآمدي او موثر باشد. 1. قبل از شروع كلاس هدف خود را از ارائه محتوی درس مشخص سازيد. 2. با یک برنامهریزی دقیق و داشتن طرح درس مناسب وارد کلاس شويد. 3. دانش آموزان را از هدف آموزشی خود آگاه سازيد. 4. از دانستههای دانشآموزان خود نسبت به محتوای آماده برای تدریس آگاه شويد و متناسب با آن تدریس خود را شروع کند. 5. در هنگام ارائه مطالب از مباحث جذاب و علمی جهت تفهیم مفاهیم استفاده کند. 6. شیوه تدریس خود را متناسب با محتوای مورد نظر انتخاب کنيد و از یک روش تکراری استفاده نکنيد. 7. در هنگام تدریس با صدای یکنواحت صحبت نکنيد و با دانش آموزان تماس چشمی برقرار کنيد. 8. هنگام تدریس از دانش آموزان سوالاتی جهت کنترل و جلوگیری از حواس پرتی آنها بپرسيد. 9. به شرایط فیزیکی کلاس از نظر( نور، صدا، گرما، چینش صندلیها، ...) توجه كنيد و محیطی مناسب و جذاب و درعین حال آرام فراهم کنيد. 10. رفتارهای مطلوب را در جمع تشویق كنيد ولی بیش از اندازه به آن رفتار تاکید نکنيد. نوع تشویق را براساس نوع رفتار، سن، ...انتخاب کنيد و آن را بلافاصله بعد از رفتار درست ارائه دهيد. 11. در برخورد با رفتارهای نامطلوب در ابتدا به دنبال علت بگرديد و سپس در تنهایی به دانشآموز تذکر دهيد و در صورت تکرار از تنبیههای متناسب با عمل او استفاده کنيد. 12. به تمام دانشآموزان بهطور یکسان توجه كنيد. آنها به اسم كوچك در سرکلاس صدا بزنيد و با آنها ارتباط برقرار کنيد. 13. تکالیفی جهت تمرین مطالب، متناسب با محتوای ارائه شده و شکوفا کردن حس خلاقیت در آنها ارائه دهيد. 14. دانشآموزان را به فعالیتهای گروهی ترغیب كنيد و یک روحیه رقابتی مثبت بین آنها به وجود آوريد. 15. به نظرات دانش آموزان و مشکلات آنها با دقت تمام و درکمال صبر گوش فرا دهيد و بعد راهنماییهای لازم را انجام دهيد. 16. یک الگوی مناسب گفتاری، کرداری، برای دانشآموزان ايجاد كنيد. معلم کارآمد و اثربخش فردی است که علاوه بردانستههای علمی، توانایی مدیریت کلاس درس خود را داشته باشد و با توجه به موقعیت و ویژگیهای دانشآموزان شیوه مدیریتی متناسب با آن را انتخاب میکند. در بعضی از مواقع شرایط کلاس ایجاب میکند جوی دوستانه و صمیمی حاکم شود و در زمان دیگر اقتدار معلم و سختگیریهای او زمینه مناسب برای پر بار بودن کلاس خواهد بود. معلم با ذکاوت و توانمند در عین حالی که در كلاس جوی آرام فراهم میکند در جهت رسیدن به هدفهای آموزشی خود گام موثری بر میدارد و رعايت نکات زیر ميتواند در كارآمدي او موثر باشد. 1. قبل از شروع كلاس هدف خود را از ارائه محتوی درس مشخص سازيد. 2. با یک برنامهریزی دقیق و داشتن طرح درس مناسب وارد کلاس شويد. 3. دانش آموزان را از هدف آموزشی خود آگاه سازيد. 4. از دانستههای دانشآموزان خود نسبت به محتوای آماده برای تدریس آگاه شويد و متناسب با آن تدریس خود را شروع کند. 5. در هنگام ارائه مطالب از مباحث جذاب و علمی جهت تفهیم مفاهیم استفاده کند. 6. شیوه تدریس خود را متناسب با محتوای مورد نظر انتخاب کنيد و از یک روش تکراری استفاده نکنيد. 7. در هنگام تدریس با صدای یکنواحت صحبت نکنيد و با دانش آموزان تماس چشمی برقرار کنيد. 8. هنگام تدریس از دانش آموزان سوالاتی جهت کنترل و جلوگیری از حواس پرتی آنها بپرسيد. 9. به شرایط فیزیکی کلاس از نظر( نور، صدا، گرما، چینش صندلیها، ...) توجه كنيد و محیطی مناسب و جذاب و درعین حال آرام فراهم کنيد. 10. رفتارهای مطلوب را در جمع تشویق كنيد ولی بیش از اندازه به آن رفتار تاکید نکنيد. نوع تشویق را براساس نوع رفتار، سن، ...انتخاب کنيد و آن را بلافاصله بعد از رفتار درست ارائه دهيد. 11. در برخورد با رفتارهای نامطلوب در ابتدا به دنبال علت بگرديد و سپس در تنهایی به دانشآموز تذکر دهيد و در صورت تکرار از تنبیههای متناسب با عمل او استفاده کنيد. 12. به تمام دانشآموزان بهطور یکسان توجه كنيد. آنها به اسم كوچك در سرکلاس صدا بزنيد و با آنها ارتباط برقرار کنيد. 13. تکالیفی جهت تمرین مطالب، متناسب با محتوای ارائه شده و شکوفا کردن حس خلاقیت در آنها ارائه دهيد. 14. دانشآموزان را به فعالیتهای گروهی ترغیب كنيد و یک روحیه رقابتی مثبت بین آنها به وجود آوريد. 15. به نظرات دانش آموزان و مشکلات آنها با دقت تمام و درکمال صبر گوش فرا دهيد و بعد راهنماییهای لازم را انجام دهيد. 16. یک الگوی مناسب گفتاری، کرداری، برای دانشآموزان ايجاد كنيد. 17. به نقاط قوت و ضعف آنها آگاهی پيدا كنيد و در جهت رسیدن به خود شکوفایی، آنها را یاری کنيد. 18. میزان یادگیری دانشآموزان را بر اساس محتوای ارائه شده در کلاس ارزیابی كنيد. 19. علاقه خود را به دانشآموزان نشان دهيد و از آنها حمایت كنيد. 20. شرایط را بحث و گفتگو فراهم آوريد و از بیراهه كشيده شدن بحث جلوگيري كنيد. و در اين صورت است كه هرچه كلاس درسي دوستداشتنيتر و جذابتر باشد، انگيزه دانش آموزان براي يادگيري بيشتر خواهد بود. 17. به نقاط قوت و ضعف آنها آگاهی پيدا كنيد و در جهت رسیدن به خود شکوفایی، آنها را یاری کنيد. 18. میزان یادگیری دانشآموزان را بر اساس محتوای ارائه شده در کلاس ارزیابی كنيد. 19. علاقه خود را به دانشآموزان نشان دهيد و از آنها حمایت كنيد. 20. شرایط را بحث و گفتگو فراهم آوريد و از بیراهه كشيده شدن بحث جلوگيري كنيد. و در اين صورت است كه هرچه كلاس درسي دوستداشتنيتر و جذابتر باشد، انگيزه دانش آموزان براي يادگيري بيشتر خواهد بود.
+ نوشته شده در یکشنبه 20 دی1388ساعت 8:3 بعد از ظهر  توسط خسروی
|
امروزه بيشتر خانوادهها در مورد وظايف تحصيلي كه كودكشان بايد به عهده بگيرند، مشكل دارند و دليلش هم معمولا آزردگي از مدرسه ، معلم و مشق روزانه است. در واقع دانشآموزان به جاي لذت يادگيري، متاسفانه اغلب فشار، دعوا و بينظميهاي شديد را تجربه ميكنند. امروزه بيشتر خانوادهها در مورد وظايف تحصيلي كه كودكشان بايد به عهده بگيرند، مشكل دارند و دليلش هم معمولا آزردگي از مدرسه ، معلم و مشق روزانه است. در واقع دانشآموزان به جاي لذت يادگيري، متاسفانه اغلب فشار، دعوا و بينظميهاي شديد را تجربه ميكنند. در تعريف مشق شب ميتوان گفت، اصولا مشق شب تكليفي است كه از طرف آموزگار به دانشآموزان محول ميشود، به منظور اين كه در ساعات غير از مدرسه انجام شود. در حال حاضر عقيده عمومي در مورد مشق شب بين حمايت از آن و مخالفت با آن جريان دارد. بيشتر والدين وقتي كودكشان مشق شب را بيدقت انجام ميدهد يا نمرههاي بد ميگيرد، احساس مسووليت و گناه ميكنند. در چنين مواقعي، پدر و مادرها گمان ميكنند كوتاهي كردهاند، وقت كمي گذاشتهاند و به اندازه كافي جدي نبودهاند و با درك و فهم با كودكشان رفتار نكردهاند؛ بنابراين نه تنها در جامعه ما بلكه تقريبا در همه جاي دنيا والدين ميكوشند با كلام خويش با كودك صحبت كنند و به جايزه، جريمه، معلم خصوصي يا حتي مشاوره با يك روانشناس يا متخصص متوسل ميشوند تا بالاخره بتوانند يك دانشآموز تا حدي موفق بسازند. در واقع دانشآموزان قادر به درك اين مساله نيستند كه هدف آموزش مدرسهاي، ايجاد زيربنايي براي شروعي موفقيتآميز در زندگي است. بيشتر بچهها چنين تصور ميكنند كه آنها فقط براي مدرسه درس ميخوانند نه براي زندگي آينده و انگار مدرسه فقط براي اين وجود دارد كه زندگي را به آنها سخت كند و شايد به همين دليل است كه گاه انجام تكاليف درسي براي آنان بينهايت دشوار و سنگين ميشود.
+ نوشته شده در یکشنبه 20 دی1388ساعت 8:1 بعد از ظهر  توسط خسروی
|
زبان قرآن، زبان عربی است که در قران گاه، به قرآن عربی (هفت مورد) و زمانی به لسان عربی (سه مورد) و یا (حکم عربی) یک مورد تعبیر شده و در تمامی موارد استعمال ، از آن با تجلیل و عظمت یاد شده است. ارسال رسولان و پیامبران الهی به سوی اقوام و ملت های مختلف، جز به زبان آنها صورت نگرفته و این هم زبانی هر پیامبر با قوم خویش یک اصل کلی و فراگیر بوده است: « و ما أرسلنا من رسول الا بلسان قومه لیبین لهم» ما هیچ پیامبری را جز به زبان قومش نفرستادیم تا (حقایق را) برای آنان بیان کند.(ابراهیم4) این قاعده کلی در ارسال رسل الهی ، در زمینه انزال کتب آسمانی نیز جاری گشته است: « و کذالک اوحینا الیک قرانا عربیا لتنذر ام القری و من حولها» و بدین گونه قرآن عربی به سوی تو وحی کردیم تا مردم مکه و کسانی را که پیرامون آنند هشدار دهی.(شوری7) بنابراین، عربی بودن قرآن امری طبیعی بوده است؛ چرا که پیامبر از میان قومی مبعوث به رسالت گشت که زبانشان عربی بود. این امر منافاتی با رسالت جهانی و دعوت همگانی او که برای همه عصرها و نسل هاست و هدایتگری کتابش که « هدی للناس » است ، ندارد. هشدار به مردم مکه که در سوره شوری آمده است تنها از این جهت است که پیامبر در مراحل اولیه حرکت جهانی خود مأمور به هدایت یستگان، نزدیکان و مردم منطقه خویش است معقول نیست که پیامبری به هدایت مأمور گردد آنگاه کتابی را که مردم با زبان آن بیگانه اند به آنان عرضه کند. در مورد زبان عربی به این واقعیت نیز باید توجه داشت که زبان شناسان عقیده دارند که زبان عربی از دامنه و گستره ای بسیار وسیع برخودار است و از این جهت بر سایر زبان ها تفوق و برتری دارد. به عنوان مثال افعال در زبان عربی به جای شش صیغه چهار ده صیغه دارند، تمامی اسم ها مؤنث و مذکر دارند و افعال و ضمایر و صفت ها هم مطابق آنها می باشند. فراوانی مفردات و اشتقاق کلمات، دستور زبان و فصاحت و بلاغت آن نیز، این زبان را از دیگر زبان ها ممتاز می سازد. بدون تردید خداوند برای آخرین کتاب آسمانی خود، که تا ابد زنده و پاینده خواهد بود، بهترین زبان را انتخاب می کند و برای دفع هر گونه ابهامی همه جا انتخاب آن را به خود نسبت داده و از آن به «عربی مبین» یاد می کند. برخی گفته اند الفاظ قرآن از پیامبر است، اما این نظریه با آیات قرآن ناسازگار است. قرآن بوضوح بیان می کند که الفاظ قرآن نیز از خداوند است. «انا انزلناه قراناً عربیاً لعلکم تعقلون» ؛ ما آن را قرآن عربی نازل کردیم ، باشد که بیندیشید.(یوسف آیه2) این آیه گویای این حقیقت است که پوشش عربیت ، مستند به خداوند است و اوست که معنا و محتوای قرآن را در پوشش لفظ عربی نازل فرموده است تا قابل تعقل و تأمل باشد. علامه طباطبائی می گوید: دو جنبه عربیت الفاظ قرآن و استناد به وحی، در ضبط اسرار آیات و حقایق معارف دخیلند. اگر تنها معنا و مفهوم آیات به پیامبر القا شده و الفاظ از پیامبر بود، آن گونه که در احادیث قدسی چنین است و یا اگر به لغت دیگری ترجمه گردیده بود، بخشی از اسرار آیات پوشیده می ماند. و از دسترس عقول بشر خارج می گشت. از آن چه گفتیم معلوم شد که با توجه به ویژگی زبان عربی، و بعثت پیامبر از میان عرب فصیح ، اگر قرآن غیر عربی بود، جای سئوال و نکته گیری وجود داشت، چرا که عربی بودن آن امری طبیعی و عادی بوده است. اما این مسأله که چرا پیامبر عربی بوده است، و یا این که چرا آخرین دین، خاستگاهش شبه جزیره عربستان بوده است، امری خارج از بحث های ادبیات عرب است و پاسخ آن را باید در مباحث کلامی مربوط به نبوت جست و جو نمود. چرا زبان عربی می آموزیم: زبان عربی، زبان دین و فرهنگ ماست. زبان قرآن یکی از نشانه های فرهنگی ما ایرانیهاست وظیفه ی ما یادگیری این زبان و کوشش برای استفاده از عبارات و متون اسلامی که به این زبان نازل یا نگارش یافته است ميباشد. ظرافتهای پنهان و پیدای این زبان توانسته است پاره ای از ادیبان بزرگ همچون گوته نویسنده شهیر آلمانی و یا ادیب بزرگ روسی تولستوی و ابن سینا فیلسوف ایرانی و علامه طباطبائی مفسر بزرگ قرآن و ... را شیفته خود سازد. زیرا این زبان توانسته است در ادوار مختلف معانی و مفاهیم دقیق ادبی، علمی و فلسفی را بیان کند. خوشبختانه زبان مادری ما ایرانیان هماهنگی و تناسب خوبی با زبان وحی برقرار کرده است و برای فهم متقابل ادبیات فارسی و عربی، مسیر درک زبان قرآن همواره شده و توفیقی الهی نصیب فارسی زبانان شده است. در زمان حاضر نگاه ما به این زبان، بعنوان یک زبان بیگانه نیست و تلاش ما ایرانیان در پیشبرد و گسترش زبان و ادبیات عرب بر کسی پوشیده نیست ولی آنچه اکنون فراگیری این زبان قرآنی را برای ما مسلمانان حائز اهمیت بیشتر کرده است. گسترش اینترنت و نزدیکی جوامع مسلمان از این طریق است. اگر در آئین اسلام اقامه نماز فقط به زبان عربی جایز شمرده شده. بخاطر این موضوع است که مسلمانان باید در مسیری گام بردارند که زبانی واحد داشته باشند. و در برخورد ها خصوصاً کنگره عظیم حج از احوال یکدیگر آگاه شوند و ضعفی که متأسفانه امروز دامنگیر ما مسلمانان شده و عموماً همانند دو بیگانه در این مراسم شرکت می کنیم برطرف شود. غرب از ایده وحدت زباني درنماز که مبتکر اولیه آن اسلام بوده به خوبی بهره برداری کرده است و با گسترش زبان انگلیسی بعنوان زبان روز دنیا سیطره فرهنگی،سیاسی خود را در عالم گسترش می دهد و ما بعنوان یک وظیفه دینی تا دیر نشده باید در مسیری حرکت کنیم که تمام کشورهای اسلامی دارای پولی واحد و زبانی واحد گردند. و همت دانش آموزان و دبیران عربی در مدارس و توجه ویژه به این زبان ما را به این خواسته رهنمون خواهد ساخت. انشا الله
+ نوشته شده در شنبه 19 دی1388ساعت 9:8 بعد از ظهر  توسط خسروی
|
چند عامل شکست نو آوری
در حالي كه به احتمال زياد قادر به محاسبه دقيق درصد شكست نوآوريهاي تجاري نيستيم ولي توافق عمومي براين است كه مي توانيم چنين فرضي را بپذيريم. پس از چندين سال تحقيق و مشاهده، دلايل مشابهي براي به نتيجه نرسيدن نوآوريها به دست آمده است. در اينجا 10 عامل مهم شكست نوآوري ذكر مي شود: www.zibaweb.com نبود فرهنگي كه از نوآوري حمايت كند؛ فرهنگ : فرهنگ به عنوان بستر نوآوري ايفاي نقش مي كند. در صورتي كه فرهنگ حاكم، براي ايده ها و ايده پردازيها ارزش قائل نبوده و به آن ارج ننهد، هر نوآوري قبل از بروز در نقطه خفه مي شود. در چنين حالتي، فرهنگ به مانند سيستم ايمني بدن عمل مي كند و وظيفه اش از بين بردن هر تازه وارد است، قبل از آنكه به بدن آسيب برساند. فرهنگ مي تواند تغيير يابد اما اين تغيير در يك فرايند كند رخ مي دهد. مالكيـت : هنگامي كه يك ايـده بزرگ شكل مي گيرد، ايده پرداز در صورت دارابودن امكانات، آن را به مرحله اجرا در مي آورد. در چنين حالتي مدير واحد تجاري خود صاحب يك ايده بوده و وقت، منابع كمياب و بودجه را جهت اجرايي ساختن پروژه جديد به كار گرفته است. اگر چنين مديري بودجه كافي براي اجرايي ساختن ايده خويش نداشته باشد، معمولاً موفق نمي شود. مديران واحدهاي تجاري نيازمند اين هستند كه خريدار ايده هاي جديد، افراد تازه وارد باشند تا به آنها فرصت اجرايي شدن بدهند. منابع : اغلب اوقات اعضاي هيئت مديره در جايگاه سخنران سالانه اظهار مي دارند: ما نيازمند نوآوري بيشتري هستيم و پس از آن به ساير مباحث مورد نظر خويش مي پردازند. نوآوري نيازمند صرف زمان، انرژي و منابع مالي است. افراد بايد فرصتي را براي فراغت از كار جاري و تفكر در زمينه هاي موجود و قابليتهاي جديد داشته باشند. آنها همچنين نيازمند مهارتهاي جديد و سيستم هايي هستند كه انديشه و همكاري را مورد پشتيباني قرار دهد. نوآوري امري حياتي براي بقا در آينده است، اما چنين چيزي به سرمايه گذاري امروز ما در اين مورد بستگي دارد. استراتژي : در جايي كه افراد فكر مي كنند بايد بدون هيچ چارچوبي بينديشند، مشكل ايجاد مي شود. افراد كم كم باور مي كنند كه هيچ قانوني، هيچ حدومرز و هيچ محدوديتي نبايد براي تفكر وجود داشته باشد. اين باور با ديدگاه توليدگرا (تفكر در راستاي توليد) در تناقض است و عقايد جدا از هم كه هيچ مقصودي را دنبال نمي كند، ايجاد مي كند. البته يك در ميليون ممكن است ايده هاي مولدي نيز پديد آيند اما از لحاظ صرفه اقتصادي توجيه پذير نخواهند بود. اگر بخواهيم به گونه اي اثربخش تر عمل كنيم بايد بر خلاقيت در داخل محدوده استراتژي تعريف شده سازمان تمركز كنيم. البته، چنين استراتژي علاوه بر تبيين ماموريت اصلي سازمان بايد محيط مناسب و وسيع براي بروز افكار بيشتر در محدوده هاي مرتبط باشد.www.zibaweb.com كنكاش همه جانبه: عقايد بيان نشده بسياري در سازمان وجود دارد كه منتظر ظهور هستند. باوجود اين، براي يافتن خلاقيتهاي جديد و صحيح، سازمانها بايد به خلق يك پيشرفت چشمگير بپردازند. اين پيشرفت نيازمند فرايندي است كه خارج و داخل، مشتريان، فراهم كنندگان مواد اوليه و رقبا، تغييرات جمعيت شناختي، روندها، محيط اقتصادي، قوانين و مقررات و محيط سياسي را مورد بررسي قرار دهد. ابداعي كه با جلسات طوفان مغزي داخلي انجام مي شود هيچگاه به بروز نتايج مفيدي فراتر از محدوده مكاني خويش منجر نخواهد شد. تنوع و تفاوت : تنوع، تفاوتي است كه بين افراد مختلف وجود دارد و اينكه عجب اين فكر تا به حال به ذهن من نرسيده بود. در گذشته اي نه چندان دور، تيم هاي چندوظيفه اي به تنوع و تفاوت منجر مي شدند. امروزه، آنها اهميت سابق را در ايجاد تنوع ندارند و ايجاد تنوع و تفاوت از طريق تمركز داوطلبانه بر روشهاي تفكر مخالف و متفاوت، تجربه هاي سازماني، ارائه ديدگاهها و نظرات تخصصــي در مورد يك فرصت يا مسئله چالشي، مورد تاكيـد است. فرايند نوآوري بايد شامل همكاري واحدهاي وظيفه اي، تمامي جنسيتهـا، ســـــن هاي مختلف، نژادهاي گوناگـون، تمامي روشهاي تفكر، همين طور سهامداران، مشتريان، فراهم كنندگان مواد اوليه و رقبا شود. ابزار و معيارهايي براي اندازه گيري پيشرفت : در يك محيط سالم براي نوآوري، ايده هاي بيشتري نسبت به آنهايي ارائـه مي گردد كه مــي توانند اجرايي شوند و به كار آيند. اين موضوع مي تواند به بار اضافي و بروز اشكال در كار تيم منجر گردد مگر آنكه سازوكاري براي منظم سازي و اولويت بندي ايده ها وجود داشته باشد. ايجاد معيارهايي راهنما براي سنجش قبل از ورود به حالت ايــده پردازي مي تواند ابزاري منطقي و عقلايي جهت ارزيابي ايده ها در كنارگذاردن ايده هاي نامناسب كه با معيارها مطابقت ندارند را فراهم سازد. آموزش و مربيگري : اشتباهي كه سازمانها اغلب مرتكب مي شوند اين است كه فرض مي كنند تيم ها همانند ساير تيم هاي پروژه اي هستند. در بررسي صورت گرفته اخير توسط شبكه نوآوري، نتايج حاكي از آن بود كه افراد به طور متوسط 3/7 مورد نوآوري در پروژه ها برحسب سال داشته اند. باوجود اين، تنها 21 درصد پاسخگويان در مورد چگونه مشاركت در يك تيم نوآوري آموزش ديده بودند و كمتر از 10درصد آموخته بودند كه واقعاً عضوي از يك تيم نوآوري هستند. تعجبي ندارد كه بالغ بر 70 درصد از پروژه ها با شكست روبرو مي شوند. نوآوري نيازمند راههاي جديدي براي تفكر و مهارتهاي تازه است. سيستم مديريت ايده ها: بسياري از طرحهاي نوآوري در مرحله اول به صورت نصب در ديوارها و ياجاگرفتن در گوشه كتابخانه متوقف مي شوند چرا كه مشاركت كنندگان (ايده پردازان) قدرت كافي جهت پيگيري و اجراي آنچه كه پيشنهاد كرده اند را ندارند. وجود سيستمي اثربخش كه ايده ها را اخذ و تعديل كرده و افراد را درگير فرايندهاي اجرايي سازد و ارزيابي كند يك جزء اساسي و حياتي در فرايند نوآوري است. همان طور كه وجود حسابداري براي سلامت مالي يك سازمان حياتي است. DNA نوآوري جايگزيني براي تمركز بر بهترين عملكردها اين است كه نگاهي بر اصول نوآوري بيندازيم. براي مثال، اگر شما به اين مطلب واقف شويد كه اكثر سازمانهاي خلاق از طريق تيم هاي چندوظيفه اي فعاليت مي كنند، شما مي بايد تصميم بگيريد كه اين كار را در سازمان خود نيـز انجام دهيد. باوجود اين، مــي توان فرض كرد كه به چندين دليل (مانند وجود حالت استبدادي در سازمان، سلسله مراتب و ساختار سازماني)، اين عمل با شكست روبرو شود. اين ناكامي بايد به تشويق تلاشهاي نوآوري در آينده منجر شود. اگر شما بر اصول تمركز مي كرديد و مي دانستيد كه همكاري در بــروز نوآوري مهم است، سعي مي كرديد تا راههايي بيابيد كه همكاري را در جو سازماني و فرهنگ شما امكانپذير سازد. آگاهي از اصول زيربنايي بهره وري مي تواند به سازمان كمك كند تا شايستگي خود را گسترش دهد، عاملي كه از بروز تغييرات نامطلوب در سيستم ها يا فرهنگ به نحوي كه اثر معكوس بر توانايي نوآوري سازمان داشته باشد، جلوگيري مي كند. چندين سال قبل، به عنوان بخشي از كار افراد در دانشگاه، تصميم گرفتيم تا چارچوبي را براي اصول نوآوري ايجاد كنيم. عوامل به دست آمده براي حيات نوآوري مهم هستند، آنها با طرحي كه از ما خواستـه شده بود مرتبط بود و به عنوان يك استعاره جهت ايجـاد چارچوب به كار گرفته شد. در نهايت اين موارد تحت عنوان DNA نوآوري لقب گرفت. (يك ساختار عمومي، به عنوان يك استعاره و مثالي براي حيات). نتايج به صورت DNA نوآوري مطرح شد كه مي توان آن را از سايت WWW.THINKSMART.COM دريافت كرد. DNA نوآوري شامل هشت جزء اساسي عمل كننده است كه به عنوان زمينه فرهنگي ايفاي نقش مي كنند و به وسيله زمينه جهاني احاطه شده اند. عوامل عملياتي عبارتند از: چالش ؛ نيروي جلوبرنده نوآوري: نوآوري، طبق تعريف به معناي انجام كار به صورت متفاوت، يافتن محدوده هاي جديد و ريسك كردن است. دليلي براي تكانهاي شديد يك قايق وجود دارد، بينشي كه چه كار بايد انجام دهيم و يا ترس عميقي كه چيزي تغيير نكند، اين يك چالش است. هرچه يك چالش بزرگتر باشد و تعهد به انجام آن از عهده ما بالاتر باشد، تلاشهاي نوآوري، انرژي بيشتري مي طلبد. ما معمولاً موارد شگفت انگيزي نظير فرودآمدن بشر بر روي كره ماه و يا طراحي نقشه ژني انسان را به عنوان چالـــش در نظر مي گيريم اما هر سازماني مي تواند چالشهاي نوآوري منحصر به فرد خود را براي پيشرفت آتي مشتريان و كاركنان خود دارا باشد. استراتژي ها به صورت به هم پيوسته و منسجم شكل نمي گيرد. سرمايه يك شخص، عامل مهمي در جذب مشتريان است مگر اينكه علائق آنها تغيير كند و رقبا شروع به برانگيختن آنها به سوي خود كنند. بنابراين، آنها بايد مسير را عوض كنند. گزارش ساليانه 1996 بيان مـــي دارد كه بسياري از فرصتهاي تجاري ما داراي عمر كوتاهي هستند. ما بايد بسيار سريع حركت كنيم و آنها را به كار گيريم قبل از آنكه از بين بروند و ناپديد شوند. تمركز بر مشتري؛ نيروي هدايت كننده نوآوري: تمامي نوآوران بايد برارزش خلاقيت براي ارضاي نياز مشتري تاكيد داشته باشند، از آنجايي كه مشتري هم داخلي و هم خارجي است. تعامل با مشتريان و فهم نيازهاي آنها يكي از بهترين راههاي كشف فرصتها و قابليتهاي جديد و انگيزه براي اجرايي ساختن آنهاست. در شركت داتكس لوهمودا، توليدكننده محصولات پزشكي، بخشي از فعاليتهاي نوآوري تحت عنوان اكتشاف ناميده مي شود. اين فعاليتي است كه كاركنان را تشويق مي كند تا مشاهدات مكرر و منظمي از رفتار مشتريان داشته باشند. روس وارد - مدير برنامه ريزي - توضيح مي دهد هنگامي كه افراد سازمان كاربرد محصولات ما را در شرايط واقعي مــــي بينند، مي توانند از وضعيت هوشياري عادي خود گامي فراتر نهند. آنها مشكل و نيازهاي مشتري را به گونــــه اي جديد در مـي يابند و ياد مي گيرند چگونه به راههاي جديدي بينديشند. خلاقيت؛ مغز نوآوري: همه چيز از يك انديشه آغاز مي شود و سازمانهاي نوآور دريافته اند كه انديشه ها مي توانند از هر جايي برخيزند. اين سازمانها به جاي تاكيد بر مالكيت بر ايده ها، سعي مي كنند تا نتايج را مالك شوند. روزي، در سال 1995، متخصصان انديشمند در واحد اكتشافات و فرصتهاي شركت AT&T شاهد سخنرانـي روساي يك فروشــگاه بودند كه مـي گفتند: چه مي شد اگر هزينه رفتن (خدمات رساني) به دوردستها براي ما هيچ بود، اين امر موجب شد چندين ايده جديد در مورد آينده سرمايه گذاري بر فرصتهاي فواصل دور ايجاد گرديد. (امروزه اين شركت در زمينه فناوري مودم و اينترنت فعاليت مي كند - م) ارتباطات؛ شريان حيات نوآوري: جريان آزاد اطلاعات، عقايد و احساسات، شريان حيات نوآوري است. هم زيرساختهاي نوآوري و هم حمايت و پشتيبـاني از آن بايستي در سازمانها به وجود آيد تا جريان باز اطلاعات تقويت شود. اطلاعات به هنگام، اساس توانمندي است كه امكان اخذ تصميمات عالي را براي مديران عملياتي فراهم مي سازد. همكاري؛ قلب نوآوري: نوآوري يك فرايند گروهي است. غذاي اين فرايند تعامل اطلاعات و قدرت تيمي است. نوآوري به وسيله ساختارها و سياستهاي نامناسب و همچنين سيستم پاداش دهي كه تنها به تلاشهاي فردي پاداش مي دهد دچار شكست مي شود. شركت IBM كد آلفا را در دسترس عموم جهانيان (تا جايي كه امكان داشت) قرار داد. اين كار از طريق ايجاد وب سايتي تحت عنوان؛ كار آلفا؛ صورت گرفت. اين فرايند همكاري باز، موجب شد تا 200 متخصص فناوري يك همكاري مجازي را در سراسر دنيا ايجاد كنند و كد را ارزيابي كرده و آن را توسعه دهند و علائق بازار را مورد بررسي قرار دهند. تكميل؛ عضلات نوآوري: نوآوريهاي جديد پروژه هايـي هستند كه به صورت موفقيـــــت آميزي به عنوان عقايد برتر مطرح شدند و با مهارتهاي بالا (نظير تصميم گيري، زمانبندي، نظارت و اخذ بازخورد) اجرا شدند. سازمانهاي نوآور مي دانند كه جشن موفقيت بخش مهمي از پايان يك پروژه صرفنظر از سطح اهميت و موفقيت آن است. در سازمان خدمات بهداشتي و پزشكي سيگنا در آريزونا، مدير برنامه ريزي به كاركنان كمك مي كند تا پيشنهادات خود را ارائه، براي آن برنامه ريزي و آن را به صورت پروژه اجرا كنند. البته بايد اطمينان كسب كرد كه پروژه ها در راستاي اهداف و ماموريت اصلي شركت است. نظارت و بازنگري؛ نردبان فرايند نوآوري: ارزيابي اهداف و نتايـج و هزينه - منفعت پروژه هاي جديد، يك اقدام ضروري است. درس گرفتن از نتايج پروژه هاي موفق و ناموفق بينشي را براي ما ايجاد مي كند كه بر اساس آن موفقيتهاي بعدي امكان پذير مي گردد. كمپاني نينن كه يك شركت ساختماني است و اشتياق زيادي دارد تا تبديل به يك سازمان يادگيرنده شود، برنامه يادگيري خود را براي يك سال طراحي كرده است. اين برنامه نه تنها شامل مواردي است كه كاركنان بايد بياموزند بلكه شامل مواردي مي گردد كه آنها را بايد به ديگران بياموزند. فرهنگ؛ محدوده ايفاي نقش نوآوري: فرهنگ انعكاس رهبري، هنجارها و ارزشها ونمود عيني و قابل ديد چگونگي انجام كار و رفتار افراد سازمان با يكديگر است. فراهم ساختن محيطي كه منعطف است، افراد را توانمنـد مــي كند، به ايده هاي كاركنـــان احترام مـــي گذارد، ريسك را تحمل مي كند، براي موفقيتها جشن مي گيرد، احترام به كاركنان را سرلوحه كارهاي خويش قرار مي دهد و تفريحات را تشويق مي كند، جهت ايجاد نوآوري ضروري است. فرهنگ از تركيب 4 عامل پديد مي آيد: رهبري - مدل ايفاي نقش : ما از رهبران تبعيت مي كنيم چرا كه باور داريم آنها موقعيت بهتر را در آينده تشخيص مي دهند و مي دانند چگونه ما را به آنجا هدايت كنند. از همين رو، طبق تعريف، نوآوري سفري به ناشناختههاست ضروري است كه سازمانها از رهبران با بينش و با صلاحيت برخوردار باشند. افراد - منابع : بديهي است بدون انسانها هيچ چيز رخ نمي دهد. هر سازماني يك هويت دارد، اين هويت ناشي از مهارتها، عقايد، گرايشها و رفتارهاي دسته جمعي و مشترك و بيشتر از همه ناشي از ارتباط بين افراد است. ارزشهاي اصلي - زيرساختار نوآوري: اصولي اساسي وجود دارند كه زيرساخت هر سازمان را تعريف مي كنند. به عنوان نمونه اعتماد، احترام، يادگيري، تعهد، جامع نگري و همكاري. اين موارد ساختـاري را براي تصميـم گيري در كليه ي سطـوح فراهم مــــي سازد. ارزشهاي نوآوري - چارچوب فكري : علاوه بر ارزشهاي اساسي، برخي ارزشها وجود دارند كه وضعيت معمول را به پيشرفت و يك پروژه معمولي را به يك كاروكسب جديد بدل مي سازند. آزادي عمل، توجه به بينش شهودي افراد و سينرژي تنها برخي عوامل ايده آل هستند كه مي توانند جادويي براي سازمان نوآور ايجاد كنند.www.zibaweb.com زمينه - جهان : هيچ چيزي به خصوص نوآوري در خلاء اتفاق نمي افتد، در حالي كه روشن است مشتريان عرضه كنندگان مواد اوليه و اقتصاد بر عملكرد روزمره ما تاثير مي گذارد، علاوه بر آن، ما به صورت دوره اي با دولت، اتفاقات جهاني، اجتماعات و فاميل خود در تعامل هستيم. تمامي اين تعاملات زمينه فعاليتهاي سازماني از جمله نوآوري است. اقدامات عملي براي سلامت سيستم نوآوري 2 - نوآوري را به عنوان جزئي از سيستم ارزيابي عملكرد براي هر شخص مطرح كنيد. سازمانها بايد از كاركنان خود در پايان دوره ارزيابي سوال كنند كه چه نوآوري انجام دادند و تاثير آن بر كار چه بوده است؛ 3 - فرآيند و سيستم نوآوري را مستندسازي كنيد به نحوي كه هر فرد آن را درك كند و نقش خود را نيز در اين فرايند به روشني دريابد؛ 4 - آزادي عمل كافي به كاركنان خود اعطا كنيد تا آنها قادر باشند ايده ها و فرصتهاي جديد را مطرح و با عوامل درون سازماني و برون سازماني همكاري كنند. 5 - اطمينان حاصل كنيد تمامي اعضاي سازمان استراتژي كلي شركت را درك كرده اند و همچنين كليه تلاشهاي نوآوري در راستاي استراتژي كلي شركت است، البته سيستم بايد به صورتي باشد كه ايده هاي خارج از چارچوب را نيز كه مفيد به نظر مي رسند مديريت كند؛ 6 - به افراد آموزش دهيد كه محيط را براي روندهاي جديد، فناوريهاي نوين و تغييرات چارچوبهاي فكري مشتريان مورد بررسي و آزمايش قرار دهند؛ 7 - به افراد آموزش اهميت تنوع در سبكهاي تفكر، تجربيات، ديدگاهها و تخصصها را آموزش دهيد. همچنين انتظار تنوع و تفاوت را در كليه فعاليتهاي نوآوري داشته باشيد؛ 8 - معيارهاي مطلوب بر ايده آل ها استوار است. باوجود اين، معيارهـاي محدودتر نيـز مي توانند ما را به حالت ايده آل نزديكترسازند و آنها به نوبه خود براساس تجارب، مفروضات و چارچوبهاي ذهني قبلي ما متصل مي گردند؛ 9 - تيم هاي نوآوري از تيم هاي پروژه هاي معمول متفاوتند. آنها نيازمند ابزارها و چارچوبهاي فكري متفاوتي هستند. كاركنان را به اندازه كافي در اين زمينه ها آموزش داده و هدايت كنيد تا هنگام كار در تيم هاي نوآوري موفق باشند؛ 10 - سيستم مديريت ايده ها را ايجاد يا تهيه كنيد تا افراد تشويق شوند فرصتها و قابليتهاي جديد را شناسايي، ايجاد يا ارزيابي و ايده هاي خود را ارائه كنند. منبع : مترجمان : ناصر علي رمضاني- حجت الله يبلوئي - مجله تدبير - شماره 160از وبلاگ تفکر نو www.tafakorno.blogfa.com *********************** الذي خلق الموت والحيوه(آيه2-سوره ملك) شماره -25 عنوان:نوآوري در آموزش وپرورش آيا"نوآوري" در ذات "هستي" موج ميزند؟آيا انسان، نوآوري را مي بيند ؟ وغرق در نوآوري مي شود؟ يابه زعم او،جهان ،جهان كهنه اي است ؟پس يك نتيجه نادرست مي توانداين باشد،هميشه جهان يك جور بوده است وبس وزندگي تكرار ،تكرار است.نو هم ،كهنه اي بيش نيست.ما دوست داريم ،كه به كهنه ،رنگ ولباس نو بپوشانيم!! اين نگرش اشتباه نيز وجود دارد، كه تغيير وتحول ونوآوري در زندگي وسازمان ها ،ويژه جماعتي خاص است.ما با تغيير ونوآوري ،كاري نداريم.ژاپن ،آلمان وبعضي از كشورها كه سرشان درد ميكند ،بدنبال نوآوري هستند!! وهر چيز نويي كه آمد وبه دردمان خورد ،مي خريم ومصرف ميكنيم!! البته با "نگرش نادرست مصرف گرايي" اين نگرش، كاملا سازگار است .ولي با"نگرش توليدي"و"استقلال" همسويي ندارد. رود وجوي و آبشار واقيانوس چه پيامي مي دهد؟ پيام نو شدن .با اينهمه شواهد ومدارك در طبيعت ، دوست داريم ،همه چيز را ثابت وكهنه ببينيم چرا؟وقتي كوهي را مي بينيم ،بنظر همان كوه چند سال پيش است.ثبات بيني ذهني، يك اشكال ذهني است. همين افراد دربيرون سازمان با همين ذهن ،به ادارات وسازمان ها ونهادها و...ميروند ياخير؟ وشايد تصور كنند،كه خيلي تغيير كرده اند. تغيير مو ولباس وخانه دكور وسفر ومدرك و... نشان از تغيير ونوآوري دارد!! البته گروهي هم بسوي "نور" وتكامل مي روند. اين با بررسي معين مي شود.بهر حال، ذهن subjective مهم بودن ذهن رادر شناخت هستي به ما گوشزد ميكند. پس ما به ذهن mind در سازمان دهي تعليم وتربيت ،اهميت وافر قائليم.همه اش عيني ومحسوس ومرئي وديدني ومشهود ووافعي هم نيست!! از اين دنياي بسته تربيتي ،بايد خارج شد. ذهني وعيني به هستي نگاه كردن ، هردو مقوله باهم درست است. ذهني ومعقول ودروني وفطري ونظري هم هست ،عيني نيز هست .بايد مراقب بود درجهان ذهن يا دنياي عين ،غرق نشويم.زيرا بخشي از حقايق هستي را به قطع نخواهيم ديد.!!شناخت حقايق ، ديدن روز وشب وسلامت وبيماري وخوشحالي وغم وزمستان وبهار وحيات وممات!! يعني ديدن جهان هستي متفاوت باهم.ولي قبول كنيم كه هر لحظه وهرثانيه وهردقيقه ،دنيا وعمر،دنيا وعمر ديگري است.بعضي خوب مي بينند وبعضي نمي بينند وبعضي تاب ديدن حقايق راندارند. هر نفس نو مي شود دنيا وما بي خبر ازنو شدن اندر بقاء عمر همچون جوي نونو ميرسد مستمري مي نمايد در جسد مرترا هر لحظه مرگ ورجعتست مصطفي فرمود دنيا سا عتست (مولوي) شادي هاي انسان هم نو مي شود.نوع غم خوردن انسان هم، نو مي شود. ممكن است ديگران از شما بپرسند،چرا مثل سابق با احساس نيستي؟ مثل قبل گريه نميكني؟ مثل قبل نمي خندي؟ او دوست دارد،جهان را ثابت ببيند. ولي شما بايد،جهان بهتري را لمس كنيد ودر يك جا متوقف نباشيد. شادي هر روز از نوعي دگر فكرت هر روز را ديگر اثر قرن ها بگذشت واين قرن نويست ماه آن ماهست وآب آن آب نيست(مولوي) پس بپذيريم كه دنيا وعمر انسان وهيجان وعواطف واحساس وفكر ونگرش اودر حال نوشدن است و نوآوري مقوله اي بسيار ناب مي باشد.اما در بعضي افراد ، احـساس زودترنو ميشودبعضي خيال شان، زودترجديد ميشود ودسته اي انديشه ونگرش "نوآورانه" پيدا ميكنند.وارد دنياي آموزش وتربيت بشويم.سازمان آ-پ با نيروي انساني خود ،نوآوري را بهمراه مي آورد.چگونه؟ نو آوري با جا به جا نمودن نيروي انساني دركارهاي تازه تر ومتناسب با استعداد وتوانايي افراد. انگيزه سازي، يك نوع نوآوري در مشاغل است. "تشكيل گروههاي نوآور" در شاخه معاونت،خود كمكي به نوآوري است. دادن مساله به اين افراد ودر خواست تدوين طرح هاي نو.پرسش از راههاي حل مساله دريك جلسه يك ساعته بصورت بالبداهه وبدون انتقادبستر سازنو آوري در اين جلسات است..تجارب پيشين را دركار تازه بكاربردن، خود نوآوري است. مطالعه زندگي گياهان و حيوانات والگو گيري از طبيعت خداداد خود راهي براي نوآوري مي تواند باشد. گاهي بايد هضم نمود طبيعت وزندگي موجودات هستي را وگاه بايد پروار نمود وزماني بايد در ژرفا شنا كرد تاحقيقت از روي" نوآوري" ها روشن شود.ارتباط سازي بين يك مساله ويك موضوع مورد نظر معاونت ،خود ممكن است، نوآوري را بدنبال آورد.هركسي يك چيز تازه مي گويد و ممكن است كه مطالب "نو" منجر به توليد انديشه"نو" شود. پس نوآوري ،نياز به راه وروش دارد.نياز به فكر وتمرين وورزش دارد. نونمودن درون رابايد باور نمود.نو نمودن احساس تا خيال تا انديش ورزي. افرادنوجو وكهنه خواه دو انسان متفاوت ودو اثر گذار گوناگون هستند.يكي ايستادن را هرسال زمزمه ميكند ويكي خلاقيت را در برنامه خوددارد. پس،دو ارزش را بدنبال مي آورند.پس بايد پاداش" نوآوري" خود رابگيرد. ضعف هاي يكي ديگر رابايد شناخت وبراي تغيير اوبرنامه داشت.مقايسه منطقي ،سازمان را به پويائي مي برد.فرد نوآور را با انگيزه ميكند. فرد غير نوآور راهم به تلاش وا مي دارد.افراد كهنه جو ،تغيير رادوست ندارند. دست به تغيير جزئي ترين اشياء خانه خود نيز نميزند و هميشه از يك مسير ثابت ميرود وبر مي گردد.افرادي هستند كه مي خواهند با ديگران"همنوا" باشند ونمي توانند نظر جديد بدهند وآن را اثبات نمايند.در حرف ومثل زدن ونوع راه رفتن هم كهنه خواه هستند. موضوع ، نياز وضرورت سازمان آ-پ به نوآوري وابتكار وابداع وخلاقيت است.بايك جمع بندي مي توان گفت: 1-در هستي ،نوآوري موج مي زند. 2-برخي جهان را ثابت وتكراري مي دانند. 3-ذهن در پرداخت وشناخت هستي ،نقش مهمي دارد. 4-نوع احساس وخيال انسان هم نو ميشود. 5-جابه جا نمودن نيروها ومتناسب با استعداد وبالبداهه پاسخ دادن درجلسات وجا به جائي تجارب وارتباط بين موضوع والگوگيري از طبيعت خودراههايي براي نوآوري است. 6-تشكيل گروههاي نوآور در هر معاونت وكنترل منظقي افراد، آنها را به نوآوري تشويق مي كند.منبع : کسایی http://www.tehranedu.com اتاق نگرش وفكر-10/1/
+ نوشته شده در شنبه 21 آذر1388ساعت 10:3 بعد از ظهر  توسط خسروی
|
شان افراد در گرفتن مقام نیست، بلکه در استحقاق آنها در بدست آوردن آن مقام خلاصه می شود." - ارسطو شما به پیشرفت های تحصیلی و شغلی خود افتخار می کنید و مشتاقید تا به عرصه چالش های جدید قدم بگذارید. این چالش ها برای شما موقعیت ها و آزمایشاتی را فراهم می آورند که شخصیت و شان شما را زیر بوته آزمایش خواهد برد. به خاطر داشته باشید: نگه داشتن شان شخصی تماما" در اعتماد به نفس، عزت نفس و عدالت خلاصه می شود. در این قسمت چند نکته وجود دارد که با استفاده از آنها ارزش شخصی و عزت نفس شما در محل کار هیچ گاه از بین نخواهد رفت. 1- بدون کوچک کردن خود رئیستان را کارآمد جلوه دهید 2- گله و شکایت نکنید 3- مطمئن شوید که شرایط کاری مناسب است 4- همیشه از اکثریت پیروی نکنید 5- اجازه ندهید تا عنوان دلقک و یا لوده بخش را به شما بدهند 6- مشکلات شخصی را به محل کار نبرید 7- جلوی خشم خود را بگیرید و احساساتتان را کنترل کنید 8- مراقب آزار و اذیت ها باشید 9- خلاقیت و توانایی خود را در مدیریت اثبات کنید منبع : http://www.mardoman.com/success/dignity.aspx ارزش های خود را زیر پا نگذارید
+ نوشته شده در شنبه 21 آذر1388ساعت 9:55 بعد از ظهر  توسط خسروی
|
جلوگیری از بروز اختلافات در زندگی زناشویی شناسایی ، علت یابی و راهیابی مسائل خانوادگی نكته اول: نخستین نكته این است كه انجام دادن هر كاری به مهارت و دانش نیاز دارد . یعنی برای یك همسر توانا شدن،باید دانائی ها ، دانش ها و مهارت های لازم را كسب كرد . از این رو توصیه می شود با مطالعه كتاب های مربوط به تعلیم و تربیت ، روان شناسی خانواده و آئین همسرداری و با شركت در جلسه های آموزش خانواده به دانش و مهارت خود بیفزائید . نكته دوم: خانواده یك نهاد اصلی و ویژه جامعه است و برقراری روابط انسانی سالم و درست میان اعضای خانواده مهمترین عامل سلامتآن است . سعی كنید با همدلی ، همفكری ، همكاری و هماهنگی،روابط سالمی را میان اعضای خانواده خود برقرار نمایید . نكته سوم: در ارزیابی روابط زناشویی ، هر یك از زوج ها باید بداند كه همسر او نزدیكترین و محرم ترین فرد است ، لذا توصیه می شود به همسرتان به عنوان نیمه تن ، حامی و پشتیبان نگاه كنید و تلاش نمایید وی را خوشبخت كنید . نكته چهارم : زن و شوهر با یادگیری مهارت های ارتباطی و به كار بستن آنها می توانند روابط خود را بهبود بخشند ، متحول سازند و در فضایی سرشار از حُسن تفاهم و حُسن نظر به حل و فصل مسائل خود بپردازند . برخی از این مهارت ها عبارتند از : فعالانه به حرف های یكدیگر گوش كردن ، تشریك مساعی و مشورت كردن ، به عقاید یكدیگر احترام گذاشتن ، پذیرفتن یكدیگر و نظایر آن . نكته پنجم : تحكیم روابط زناشویی ، علاقه به داشتن یك ارتباط سالم ، ایجاد یك كانون گرم و صمیمی و نایل شدن به تفاهم ، مسئولیت همه اعضای خانواده به ویژه زن و شوهر است . ازاین رو می توان گفت كه حل مسائل زناشویی و خانوادگی مستلزم كوشش همه جانبه اعضای خانواده به ویژه زن و شوهر است . نكته ششم : وقتی در زندگی ، اختلاف نظر و یا سوء تفاهمی بروز می كند ، به جای سرزنش كردن یكدیگر و تفسیر نادرست ، به شناسایی مسئله ، علت یابی و سرانجام راهیابی آن بپردازید . اگر چه باید اعتراف كرد كه گاهی اوقات شناسایی مسئله واقعی، مشكل اصلی و یافتن علت ها و ریشه ها دشوار است . زیرا آنچه كه روی پرده است متفاوت می باشد و شناخت ریشه های اصلی مسئله،كاری ماهرانه و پرپیچ و خم است كه كمك و مشاوره افراد متخصص را طلب می كند . نكته هفتم : لازمه ی ایجادِ حفظ و استمرار روابط زناشویی سالم ، داشتن تعهد ، وفاداری ، اعتقاد ، انصاف و صمیمیت ، پذیرش متقابل ، سعه صدر متقابل، تفاهم متقابل و اعتماد متقابل است . پس با رعایت این اصول نسبت به همسرتان احساس مسئولیت كنید و خانواده را به فضایی سرشار از امنیت روانی و عاطفی تبدیل نمایید . نكته هشتم: مهمترین عامل پدید آمدن مسائل و مشكلات زناشویی ، سوء ارتباطات و سوء تفاهمات است . بنابراین زن و شوهر هریك به سهم خود مسئولیت دارند كه از به وجود آمدنآنهاپیشگیری كنند و در اولین فرصت ممكن به حل و فصل آنها بپردازند . زیرا سوءتفاهمات و سوءارتباطات به صورت یك فرایند مخرب و پیشرونده عمل می كنند . گاهی یك سوء تفاهم یا یك سوء ارتباط كوچك مانند یك گلوله برفی به تدریج به یك بهمن بزرگ تبدیل می شود و بنیاد زندگی را متلاشی می سازد . برای مثال ممكن است كه كسی در ارتباط با سكوت همسرش بگوید : وقتی او سكوت می كند ، معنایش این است كه مرا دوست ندارد . در حالی كه ممكن است سكوت او معانی گوناگون داشته باشد . نكته نهم: مورد تأیید واقع شدن ، مورد محبت و توجه قرار گرفتن،از نیازهای اساسی انسان است . سعی كنید در روابط زناشویی به نوعی و به طریقی رفتارهای مطلوب همسرتان را مورد توجه قرار دهید و تأیید كنید . همسر شما باید بفهمد كه برای او ارزش قائل هستید . خاصه آن كه تشویق، تأیید و بیان نكات مثبت باید به طور آشكار و یا در جمع باشد و تذكر نكات منفی و انتقاد باید به طور محرمانه و در تنهایی صورت گیرد . نكته دهم: لازمه ایجاد و حفظ روابط سالم ، این است كه طرفین برای خصوصیات ، علاقه مندی ها و نیازمندی های یكدیگر ارزش قائل شوند . از این رو سعی كنید در روابط كلامی ، غیر كلامی ، عاطفی و اقدام ها و تصمیم گیری ها به رفتار، افكار و به نیازها و خواسته های همسرتان توجه كنید . حساسیت نشان دهید و پاسخ مناسب بدهید ( بی تفاوت نباشید ) . بنابراین اگر زن یا شوهری گفت : همسر من به فكر من نیست ، من برای او ارزشی ندارم ، او سرش به كار خودش مشغول است و .... ، این امر زنگ خطر محسوب می شود . نكته یازدهم: یادتان باشد كه مسئله یك طرفه و شیوه برخورد با مسئله ، طرف دیگر است . به جای انتخاب روش پرخاشگرانه ، خشونت آمیز و بدبینانه ، بهتر است روش مسالمت آمیز ، صمیمانه و خوش بینانه را انتخاب كرد . اگر رفتاری برای شما مبهم است ، ساده ترین راه این است كه از همسرتان سوال كنید : هدف شما از انجام این كار چیست ؟ ، منظور شما از این حرف چیست ؟ ، چرا این طور رفتار می كنی ؟ ، چه طور شد كه این طور عمل كردی ؟ و نظایر آنwww.zibaweb.com نكته دوازدهم: گاهی بین زن و شوهر پیام هایی رد و بدل می شود كه به درستی درك نمی گردد؛ زیرا برخی از پیام ها مبهم هستند و هركس می تواندآنها را به گونه ای مثبت یا منفی تفسیر كند . یا این كه اصولاً برخی از پیام ها دارای چندین مفهوم هستند . بنابراین گیرنده پیام بایداز فرستنده پیام به وضوح و صراحت سئوال كند كه منظورش از پیام مورد نظر یا موضوع بحث شده چه بوده است ؟یا از او بخواهد كه توضیح بیشتری دهد تا رفع اشكال و ابهام شود . نكته سیزدهم: در اكثر موارد زن و شوهر با زبان واحدی با یكدیگر سخن می گویند ، اما آنچه كه یكی می گوید و آنچه كه دیگری می شنود ، اغلب متفاوت است و در نتیجه مشكلات ارتباطی را به دنبال می آورد . لذا توصیه می شود هم زن و هم شوهر دیدگاه خود را در مورد مسئله یا مشكل مورد نظر به زبان ساده و صادقانه بیان كنند . در این باره باید یادآور شد كه خشونت را نباید با خشونت پاسخ گفت ، بلكهدر برابرخشونتباید سكوت كرد و بعداً در موقعیت مناسب دیگری درباره مسئله مورد نظر به بحث و گفت وگو پرداخت . نكته چهاردهم: در اكثر مواقع ، زوج هایی كه مشكلات ارتباطی دارند ، دچار مشكل شناختی ، طرز قضاوت كردن ( پیش داوری ) و دیدن اشكالات به جای نقاط مثبت می شوند . به بیان دیگر این گونه زوج ها كسانی هستند كه وقتی با لیوانی كه تا نیمه پُر از آب است روبرو می شوند ، اغلب به نیمه خالی توجه می كنند . نكته پانزدهم : سعی كنید با نگرش مثبت نسبت به یكدیگر و با مشورت كردن و هماهنگی ، امور زندگی خانوادگی ، تعلیم و تربیت فرزندان ، فعالیت های اجتماعی، اوقات فراغت و چگونگی صرف آن ، دید و بازدیدهای خانوادگی و نظایر آن را تنظیم و برنامه ریزی كنید . نكته شانزدهم : در هر فرصتی كه پیش می آید سعی كنید با همسر و اعضای خانواده تان ارتباط كلامی برقرار كنید و به گفت و گوهای خانوادگی بپردازید . شایان ذكر است كه زنها از صحبت كردن با همسرشان استفاده می كنند . بنابراین توصیه می شود شوهران فعالانه به صحبت های همسران خود گوش كنند و واكنش مناسب نشان دهند . چنانكه شوهر یا زن در شرایط خاصی نتواند به صحبت های همسرش گوش كند ، باید این موضوع را صادقانه و صمیمانه مطرح و تقاضا كندوصحبت كردن درباره آن موضوع را به فرصت دیگری موكول نماید. در هر حال از پیش آمدن این حالت جلوگیری كنید كه همسرشما فكر كند و احساس نماید كه شما مشغول كار و فعالیت خودتان هستید و به حرف های او گوش نمی كنید و توجه ندارید. نكته هفدهم: زن و شوهر باید هر چه بیشتر با یكدیگر ارتباط كلامی و عاطفی برقرار كنند و سوء تفاهمات و سوء ارتباطات را هر چه زودتر شناسایی ، رفع و اصلاح كنند . نكته حائز اهمیت این است كه زن و شوهر باید خود رأساً برای حل مشكلات زناشویی- خانوادگی اقدام كنند و پیش از آن كه موضوع را بافرد دیگری در میان گذارند، به منزله دو انسان عاقل و بالغ مسئله را منصفانه بین خود حل و فصل كنند و اجازه ندهند دیگران در این امر مداخله نمایند . نكته هجدهم: زن و شوهر باید مشخص كنند كه از یكدیگر چه انتظاراتی دارند ؟ آنها باید گاه گاهی در یك فضای محرمانه ، محبت آمیز و صمیمانه به ارزیابی رفتار و روابط یكدیگر بپردازند و از یكدیگر سئوال كنند : آیا از من راضی هستی ؟ آیا من توانسته ام انتظارات تو را پاسخگو باشم ؟ نسبت به من چه احساسی داری ؟ و نظایر آن . زن و شوهر نباید تصور كنند كه این انتظارات و احساسات به قدری روشن و گویا هستند كه نیازی به طرح و بیان آنها نیست. بنابراین شوهر نسبت به زن و زن نسبت به شوهر باید احساسات، عواطف و انتظارات خود را در میان گذارد و به طور آشكار ابراز كند و برای بهبود روابط خود تلاش نماید . زن و شوهر باید از یكدیگر سؤال كنند : چه باید كردتا روابطمان بهتر و بانشاط ترگردد ؟ نكته نوزدهم: در رویارویی با مسائل و مشكلات زناشویی همواره باید انصاف داشت . به بیان دیگر خود را در وضعیت طرف مقابل قرار دادن ، قبول مسئولیت خود و شناخت انتظارات متقابل ، قدم اول در حل و فصل اختلافات زناشویی است . نکته بیستم: راه حل عمده مسائل و مشكلات زناشویی ، اصلاح نگرش و شیوه برخورد و تصحیح انتظارات براساس توان و وسع یكدیگر است . لذا توصیه می شود زمان مشخصی را در روز یا در هفته برای گفت وگو درباره مسائل و مشكلات و روشن كردن انتظارات از یكدیگر و به اصطلاح درد دل كردن اختصاص دهید . نكته بیست و یكم : داشتن نگرش های آرمان گرایانه و شاعرانه نسبت به ازدواج و روابط زناشویی از سویی و ازدواج هایی كه بر اساس هوی و هوس ، جاذبه های مالی یا زیبایی صورت می گیرد از دیگر سو ، زوج ها را بیشتر با سوء تفاهم ها ، تضادها و ... روبه رو می سازد و این گونه پیوندها به زودی به سستی می گراید . علت اصلی چنین مشكلاتی این است كه طرفین از یكدیگر انتظارات غیر واقع بینانه دارند و این امر نیز به برداشت های نادرست از یكدیگر و سرانجام به ارتباطات نامطلوب ختم می شود . نكته بیست و دوم: براساس سوء ظن و گمان بد و حدس نادرست نمی توان زندگی كرد و ارتباط سالم برقرار نمود . اگر موضوع و یا مسئله ای ذهن زن و شوهر را به خود مشغول كرده است . باید آن را به صراحت و صادقانه مطرح كرد و درستی یا نادرستی اش را مورد بررسی قرار داد . برای مثال ، امروز خسته به نظر می رسی ، چرا؟ چه طور شد كه این حرف را زدیویا این كار را كردی ؟ پسهمواره زن و شوهر باید یكدیگر را به صبر و بردباری و اخلاص و توكل توصیه كنند . نكته بیست و سوم: زن و شوهر هر دو موظف هستند زمینه های بروز سوء تفاهمات و سوءظن ها را از بین ببرند و حتی الامكان از انجام رفتارهایی كه موجب بروزاین مسائل می شود ، خودداری كنند . نكته بیست و چهارم : گاه زن و شوهر از یك مسئله واحد دو برداشت كاملاً متفاوت دارند. اما آنهارا با یكدیگر مطرح نمی كنند و یا نمی خواهند كه این برداشت های متفاوت را درك كنند و در نتیجه،بروز یك مسئله ساده ممكن است به یك بحران تبدیل شود . لذا زن و شوهر باید سعی كنند كه برداشت های یكدیگر از مسئله را جویا شوند و بفهمند . برای شناخت ریشه اختلافات زناشویی باید با روان شناسی زن و یا روان شناسی مرد آشنا شد و دریافت كه زن یا مرد به چه اموری بها می دهند و نظام ارزش های آنان چگونه است ؟ به طور معمول زن به وابسته بودن ، كسب امنیت عاطفی و مورد حمایت واقع شدن اهمیت می دهد . در حالی كه مرد می خواهد مستقل و خود مختار باشد و برای آزادی عمل ارزش قائل است . چاره كار این است كه در این شرایط زن و شوهر از خود انعطاف نشان دهند و به آگاهی برسند . نكته بیست و پنجم: لازمه ایجادِ حفظ و استمرار روابط زناشویی سالم و بانشاط این است كه فضای خانواده،سالم و آرامش بخش باشد و زن و شوهر از مسخره كردن یكدیگر و گفتن سخنان طعنه آمیز و دو پهلو پرهیز كنند . نكته بیست و ششم: به جای در نظر گرفتن خصوصیات منفی بهتر است ویژگی های مثبت یكدیگر را در نظر بگیریم و به آنها توجه كنیم . بنابراین از پوزخند زدن ، مسخره كردن ، متلك گفتن ، تحقیر كردن ، سرزنش كردن و به رخ كشیدن یكدیگر باید اجتناب كرد . این گونه رفتارهای نامطلوب موجب افزایش مقاومت های روانی در طرف مقابل می شود و ادامه زندگی زناشویی و ارتباط را دشوار و فاجعه آمیز می كند . نكته بیست و هفتم: اساس یك ارتباط سالم و بانشاط مثبت فكر كردن است . در زندگی شخصی ، خانوادگی و زناشویی همواره سعی كنید به مثبت ها ، موهبت ها و نعمت هایی كه در اختیار دارید بیندیشید ، نه به آن اموری كه در اختیار ندارید . برای مثال برخورداری از سلامت ، داشتن فرزند و داشتن روابطسالم ورضایت بخش از نعمت هایی است كه در اختیار دارید و باید شاكر درگاه الهی باشید . نكته بیست و هشتم: گذشت و عفو عنصر اصلی استمرار و استحكام پیوند زناشویی از سوی هر یك از زوج هاست . لذا از خطاهای یكدیگر بگذرید و خطاهای همدیگر را تحمل كنید . این نكته به ویژه در مورد شوهران توصیه شده است كه با زنان خود با نیكی و مهربانی معاشرت كنید و از بی عدالتی و خشونت بپرهیزید . نكته بیست و نهم: زن و شوهر می توانند با یادآوری برخی ایام مانند روز تولد ، سالگرد ازدواج و نظایر آن و دادن هدیه هایی هر چند كوچك ( مثلاً یك شاخه گل) به طور نمادی یا سمبلیك ، عشق و علاقه و توجه خود را نسبت به یكدیگر بروز دهند . نكته سی ام: زن و شوهر موظفند خود را در برابر یكدیگر آراسته و پاكیزه و جالب توجه نگه دارند و از پریشانی و وضع نامرتب اجتناب كنند . نكته سی و یكم: از آن جا كه نفس انسانی خوپذیر است لذا در انتخاب دوست و برقراری روابط دوستانه و یا معاشرت های خانوادگی با زوج های دیگر دقت كنید . توصیه می شود زن و شوهر هر دو معیارهایی را با توافق یكدیگر مشخص كنند و بر اساسآنها به گزینش دوست و برقراری این گونه روابط اقدام نمایند . نكته سی و دوم: در روابط زناشویی سالم ، نه باید مردسالاری حاكم باشد و نه زن سالاری . به بیان دیگر اصولاً رابطه سلطه گرانه و سلطه پذیرانه چه از طرف زن و چه از طرف شوهر برای كانون گرم خانواده آفت بزرگی به شمار می آید . نكته سی و سوم: خطای یكدیگر را در حضور فرزندان یاافراد دیگر مانند دوستان،آشنایان و بستگان بازگو نكنید و همواره احترام یكدیگر رانگه دارید . همچنین سعی كنید اهمیت احترام به بزرگترها و پدر یا مادر را همواره به فرزندان خود یادآوری كنید. نكته سی و چهارم: مسئله اصلی این است كه تفاوت های فردی وجود دارد و زوج ها نباید یكدیگر را با فرد دیگری مقایسه كنند . نكته حائز اهمیت این است كه زوج ها باید حاضر شوند این تفاوت ها را درك كنند و اختلافات زناشویی را در یك فضای محرمانه و صمیمانه مطرح كنند و معتقد باشند كه می شود و می توان به تفاهم رسید و یك ارتباط سالم برقرار كرد. نكته سی و پنجم: تشویق و ابراز تشكر از رفتارهای مطلوب همسر ، تأثیر بسزایی در تكرار و استمرار آن رفتارها دارد و انگیزه تكرار آن رفتارها ا بیشتر می كند . او یاد می گیرد كه پس همسر من این رفتار را دوست دارد و برای خوشایند او باید آن را تكرار كنم . نكته سی و ششم: سعی كنید مورد یا موارد سوء تفاهم یا مسائل مورد اختلاف را هر چه زودتر و هر چه صریح تر مطرح كنید و به حل و فصل آنها بپردازید . از پیش داوری ، تعمیم های نادرست و غیرمنطقی و شكل گیری افكار منفی پرهیز كنید . برای مثال اگر همسر شما یك بار بدقولی كرده است به او نگویید : تو همیشه بدقولی می كنی ! در حالی كه ممكن است همسر شما این بار قولش را فراموش كرده باشد و یا علت خاصی داشته باشد . نكته سی و هفتم: گاه عملی نشدن قول ها و قرارها ، چه پیش از ازدواج و چه پس ازآن از طرف زن یا شوهر به دل شكستگی، سلب اعتماد و احساس فریب خوردگی منجر می شود. بنابراین سعی كنید حتی الامكان به قول های داده شده عمل كنید و احساس مسئولیت خود را در قول و عمل نشان دهید . نكته سی و هشتم: از نسبت دادن القاب و زدن برچسب های ناگوار و نامطلوب به یكدیگر مانند : بدقول ، بی احساس ، نامهربان ، بی عاطفه ، لجباز ، بی انصاف ، زورگو ، خودخواه و نظایر آن پرهیز كنید . نكته سی و نهم: لازمه ایجاد ، تداوم و حفظ روابط زناشویی سالم ، انعطاف پذیری در رویارویی با تقاضاها و درخواست های همسرتان می باشد . آشفتگی روابط زن و شوهر به افسردگی و اضطراب در یكی از آنها و یا هر دوی آنها منجر می شود و در نتیجه بر شدت مشكلات موجود می افزاید . گاهی اوقات افسردگی و عصبانیت زن یا شوهر به علت اختلال در كار سیستم عصبی یا غدد درون ریز به ویژه غده تیروئید است . بنابراین توصیه می شود در اولین فرصت به پزشك متخصص مراجعه كنید. نكته چهلم : سخن آخر این كه برای ایجاد ، حفظ و استمرار یك رابطه زناشویی سالم ، موفق و باطراوت باید هر یك از زوج ها ( چه زن و چه شوهر ) تلاش كند ، بیندیشد ، وقت بگذارد ، احساس مسئولیت كند و موانع برقراری ارتباط سالم را از میان بردارد و در مقابل به عوامل كمك كننده برقراری ارتباطسالم توجه نماید و عمل كند ***************************** جلوگیری از بروز اختلافات در زندگی زناشویی
با اتخاذ روش های ساده می توان از بروز بسیاری اختلافات جلوگیری کرد. متأسفانه هنوز در جامعه ما ازدواج های تحمیلی، شرایط سنی نامتناسب و ازدواج مجدد دیده می شود و هنوز بسیاری از جوانان تنها با دل خود پا پیش می گذارند و وارد زندگی زناشویی می شوند. آنچه در اینجا به آن می پردازیم، آیین همسریابی نیست، بلکه قصد داریم با بیان دلایل اصلی بروز اختلاف میان همسران و روش هایی ساده برای احتراز از آنها، قدمی در راه بهبود بخشیدن به روابط داخلی خانواده برداریم. در حالی که امروزه بیشتر ازدواج ها با عشق صورت می گیرد و هر دو طرف قصد دارند به یکدیگر و تعهداتشان در مقابل هم احترام بگذارند، اما در طول زمان مسائلی پیش می آید که می تواند به جدایی، یا یک زندگی مشترک بدون احساس، عشق و همراهی منجر شود. علی رغم کوشش های همسران - بیشتر به خاطر وجود بچه ها - برای نرسیدن به مرحله جدایی، بسیاری از پیوندهای زناشویی به طلاق رسمی و درصد بالایی از مابقی نیز به طلاق عاطفی منتهی می شود. ازدواج یک مبارزه است که امکان بروز پیش آمدهای منفی در آن بسیار است، یک زوج دانا باید بتوانند آنها را بشناسند، پیش بینی کنند و به آنها رسیدگی نمایند. خشم می تواند به شکل هایی چون ضعف، بی ارادگی و تسلیم نیز بروز کند. ترک کردن احساسات و زندگی مانند یک مرده متحرک نیز برای یک رابطه همانقدر خطرناک خواهد بود و در یک کلام، رابطه را خواهد کشت. اما عوامل مشکل آفرین چه هستند؟ به بخشی از این مسائل توجه کنید: - اعتماد به نفس اندک و احترام نگذاشتن به خود می تواند رابطه ای را پایه گذاری کند که در آن، این شخص مدام در حال تعریف و تمجید از طرف مقابل خود است. چنین شرایطی بالاخره او را خسته خواهد کرد و فرد با شنیدن کوچکترین تعریف و تمجیدی، به کسی غیر از همسر خود متمایل خواهد شد. - داشتن تعریفی خشک و انعطاف ناپذیر از نقش همسران در زندگی به طوری که هیچ فضایی برای آزادی عمل، تغییر و تحول و رشد شخصیت افراد باقی نمی گذارد. هنگامی که یکی از طرفین اجباراً نقشی را بپذیرد که با خود او متفاوت است، صمیمیت و تبادل نظر بین زوجین کاهش می یابد. مثلاً خانمی که مدرک فوق لیسانس دارد، مجبور به خانه داری شده و می خواهد پس از این که فرزندانش به سن مدرسه رسیدند، وارد بازار کار شود، یکی از موارد متعددی است که شخص در جای نادرست قرار گرفته و ناخشنود است. - کوشش برای رسیدن به کمالی که با تعاریف فرد مقابل جور دربیاید و به عبارتی تبدیل شدن به کمال مطلوبی که از خود واقعی شخص فرسنگ ها فاصله دارد. اگر گفتگو و ارتباط فاقد صداقت بوده، و دو طرف راحت و باز و با حفظ احترام متقابل با یکدیگر برخورد نکنند و توقعات نامعقول را وارد بحث کنند، مشکل همچنان باقی خواهد ماند. و اگر مسئله اصلی این باشد که یک نفر به چیزی تبدیل شود که نیست، اصولاً مشکل حل نخواهد شد و بحث به جایی نخواهد رسید. - یک تأثیر منفی بچه دار شدن می تواند این باشد که شوهر، از شخص شماره یک همسر خود، به شخص شماره دو تنزل می کند. در همین زمان است که زن احساس می کند شوهرش به او بی توجهی می کند و زحماتش را در امر نگهداری از فرزند نادیده می گیرد. هر قدر که این حس متقابل کم ارزشی در زوج قوت بگیرد، فرزندان به نظر آنها بیشتر تحمیلی می آیند و روابط خانواده به طور فزاینده ای سست می شود. www.zibaweb.com
- تعریف سنتی نقش زن، این است که از یک وابستگی به وابستگی بعدی منتقل می شود و این می تواند برای مردی که ذاتاً ضعیف است و نمی تواند بار سنگین زندگی را به دوش بکشد، ناگوار باشد. بسیاری از زنان با پیشینه سنتی، خود را در سایه مردان شناخته اند، اول پدر، بعد نامزد، شوهر و بالاخره پسر. این زنان بیشتر به ظاهر خود می پردازند، مدام در باره ضعف و ناتوانی خود صحبت می کنند و ممکن است دچار حسادت شدید هم باشند. این مورد اخیر می تواند یک عامل مزاحم و دائمی باشد که حتی در زمانی که شوهر وفادار و صادق است نیز، حضور دارد. .
- در جوامع امروز ممکن است نقش های سنتی زن و مرد معکوس شود و این زن باشد که شغلی مهم و پردرآمد داشته و مرد تنها برای انجام وظایف زناشویی حضور دارد. زن در چنین شرایطی، ممکن است به سمت مرد دیگری که از نظر شغلی قدرتمندتر از اوست، جلب شود و علاقه خود را به شوهرش از دست بدهد. ازدواج با کسی که او را نه برای آنچه هست، بلکه برای آنچه می خواهیم از او بسازیم، می خواهیم، کاری بسیار خطرناک است. تغییر دادن، اصلاح کردن و مانند آنها، از جمله رفتارهایی است که موجب دلسردی شده و نشانه عدم رضایت از شریک زندگی است. - نداشتن ارتباط کلامی و تبادل نظر صحیح قبل و بعد از ازدواج. بیشتر افراد گفتگو درباره مسائل ظریف حیاتی درباره مذهب، بچه دار شدن، تحصیلات فرزندان، نیازهای جنسی و عوامل ناسازگار دیگر را جدی نمی گیرند و از انجام آن طفره می روند. آنها به غلط تصور می کنند که عشق بر تمام این مشکلات پیروز می شود و هر اختلافی را حل می کند. - جا به جایی ناسازگاری های زناشویی به این ترتیب که اختلافات، خواسته ها و اهداف متفاوت زوج، در شخص سومی که معمولاً فرزند ارشد آنهاست، متجلی می شود. این فرزند هیچ راه فراری ندارد و در یک موقعیت نامعقول گرفتار شده است. یکی از این موارد متهم کردن فرزند به صفات ناپسند یکی از والدین است «تو مثل پدرت تنبلی»، «تو هم مثل مادرت منطق سرت نمی شود» و ... این فهرست می تواند تا مدت ها ادامه پیدا کند. متأسفانه این روش در حالی که موجب رضایت زن و شوهر می شود، فرزند بخت برگشته را با انبوهی از انواع صفات ناگوار و اغلب نادرست، بمباران می کند. - خشم نا بجا موجب می شود که مدام اشخاص مورد علاقه خود را برنجانیم. ابراز نادرست خشم ناشی از مشکلات شخصی در محل کار یا عدم رضایت از نقش خود در خانواده در اکثر موارد، شخص بی گناهی را آماج تیرهای خشم ما قرار می دهد. البته افراد اندکی وجود دارند که بر روی واقعیت تمرکز می کنند و دیگران را مقصر نمی دانند، اما بیشتر ما، در این دسته جا نداریم. - گاهی همسران برای حفظ رابطه ای که به نظر مطلوب می رسد، از موارد مهمی چون جنبه های شخصیتی، زمینه خانوادگی، مذهبی، نژادی، تحصیلی و...سرسری می گذرند در حالی که چنین مواردی می توانند در رابطه نقش بنیادینی داشته باشند. همچنین، رفتارهایی که در گذشته با وجود عجیب بودن، برایمان جذاب بود، جذابیت خود را از دست می دهند و کاملا زجر آور می شوند. - شیوه های متفاوت برخورد با مسائل، به خصوص در حالی که هر دو طرف از اعتماد به نفس اندکی برخوردار باشند، می تواند به حالتی تبدیل شود که دو طرف مدام یکدیگر را مقصر دانسته و نسبت به هم بی اعتماد شده و احترام خود را از دست می دهند. - مردان تمایل دارند که در گفتگوهای خود از دلیل و منطق و بازگو کردن کلمات قصار خردمندانه استفاده کنند، در حالی که زنان در سطح احساسات گرایانه تری به گفتگوی خود شکل می دهند. یک مشکل رایج بین همسران، حرف زدن بدون شنیدن است. اگر هنگام گفتگو، نکته ای ناشنیده باقی بماند، صداها اوج می گیرد، خشم بر هر دو طرف مسلط می شود و گفتگو به بن بست می رسد. - افراد با کسب عادات و روش های توهین آمیز و تهاجمی و به کار بردن مکرر آن، ضررهای جبران ناپذیری به زندگی زناشویی خود وارد می کنند. ممکن است طرف مقابل چنین افرادی مدتی با بردباری و مدارا رفتار کند تا همسر خود را حفظ کند، اما این حالت به تدریج از بین می رود. - کوشش در راه تغییر افراد تا حدی که خارج از تحمل آنان باشد. گوشه و کنایه زدن مداوم در باره وزن، بی اطلاعی از موضوعی خاص، رمانتیک نبودن، بی علاقگی به ورزش و ... از جمله مواردی هستند که در این دسته می گنجد. ازدواج با کسی که او را نه برای آنچه هست، بلکه برای آنچه می خواهیم از او بسازیم، می خواهیم، کاری بسیار خطرناک است. تغییر دادن، اصلاح کردن و مانند آنها، از جمله رفتارهایی است که موجب دلسردی می شود و نشانه عدم رضایت از شریک زندگی است. به وجود آمدن خشم عوامل متعدد بالا می توانند موجب بحث های طولانی، سخنرانی های یک طرفه، عدم درک متقابل، برداشت های نادرست و فقدان کامل محبت شود. این مشکلات می تواند زن و شوهر و فرزندان آنان را به طور زیان باری تحت تأثیر قرار می دهد به طوری که اثر آن تا نسل ها ادامه خواهد یافت. خشم، به طور غیر مستقیم به وجود یک ایراد کلی در زندگی زناشویی یا خارج از آن دلالت می کند، اما متمرکز کردن آن بر روی شریک زندگی به این معنا است که یک اشکال اساسی در این رابطه وجود دارد. بیشتر اوقات عصبانیت نتیجه فرعی ِ داشتن حس نادیده گرفته شدن، تنها ماندن، خوار شدن، غیر منصفانه قضاوت شدن، مورد خیانت قرار گرفتن یا از نظر احساسی ترک شدن است. خشم نشانه ای از چنین فشارهایی است و تا حد امکان باید آن را با خونسردی و منطق پاسخ داد. ممکن است تمام این احساسات در نتیجه مشکلی حرفه ای(مانند بیکار شدن) پیش آمده باشد و حل آن، شعله های خشم را از همسر بی گناه دور نگه خواهد داشت. خشم می تواند به اشکال دیگری چون ضعف، بی ارادگی و تسلیم نیز بروز کند. ترک کردن احساسات و زندگی مانند یک مرده متحرک نیز برای یک رابطه همانقدر خطرناک خواهد بود و در یک کلام، رابطه را خواهد کشت. چه می توان کرد؟ شناخت و درک چگونگی تخریب یک رابطه بسیار مهم است. یافتن مشکلی که موجب بروز خشم شده نیز از اهمیت فراوانی برخوردار است. همسران باید مهارت های ارتباطی خود را افزایش دهند، عصبانیت طرف مقابل خود را درک کنند و زنجیر طولانی درگیری ها را پاره کنند. بالا بردن صدا بلافاصله موجب برانگیخته شدن اقدامات دفاعی بدن در برابر حمله های روحی و جسمی می شود و سد محکمی در توانایی برقراری ارتباط منطقی به وجود می آورد. یک نفر یا هر دو طرف باید بر موقعیت غلبه کند و مسئولیت کار اشتباه خود را بپذیرد و با صداقت خود، اعتماد و صمیمیت طرف مقابل را جلب کند. اگر یک نفر بتواند جوابگوی مشکل شود و مسئولیت رفتارهای مخرب یا نادرست خود را بپذیرد، موجب می شود که طرف مقابل نیز همین رفتار را داشته باشد. گاهی حضور یک واسطه بی طرف می تواند دو طرف را متوجه چرخه نابودگر خشمی کند که موجب ناتوانی در ارتباط برقرار کردن آنها شده است. این شخص می تواند اعتماد و صمیمیت را بین زوج برقرار کند. علاوه بر این، این واسطه می تواند محیطی آرام ایجاد کند که در آن مسائل بهتر عنوان شوند و توافق و تفاهم، بدون بروز عصبانیت، حاصل شود. در نهایت باید گفت که اگر گفتگو و ارتباط فاقد صداقت باشد، و دو طرف راحت و باز و با حفظ احترام متقابل با یکدیگر برخورد نکنند و توقعات نامعقول را وارد بحث کنند، مشکل همچنان باقی خواهد ماند. و اگر مسئله اصلی این باشد که یک نفر به چیزی تبدیل شود که نیست، اصولاً مشکل حل نخواهد شد و بحث به جایی نخواهد رسید. *************************************** احساسات ، نیازها و آسیب پذیری های همسران چه كنیم تا ازدواجمان توأم با عشقی ماندگار باشد احساسات ، نیازها و آسیب پذیری هابرای این كه عشق را احساس كنیم ، به احساس نیاز داریم . وقتی نتوانیم با اطمینان خاطر احساسات خود را بیان كنیم ، تماس خود را با عشق و شور و نشاط از دست می دهیم. در حالی كه زنها مایلند بیشتر حرف بزنند و شوهرانشان به حرف های آنها گوش فرا دهند، مردها نیاز دارند كه همسرانشان در مقام تعریف و قدردانی از آنها حرف بزنند. وقتی مرد میل به راضی كردن همسرش را ازدست بدهد، احساسات محبت آمیز او خود به خود سركوب می شود. وقتی زنی نتواند آزادانه و با احساس امنیت خاطر احساساتش را با همسرش در میان بگذارد، او نیز احساسات و عواطف خود را سركوب می كند. به مرور، وقتی زن و شوهر احساسات خود را همچنان سركوب می كنند، دیواری به دور قلب خود می كشند. هرگاه زن احساس می كند كه مورد بی اعتنایی شوهرش است و یا از ناحیه او حمایت نمی شود، آجر دیگری بردیواری كه حول قلبش كشیده است اضافه می شود و هرگاه مردی احساس كند كه از سوی همسرش مورد بی اعتنایی ، یا انتقاد قرار می گیرد، آجر دیگری بر دیوار اطراف قلبش می نشاند. در آغاز می توانیم هنوز عشق و محبت را احساس كنیم؛ زیرا دیوارهای اطراف قلبمان كم ارتفاع هستند و راه قلب ما را به طور كامل مسدود نكرده اند. اما وقتی دیوارها بلند می شوند و راه قلبمان را سد می كنند، میان ما و احساسات محبت آمیز فاصله ای می اندازند. برای بازگردانیدن شور و شوق عشق ، باید آجرها ی دیوار اطراف قلبمان را یكی یكی خراب كنیم . به كمك برقراری ارتباط صحیح و با قدردانی از كارهای یكدیگر می توانیم مهر و عشق رفته را باز یابیم . احساس تألموقتی از عشق مورد نظر خود باز می مانیم و در برابر همسر خود آسیب پذیر می شویم ، احساس درد و تألم می كنیم . بسیاری از زوج ها برا ی برخورد با این تألم ، بی تفاوت می شوند . ممكن است به خود بگویند:" مهم نیست، اهمیت نمی دهم ." و یا ممكن است به این نتیجه برسند كه نمی توانند به یكدیگر اعتماد كنند. تلاش برای افزایش مهر وعلاقه یكی از مشكلات زنان این است كه وقتی احساس می كنند همسرشان آنها را دوست ندارد، نمی توانند مكنونات قلبی خود را با همسرشان در میان بگذارند و حال آن كه باید و لازم است كه آنها برای جلب اعتماد همسرشان بیش از پیش بكوشند. در غیر این صورت تماس با نیازهایشان را از دست می دهند.رمز افزایش اطمینان و اعتماد ، انتظار كامل و بی عیب و نقص بودن همسر نیست. به جای آن باید مهارت هایی در خود ایجاد كنید تا بتوانید همسرتان را در ارائه ی آنچه شما می خواهید ، یاری دهد. زن با درك تفاوت های روحی مرد می تواند به این نتیجه برسد كه همسرش حتی بر خلاف آن چه در ظاهر نشان می دهد او را دوست دارد. زن می تواند به كمك مهارت های جدید ارتباطی به شوهرش كمك كند تا بهتر درمقام حمایت از او برآید. مرد برای برداشتن دیوارهای اطراف قلبش باید به همسرش توجه بیشتری نشان دهد. برای باز گردانیدن مهر و عشق باید بداند كه به تلاشی سخت احتیاج دارد. اگر دیواری در اطراف قلب مرد ایجاد نشده باشد، كارها ساده می شود. اما اگر مرد مورد بی اعتنایی قرار گیرد، دیوارها بار دیگر بالا می روند. هر گاه او احساس كند كه از كارهایش قدردانی نمی شود، آجر دیگری بر دیواراضافه می شود. اما اگر مرد بداند كه می تواند با تلاش ، دیوارهای قلبش را درهم فرو ریزد، می تواند از رخوت و كسالت بیرون آید. این گونه احساس می كند كه باردیگر به مردی قدرتمند تبدیل شده است. با این قدرت جدید، راه پیش روی او ، دشواری و ناهمواری اش را از دست می دهد و بار دیگر با خشنود ساختن همسرش نیرو می گیرد و قدرتمند می شود. ********************************* توصیه هایی برای رسیدن به رابطه مؤثر با همسر خود
ازدواج موفق ، سرچشمه و اساس یك زندگی سالم فردی و اجتماعی است. چنانچه ازدواج با موفقیت همراه باشد نه فقط زوجین بلكه فرزندان خانواده نیز از سلامت روانی برخوردار می گردند و حالاتی نظیر احساس امنیت و آرامش ، دوستی و صمیمیت متقابل ، امیدواری به زندگی ، و شعف در آنان به وجود می آید. رابطه زناشویی می تواند دستمایه شادی ، و در غیر این صورت منبع بزرگ رنج و تألم باشد .اما عوامل موفقیت و روابط صمیمانه كدامند؟ بعضی ها می گویند موفقیت ازدواج بستگی به این دارد كه تا چه اندازه به عشق متعهد باشید. جمعی دیگر موفقیت روابط صمیمانه را به بخت و اقبال نسبت می دهند و این كه بتوانید شخص مناسب خود را پیدا كنید، كسی كه با او همخوانی داشته باشید. جمعی دیگر هم به شور و اشتیاق و به وجود علایق و یا ارزش های مشترك اشاره می كنند . بعد از بررسی صدها رابطه به این نتیجه می رسیم، كسانی در روابط صمیمانه خود موفق می شوند كه از مهارت های ویژه ای برخوردارند. این بررسی نشان می دهد كه روابط پایا و پُر دوام را زوج هایی تحقق می بخشند كه با مهارت های میان فردی آشنایی دارند: گوش دادن، ارتباط روشن، مذاكره ، برخورد مؤثر با خشم و…. شما هم می توانید با خواندن و تمرین كردن مهارت های جدید را بیاموزید . تغییر دادن بخت و اقبال یا احساس شور و اشتیاق به این سادگی میسر نیست. مهارت های ارتباط مؤثر گوش دادن واقعی به همسر دشوار است ، اما خود را به نشنیدن زدن ، جواب از قبل حاضر و آماده داشتن ، به نشانه های خطر توجه كردن ، جمع آوری دلیل و مدرك برای اثبات ادعای خویش ، داوری كردن و نظایر آن كار به مراتب ساده تری است. ولی گوش دادن مهمترین مهارت ارتباطی است كه می تواند صمیمیت را به وجود آورد و آن را حفظ نماید. وقتی خوب گوش می دهید همسرتان را بهتر درك می كنید ، با او هماهنگ می شوید ، از روابط خود بیشتر لذت می برید و بی آن كه مجبور به ذهن خوانی باشید می فهمید كه همسرتان چرا چنین می گوید و چنین می كند. و با چشمان همسرتان به مسائل نگاه می كنید. در ضمن گوش دادن ، نشانگر مهر و محبت شما نسبت به همسرتان است.www.zibaweb.com گوش دادن مؤثر صرفاً به سكوت كردن و شنیدن حرف های همسر خلاصه نمی شود . گوش دادن واقعی به قصد و نیّت شما بستگی دارد. اگر نیت شما فهمیدن، لذت بردن، آموختن و یا كمك كردن به همسرتان است ، در این صورت به واقع گوش می دهید. وقتی همسرتان موضوع مهمی را با شما در میان می گذارد باید به زبان خود و به طور خلاصه ، درك و برداشت خود را از گفته های او بیان كنید. این مهم ترین بخش خوب گوش دادن است . خلاصه كردن حرف های طرف صحبت به زبان خود معمولاً به شفاف شدن منظور گوینده و درك مطلب منتهی می شود. بعد از خلاصه كردن مطلب و طرح سؤال به منظور روشن نمودن هر چه بیشتر موضوع ، نوبت به باز خورد می رسد. به عبارت دیگر واكنش خودتان را نشان می دهید . در این مرحله باید بی آن كه داوری كنید ، به آرامی افكار ، اندیشه ، احساسات ، نقطه نظرها و خواسته های خود و موارد دیگر را مطرح سازید . برداشت درونی خود را با همسرتان در میان بگذارید. باید مراقب باشید تا اسیر موانع سر راه ارتباط مؤثر نشوید. بازخورد سه عمل مهم انجام می دهد . نخست وقتی برداشت خود را با همسرتان در میان می گذارید، درستی آن را محك می زنید . در این زمان اگر برداشت شما از حرف او اشتباه باشد در مقام اصلاح حرف شما برمی آید. دوم، بازخورد به همسر شما كمك می كند تا در زمینه درستی و تأثیر ارتباط خود اطلاعاتی به دست آورد. سوم، همسرشما با برداشت های جدید شما آشنا می شود. حالا جای خود را با همسرتان تغییر دهید. كسی كه تاكنون حرف می زده ، تبدیل به شنونده می شود و شنونده قبلی حالا حرف می زند. این برنامه آن قدر ادامه پیدا می كند تا مطلب به خوبی ایراد و درك شود . همدلی به شما كمك می كند تا مواضع همسرتان را بهتر درك كنید. برای رسیدن به همدلی بیشتر به این نكته توجه بفرمائید كه هر دوی شما می خواهید در زمینه های فیزیكی و احساسی در شرایط بهتری قرار داشته باشید. ارتباط مؤثر از عزت نفس حمایت می كند و فضای مناسبی برای حل و فصل مسائل به وجود می آورد. در ارتباط مؤثر ، طرفین درباره تأثیر حرفشان قبول مسئولیت می كنند. ارتباط مؤثر زمانی برقرار می شود كه صداقت حاكم باشد و طرفین از گفتن دروغ اجتناب كنند. ارتباط مؤثر زمانی برقرار می شود كه تمام مطلب را به شكلی كه وجود دارد بگویید و از ذكر برخی از حقایق درباره مطلب خودداری نورزید. از همه اینها مهم تر لازمه ایجاد ارتباط مؤثر رفتار حمایتگرانه است ، باید به جای رفتار انفعالی و فاصله گرفتن ، نزدیك شدن و درك كردن را انتخاب كنید.
ده توصیه برای رسیدن به ارتباط مؤثر 1- ازعبارات داوری كننده ، انتقاد آمیز و باردار اجتناب كنید. 2- از برچسب زدن های تعمیم آمیز اجتناب نمایید. 3- از مخابره پیام های با فاعل « تو» خودداری نمایید. 4- به سابقه و به گذشته ها كاری نداشته باشید. 5- مقایسه منفی نكنید . 6- تهدید نكنید . 7- احساسات خود را بیان كنید . 8- از پیام های كامل و جامع استفاده كنید . 9- از پیام های روشن استفاده كنید . منبع سایت بزرگ تبیانwww.tebyan.net
+ نوشته شده در شنبه 21 آذر1388ساعت 9:52 بعد از ظهر  توسط خسروی
|
پیشنهاداتی برای توفیق خانواده ها و برخورد مناسب همسران با هم و 1 – در بین اعضای خانواده جمله " به من چه " یا " به تو چه " رد و بدل نمی شود ، چرا که اعضاء ، به گفتگو و مشورت منطقی اعتقاد دارند و احساس مسئولیت می کنند. 2 – افراد به یکدیگر اعتماد دارند و از این اعتماد سوء استفاده نمی کنند و اعتماد را یکی از پایدارترین ویژگی های ازدواج موفق و خانواده موفق می دانند. 3 – تا جایی که امکان دارد با هم هستند و در مهمانی ها یا کارهای مربوط به خانواده تنها نمی روند. آنها ، همدلی ، همکاری ، همفکری ، هماهنگی را بقای خانواده خوشبخت می دانند. 4 – با هم اتحاد دارند ؛ در مسائل مختلف با گفتگو و مشورت به تفاهم می رسند و سعی می کنند اگر سوء تفاهم به وجود آمد ، آن را در درون خود بدون اینکه کسی بفهمد ، حل کنند. 5 – به سلیقه ها و عقاید یکدیگر آگاه بوده ، به آن احترام گذاشته و رعایـت می کنند. 6 – نسبت به هم شرم مذموم ندارند ؛ یعنی خواسته های طبیعی خودشان را بدون نگرانی یا خشونت ابراز می کنند. 7 – به حریم یکدیگر احترام گذاشته و از حدود مشخص شده خود فراتر نمی روند. 8 – نگران سلامت روحی و جسمی یکدیگر بوده و از هم مراقبت می کنند ، اگر چنانچه مشکلی به وجود آید سعی وافر در حل مشکل دارند. 9 –بیشتر اوقات ، لحظات خوشی را که با یکدیگر بوده اند ، مرور می کنند . دنبال خاطرات تلخ نیستند . دوست دارند همیشه در خوشی ، شادی و نشاط زندگی کنند. 10 – برای فامیل و همسایه های خود ، اهمیت قائل اند و پذیرای فامیل یکدیگرند. 11 – از امور مالی یکدیگر خبر دارند و چیزی را از همدیگر پنهان نمی کنند ، صرفه جویی و پس انداز کردن جزء برنامه های اقتصادی خانواده های خوشبخت است. 12 – برای رشد یکدیگر تلاش کرده و زمینه پیشرفت خانواده را فراهم کنند. www.zibaweb.com 13 – افراد ، به هم افقی نگاه می کنند نه عمودی ؛ یعنی هیچ کس خود را برتر از دیگری و در مقام قدرت نمی بیند. دیکتاتوری ، زور و قدرت طلبی حاکم نیست. 14 – همه اعضای خانواده احساس برنده بودن ، موفق بودن و امید داشتن می کنند و خودشان را در زندگی برنده می دانند. 15 – در کنار هم ، احساس امنیت و آرامش می کنند نه ترس ، اضطراب ، تنش و یا درگیری. 16 – علاقه ، عشق ، محبت ، صفا و یکدلی خود را نسبت به هم ابراز می کنند ، هم در رفتار و هم در گفتار. 17 – از یکدیگر انتظار بیجا و توقع نامناسب ندارند. توقعی مناسب و در حد توان از همدیگر دارند. 18 – اگر مشکلی پیش آید به راه حل فکر می کنند و به دنبال مقصر و گناهکار نمی گردند. دست به علت یابی و ریشه یابی آن مشکل می زنند ، و راه حل منطقی ارائه می دهند. 19 – مرد ، پیوسته به این مسئله می اندیشد که چه کنم تا همسرم خوشحال باشد و راضی به زندگی باشد ، و زن می اندیشد که چه کنم تا شوهرم راحت بوده و خوشحال باشد. 20 – زن و شوهر ، به خاطر همدیگر زندگی می کنند ؛ اول خود بعد دیگران. زندگی آنها به خاطر بچه ها یا ترس از طلاق و حرف مردم نیست. 21 – زن و مرد ، می توانند هر روز به دنیای اختصاصی یکدیگر نزدیکتر شوند ، کار به مسائل خصوصی و زندگی دیگران ندارند. 22 – با درخواست های یکدیگر برخورد مثبت و منطقی دارند. 23 – زن و مرد در کنار یکدیگر هستند نه رو در رو و رقیب یکدیگر ، آنها رفیق هم هستند و واکنش منفی از خود نشان نمی دهند. 24 – خانواده های خوشبخت ، تلاش دارند که بچه های خوب و خوشبختی نیز به جامعه تحویل دهند.
00000000000000000000000000
پیشنهاداتی برای توفیق خانواده ها و برخورد مناسب همسران با هم
2- به همسر خود احترام بگذارید و با وی محترمانه صحبت كنید و در ارتباط با او از عواطف سرشار و محبت بسیار دریغ نورزید . 3- حقوق متقابل خود و همسر خود را بشناسید و در ایفای حقوق وی تلاش نمایید . 4- پدر و مادر كانون منظومه خانوادگی هستند كه تشعشعات عاطفی خود را در محیط خانواده می پراكنند و حیات عاطفی را رونق می بخشند . 5- پدران و مادران پایه گذاران شخصیت فرزندان و معماران خوشبختی آنان هستند. پس در تقویت روابط خود هر چه بیشتر تلاش كنید . 6- همسر خود را فردی با ارزش و برخوردار از كرامت انسانی بدانید . 7- همسر خود را فردی مستعد كمال ، پیشرفت و تحول بپندارید . 8- به پیشرفت و ترقی و رشد شخصیت همسر خود علاقه مند باشید و زمینه را برای تحقق این امر فراهم نمایید و از این طریق كانون خانواده را از زوال و فرسایش تدریجی مصون سازید و عرصه زندگی را برای نوآوریها بگشایید . 9- زمینه را برای پرورش احساسات مثبت و عواطف سازنده نسبت به همسر خود فراهم سازید و از داد و ستد عاطفی به سه شیوه قلبی ، كلامی و عملی استفاده كنید. به شریك زندگی خود ابراز محبت كنید، اورا قلباً دوست بدارید و با زبان عمل هم این امر را ثابت نمایید . 10- محبت خود را به همسرتان به صورت عملی نیز نشان دهید.سعی كنید در روز تولد او ، یاسالگرد ازدواج و یا مناسبت های دیگر به او هدیه دهید و از این طریق محبت خود را ابراز نمایید . 11- سعی كنید فهرستی از قابلیت هاو صفات مثبت همسر خود را در نظر بگیرید و به موارد مثبت وجود و شخصیت او كاملاً توجه كنید و در مناسبات با او به این قابلیت ها اشاره نمایید. از صفات برجسته و مثبت او تعریف كنید و از این طریق فضای خانواده و گفتگو را به فضایی گرم و صمیمی و آكنده از روحیه مثبت تبدیل نمایید . 12- به جنبه های مشترك فكری و روحی خود و همسرتان توجه كنید وبه گونه ای عمل كنید تاخصایص مثبت و سازنده به تدریج بیشتر شود و از طریق خودآگاهی و خودسنجی به خودسازی برسید و صفات برجسته انسانی را در وجود خود و همسرتان تقویت نمایید . 13- سعی كنید با همسرتان تفاهم و رابطه حسنه داشته باشید . این تفاهم می تواند در حضور دیگران و یا در فضای خلوت زندگی صورت پذیرد . این امر مستلزم بهره گیری از" هنر خوب شنیدن و خوب گوش دادن"است .پس سعی كنید در هنگام گفتگو با همسرتان ، به دقت به گفتار او توجه كنید و اجازه دهید كه مطالب خود رابه طور كامل بیان كند . 14- باور كنید كه همسرتان انسانی است منحصر به فرد و واجد ویژگی های شخصیتی مثبت و منفی. لذا از مقایسه او با دیگران به شدت بپرهیزید . سعی كنید او را با گذشته اش مقایسه كنید و تغییرات رفتاری و پیشرفت فكری و اخلاقی وی را تحسین نمایید . 15- سعی كنید حالات و روحیات همسر خود را بشناسید و فهرستی از آرزوها و علائق وی تهیه كنید و از انتظارات او آگاه شوید . سپس خود را به تأمین خواسته ها و علائق منطقی و اصولی وی ملزم نمایید . 16- سعی كنید حریم یكدیگر را مراعات و از جر و بحث با هم خودداری كنید. مطالب بیجا را با سكوت خود و یا ارائه یپیشنهاد مناسب، به گفتگوهای سازنده و ثمربخش تبدیل كنید . 17- باور كنید كه هر كلمه و گفتار شما ، در بر دارنده بار عاطفی و روانی است كه بر وجود شنونده تأثیر مثبت و منفی دارد لذا سعی كنید از زبان گرم ، نرم، ملایم ،وتوأم با احترام و محبت استفاده كنید. هرگز از كلمات موهن ، ملالت آورو تحریك آمیز استفاده نكنید . 18- سعی كنید برای نیل به تفاهم و مناسباتِ بیشتر با همسرتان،از صداقت و راستی استفاده كنید. باور كنید كه رمز خوشبختی و توفیق بسیاری از خانواده ها ، صادق بودن آنها و بهره گیری از این صفت برجسته انسانی بوده است . 19- به مدیریت كانون خانواده اهمیت دهید و سعی كنید در تصمیم گیری و هدایت زندگی از هماهنگی لازم برخوردار شوید. حدود وظایف هر یك از اعضای خانواده را مشخص كنید و در برخورد با مسایل زندگی،سیاستی هماهنگ اتخاذ نمایید . 20- به موجب قانون مدنی كشور ما مدیریت و مسئولیت نهایی در خانه با مرد است؛ این امر را در اداره امور خانه بپذیرید.در امور داخلی خانه زن و شوهر باید در كنار یكدیگر قراربگیرند؛ پس در برنامه ریزی های زندگی حقی برای همسرتان قائل شوید . 21- برای بقاء ، تداوم و تعالی خانواده و دستیابی به كاخ سعادت زندگی ، مصلحت زندگی را بر منفعت شخصی ترجیح دهید و سعی كنید خواسته های فردی خود را در راه تحقق اهداف زندگی و زناشوئی نادیده بگیرید و هر جا كه مصلحت بزرگتری مطرح است انعطاف پذیری بیشتری نشان دهید . 22- از لجاجت و رقابت ناسالم با همسرتان جداً پرهیز كنید و جای آن را به یكدلی ، یكرنگی ، صمیمیت و رفاقت بدهید . باور كنید یكی از مهمترین عوامل تزلزل در بنای خانواده و آغاز نابسامانی و مشكلات خانوادگی،لجبازی دو همسر با هم و عدم پذیرش یكدیگراست . سعی كنید همسرتان را آنگونه كه هست بپذیرید و روابط خود را بر پایه دوستی و محبت تنظیم كنید . 23- سعی كنید در صدد تملك كامل همسرتان نباشید و از مرز تعادل خارج نشوید . 24- به اصل تفاوت های فردی معتقد باشید و باور كنید كه زن و شوهر دو موجودند كه از نظر هوش و استعداد و علایق و خصایص جسمانی و اخلاقی تفاوتهایی دارند . سعی كنید حداكثر توافق بین خصایص شما و همسرتان به تدریج برقرار گردد. وجود یكدیگر را مكمل و متمم هم بدانید و به تكامل هم كمك كنید . 25- سعی كنید خود را برتر و بالاتر از همسرتان ننبینید . و او را شریك زندگی بدانید و به این نكته توجه كنید كه درجات تحصیلی ، موقعیت اجتماعی ، وضعیت سنیو امكانات مالی شما ، باید بر میزان فروتنی و خضوعتان بیفزاید . بخصوص زمانی كه در پیشرفت های تحصیلی و موفقیت های مادی شما،همسرتان نقش اساسی داشته است . 26- به اصل مشاركت در زندگی خانوادگی معتقد باشید و سعی كنید تمام كارها را تنها خودتان انجام ندهید،بلكه از همسر و فرزندان خود كمك بگیرید . باور كنید كه در ازدواج و تشكیل خانواده،مرد و زن عالی ترین سرمایه های وجود خود یعنی روح و قلب و عواطف و آرزوها و احساسات و امكانات خود را به مشاركت گذاشته و با قبول همفكری ، همیاری ، مددكاری و تعهدات گوناگون ، بهترین جلوه مشاركت را ارائه كرده اند . به این نكته اهمیت دهید كه امروزه مدیر موفق مدیری است كه به قابلیت ها و قدرت های اعضای خانواده خود بهای لازمرا می دهد و شرایط را برای بروز و ظهور این توانمندی های خدادادی مساعد می نماید . لذا با مشاركت با هم فضای خانه را به فضایی بالنده و ثمر بخش مبدل سازید . 28- سعی كنید شرایط كاری و شغلی ، موقعیت اجتماعی ، اقتصادی ، وضع جسمانی و روانی و سنی همسرتان را به خوبی بشناسید و به تناسب این خصایص از یاری به او در داخل و خارج از خانه دریغ نورزید و در شرایط ویژه نظیر بیماری همسر ، بارداری یا تولد فرزند ، مسافرت و یا مأموریت شوهر ، تعداد زیاد اولاد ، تحصیل زن یا مرد و ... به كمك هم بشتابید و به سهولتِ امور زندگی، شادی، شادكامی و رفاه هم كمك كنید . 29- همیشه به همسرتان متذكر شوید كه كار او به ویژه در خانه برای شما با ارزش است.سعی كنید كار زندرخانه را كم ارزش و كار بیرون از خانه را با ارزش تلقی نكنید . این امر در تقویت روحیه و مبانی خانواده تأثیر زیادی دارد . 30- اگر به دلیل كار زیاد و تعهدات بیرون از منزل قادر نیستید عملاً به همسرتان كمك كنید ، علاقه خود را به كمك و همكاری با او ابراز نمایید و وی را از حمایت خود ، مطمئن سازید . 31- در مدیریت خود از مرد سالاری و زن سالاری خودداری كنید و برای داشتن یك خانواده متعادل از "حق سالاری " پیروی كنید و به گفتار امام باقر ( ع ) كه می فرماید" حق را بگویید ، گرچه برعلیه خودتان باشد" تأسی بجوید . در مدیریت خانه ، مرد یا زن هیچكدام نباید نظرات و سلیقه های خود را بر دیگری تحمیل نمایند و كلام حق و منطق صحیح رااز جانب هركدام از طرفین كه باشد ، بپذیرند . 32- سعی كنید در زندگی دهن بین نباشید و به هنگام اظهار نظر و داوری درباره هر كس و هر پیام به كسب اطلاعات مستند بپردازید.این امر موجب می شود كه قضاوتی صحیح ،مستقل و منطقی داشته باشید و در داوری،اشتباه شما به حداقل برسد . 33- برای تعادل در زندگی و كامیابی هر چه بیشتر ، از خوش خلقی و گشاده رویی و چهره ای پرنشاط بهره بگیرید و كوشش كنید كه با شیوه های گوناگون گرد و غبار افسردگی را از چهره همسرتان بزدایید . هرگز اجازه ندهید افكار مأیوس كننده و منفی بر وجود اعضای خانواده شما سایه افكند و ریشه های شادكامی و شادابی شما را از بین ببرد . 34- نارسائی ها و رنجهای گذشته خود و یا همسرتان را مرتباً به یاد نیاورید و مطرح نكنید . سعی كنید نسبت به آینده خوش بین باشید و از لحظه های موجود حداكثر استفادهرا داشته باشید . 35- سعی كنید از تجارب و خاطرات تلخ زندگی دیگران عبرت بگیرید و از تجارب مطبوع اطرافیان، دوستان و خانواده های موفق حداكثر استفادهرا داشته باشید . مطمئن باشید این امر بر نشاط و شادابی و شادكامی زندگی شما خواهد افزود . 36- به منظور جلوگیری از تزلزل خانواده و آسیب های احتمالی،توقعات و انتظارات شما از همسرتان باید مناسب با امكانات و توانمندهای وی باشد . مطمئن باشید كه همخوانی خواسته ها و انتظارات منطقی شما روح تفاهم و همدلی و شادابی زندگی را افزون می كند . لذا سعی كنید از چشم و هم چشمی با دیگران بپرهیزید و دامنه خواسته ها را گسترده نسازید . 37- برای دستیابی به یك زندگی سالم و متعادل،از بزرگواری و گذشت نسبت به یكدیگربه خرج دهید . نادیده گرفتن مسائل جزئی ، عفو و تغافل نسبت به بعضی از گفته ها و رفتارها و نادیده گرفتن بعضی از اشتباهات و بهره گیری از سعه صدر و بزرگ منشی در زندگی خانوادگی از رموز اساسی تحكیم بنیاد خانواده و از عوامل مؤثر در زندگی مشترك همسران است . 38- از موشكافی عیوب و عیب جویی همسرتان و به رخ كشیدن آنها بپرهیزید و عیب پوشی را سرلوحه مناسبات با همسر خود قرار دهید . این امر دستیابی به امنیت روحی و آرامش روانی را در كانون خانواده ممكن می سازد . 39- در صورتی كه مایلید از انتقاد سازنده در مورد رفتار همسرتان استفاده كنید،سعی كنید با ذكر یكی از جنبه های مثبت او زمینه را برای ایراد و نقد سازنده خود و پذیرش آن مساعد سازید . 40- برای نگهداری حریم خانوادگی و روابط صحیح انسانی و تقویت امنیت و تفاهم در زندگی سعی كنید اسرار و رازهای درونی خانواده را نزد دیگران بازگونكنید و از این طریق اعتماد همسرتان را به خود جلب كنیدwww.zibaweb.com 41- سعی كنید در ارتباط و گفتگو با همسرتان با لحن آمرانه و تحكم آمیز سخن نگوییدو نظریات خود را درباره بهبود زندگی و برخورد مناسب با فرزندان یا دیگران ، به صورت پیشنهاد به همسرتان مطرح نمایید . این امر پذیرش نظر شما را میسر می سازد . 42- سعی كنید از طریق مطالعه كتاب های مختلف ، شركت در مجالس مذهبی ، اخلاقی و علمی و تفكر در زندگیِ خانواده های موفق و رمز توفیق آنان ، اطلاعات خود ، همسر و فرزندانتان را افزایش دهید و از طریق تقویت اعتماد به نفس و بهره گیری از تجارب ارزنده دیگران،خود و افراد خانواده تان را برای برخورد منطقی با مشكلات زندگی آماده سازید . 43- در اثنای گفتگو با همسرتان ، آرامش خود را كاملاً حفظ كنید . سعی كنید عصبانی نشوید و در صورت پدید آمدن این حالت از ادامه بحث خودداری كنید . 44- هنگامی كه عصبانی هستید، این گفتارحضرت علی (ع) را مد نظر قرار داده و اجرا كنید: " به هنگام خشم ، نه تنبیه ، نه دستور و نه تصمیم. " 45- سعی كنید نگرانی ها و افكار منفی مربوط به محیط كار خود را به محیط منزل منتقل نكنید و از این طریق آرامش و فضای گرم خانه را به هم نزنید . 46- برای ایجاد و یا تقویت روحیه همسرتان و رفع پاره ای از مشكلات و نگرانی های زندگی به تغییر برخی از شرایط حاكم بر خانواده و ارائه برنامه های متنوع اقدام نمایید . باور كنید مردان و زنانی از هنر و علم و تجربه مدیریت برخوردار هستند كه از فرصت های به دست آمده در زندگی حداكثر استفادهیمعقولانهرا می كنند و شرایط را برای زندگی بهتر مساعد می سازند .پسسعی كنید آینده و حوادثی كه شاید هرگز روی ندهد شادكامی زندگی كنونی شما را بر هم نزند و شما را دچار نگرانی و پیری زودرس نسازد . 47- در برنامه های زندگی خود زمانی را برای گفتگو و ابراز محبت و تبادل نظر با همسرتان اختصاص دهید و این امر را در اولویت امور خود قرار دهید . سعی كنید اشتغال زیاد و یا وجود فرزندان و بستگان و دوستان،شما را از توجه به این امر مهم باز ندارد . 48- فلسفه زندگی خود را بر خوش بینی قرار دهید و با این نگرش ، سلامت عواطف و نشاط زندگی خود را تضمین نمایید . 49- در زندگی خانوادگی به برنامه ریزی معتقد شوید و باور كنید كه با داشتن برنامه و التزام به اجرای آنها می توانید مشكلات زندگی خود را كاهش دهید و از قوای حیاتی خود و سایر اعضای خانواده به خوبی استفاده نمائید. 50- در تمام مراحل زندگی و در ارتباط با زندگی خانوادگی خداوند را در نظر بگیرید و در گفتار و برخورد و رفتار خود با همسرتان و سایر اعضای خانواده،نیت خود را خالص گردانید .منبع سایت بزرگ تبیانwww.tebyan.net
+ نوشته شده در شنبه 21 آذر1388ساعت 9:47 بعد از ظهر  توسط خسروی
|
فعاليت موثر مدارس براي مشاركت پذيري والدين،انجمن کلاسی چیست ؟ با معلم فرزندتان همواره تماس داشته باشيد والدين ميتوانند نقش مهمي را در زندگي فرزندانشان بهويژه در پيشبرد و افزايش مهارتها، سطح آموزش و موفقيت شغلي او در آينده ايفا كنند. ۳۵ راه مشاركت اوليا براي آموزش فرزندان
دلایل کسب رتبه نخست انجمن اولیا و مربیان مدرسه ... بررسي تاثير ارتباط مستمر اوليا و مربيان در پيشرفت تحصيلي دانش آموزان
+ نوشته شده در شنبه 21 آذر1388ساعت 9:45 بعد از ظهر  توسط خسروی
|
پدر و مادر
************************** مادر و تربیت فرزندان1
+ نوشته شده در شنبه 21 آذر1388ساعت 9:43 بعد از ظهر  توسط خسروی
|
تربیت دینی صحیح نیازمند شیوه های نوین آموزشی است/ آموزش و پرورش مؤثرترین نهاد برای ارتقاء معارف دینی است
خانواده مهمترین نقش را در تربیت دینی بر عهده دارد ارتقای معرفت دینی نیازمند آموزشی همراه با منطق است عضو کمیسیون آموزش و تحقیقات مجلس با تأکید بر اینکه دسترسی به اهداف دین اسلام و ارتقای معارف دینی در عرصه های مختلف آموزشی در سایه توجه به آموزش امکان پذیر است، گفت: ساخت جامعه بر اساس معرفت دینی محور اصلی آموزش است و البته در واحدهای آموزشی ارتقاء معارف دینی و اخلاقی جز بر پایه منطق معرفتی و بر اساس آموزش صحیح میسر نیست. آموزش و پرورش نهادی بنیادی برای تربیت دینی صحیح است
شيوه آموزش مفاهيم ديني به کودکان در اين مقاله سعي شده است به يکي از مهم ترين موضوعات علم آموزش يعني شيوه آموزش مفاهيم ديني به کودکان پرداخته شود گرچه اين اثر به مثابه بحر در کوزه کردن است که به قبل مولانا :
+ نوشته شده در شنبه 21 آذر1388ساعت 9:41 بعد از ظهر  توسط خسروی
|
آموزش معلمان در چین ، آمریکا،انگلستان،اسپانیا و مختصری در مورد ساعات کار و ارتقاء و مزایا و بازنشستگی معلمان ، ساعات کاری معلمان در مدارس خارجی
ادامه مطلب
+ نوشته شده در شنبه 21 آذر1388ساعت 9:30 بعد از ظهر  توسط خسروی
|
پیشنهاداتی برای ارتقاء کیفیت جلسات شورای معلمان مدارس
ازمؤثرترین شیوه های برقراری روابط انسانی در سازمان ها مخصوصا سازمان های آموزشی مانند مدرسه "مشارکت" است . "مشارکت یعنی مجموعه اقداماتی که میزان نفوذ و مسئولیت کارکنان (معلمان ، دانش آموزان و اولیاء) را در فرایند تصمیم گیری ، از طریق تفویض اختیار در سطوح مختلف ، افزایش دهد و نوعی حس مالکیت و تعلق را در افرادی که به شکلی با سازمان مربوط هستند بوجود آورد ."1معلمین (بالاخص در علوم پایه) در بسیاری از استانها بیش از هشت ساعت از ساعات روز خود را در مدرسه بسر می برند به همین دلیل بیشترین نیرو و انرژی را در آنجا صرف می کنند . با این وضع معلم خود را عضوی متعلق و مؤثر می داند ، لذا هر کس دوست دارد که درمدرسه صاحب نظر باشد و در تصمیم گیریها و سازندگی آن سهیم باشد .یقینا هر مدیر مشارکت جو نیز می داند هر چه تصمیم ها با فکر و مشارکت افراد بیشتری گرفته شود از قوت ، استحکام و درستی بالاتری برخوردار می باشد . موضوعات و مسائلی که به نظر و رأی همگان گذاشته می شود ، اشتباهات کمتری دارد و به نسبت دخالت آرا و اندیشه دیگران ، دقیق تر و همه جانبه تر خواهد بود . از دید گاه اسلام نیز شورا ، اساس کار و سیاست مدیریت و رهبری است . آنجا که رسول رحیم اسلام دستور داشت در انجام امور با مؤمنان به مشورت بپردازد . "و شاورهم فی الامر فاذا عزمت فتوکل علی الله ، ان الله یحب المتوکلین"2 یعنی با مردم در امور یا کارها مشورت کن و آنگاه که تصمیم گرفتی به خدا توکل کن که خداوند توکل کنندگان را دوست دارد . یا قرآن کریم می فرماید :"انلزمکموها و انتم لها کارهون"3 آیا من شما را در حالی که اکراه دارید مجبور به انجام کاری می کنم ؟ معنی سخن پیامبر این است که آن حضرت نظر و رضایت افراد را در امور در نظر می گرفتند و کسی را به زور وادار به کاری نمی کردند . یا اختصاص سوره ای از قرآن با عنوان "شورا" ناشی از اهمیت مشورت در اسلام است .جلسات شوراها بطور اعم کانون بررسی نظرات، ایده ها و عقاید است و شورای آموزشی مظهر و محل اتخاذ تصمیمات گروهی است که حس مسئولیت پذیری ، مشارکت ، عضویت و تعلق فرد را به گروه تقویت می کند . همچنین شورا نمادی از رهبری ، تدبیر ، آزاد اندیشی و احترام به کرامت انسانی از سوی مدیر است .بدین ترتیب مدیران می توانند با تکیه بر اصول ، شورا های مدارس را تقویت کرده کارها و تصمیمات خود را بر پایه مشورت استوار سازند . مدیریت مبتنی بر مشارکت جویی می تواند مدرسه را در وصول به اهداف آموزشی و تربیتی یاری رساند . تلاش جهت جلب مشارکت فکری و عملی معلمان در برنامه ریزی مدیران خصوصا در سالهای اخیر مشهود است لیکن نکاتی از عوامل تأثیرگذار بر تشکیل شورای معلمان می توان یافت که از سوی صاحب نظران و مدیران مجرب قابل تأمل و بررسی بیشتر می باشد . زمان :
زمان مناسب ، زمانی است که بتوان بیشترین بهره را از نیرو و انرژی افراد در راستای اهداف جلسه بدست آورد . شرایطی که افراد خسته نباشند یا کارها و مسئولیتهای دیگر آنها با شورا تداخلی نداشته باشد . www.zibaweb.com معمولا تمام طول هفته به کلاس و درس و برنامه های اجرایی مدرسه اختصاص دارد و زمان یا ساعت معینی برای جلسات شورا پیش بینی نشده به همین دلیل، مدیران جدی و علاقمند نیز نمیتوانند برنامه ریزی دقیقی برای شوراهای خود داشته باشند . اگر مدیران خواسته باشند جلسات را در ساعات رسمی مدرسه قرار دهند دانش آموزان بلاتکلیف و سر گردان می شوند و معمولا مصلحت نمی دانند که آنها را به حال خود رها سازند . تعطیل کردن مدرسه نیز خود مشکلات دیگری از قبیل بی نظمی در رفت و آمد ، نبودن اولیا، در منزل و غیره را در بر دارد . از طرف دیگر اگر شورا در ساعات غیر رسمی و خارج از ساعات کلاس تشکیل شود به دلیل اینکه معلمان خسته و کم حوصله هستند و عده ای از آنها نیز در بیرون از مدرسه گرفتاریهایی دارند ، اجبارا نمی توانند درمدرسه بمانند ، در نتیجه کار شورا مختل می شود . اعمال سلایق مدیران در زمان برگزاری شورای معلمان در شیوه ی اجرا و عمل به دستورالعمل ها به صورت متفاوت ، موجب شده که در اثر بخشی تشکیل شورای معلمان در رسیدن به اهداف مورد نظر جای تأمل وجود داشته باشد . به هر تقدیر ، نظر به اهمیت و ضرورت شورای آموزشی و تربیتی معلمان پیشنهاد می شود برنامه ریزان و سیاستگزاران وزارت متبوع در این امر مهم و حیاتی دقت نظر بیشتری به خرج داده و تشکیل جلسات را همان طور که جزء وظایف رسمی قرار داده اند ، به همین تربیت شرکت در جلسات شورا را با ایجاد زمینه های لازم از وظایف و مسئولیتها ی رسمی معلمان و دبیران به حساب آورند . مثلا شورای معلمان ماهی یک بار در برنامه هفتگی گنجانده شود . بدین ترتیب که با تنظیم برنامه و تغییراتی در ساعات مدرسه و کلاسها (تقسیم ساعات درسی آن روز) ، زمانی را به تشکیل شورای معلمان اختصاص دهند . در این صورت لازم است جدول زمانبندی تشکیل جلسات به اطلاع اولیاء و اداره متبوع رسانده شود . یا منظور کردن ساعت اضافه جهت حضور معلمان در جلسات خارج از وقت رسمی برای دبیران، خصوصا مقطع متوسطه و پیش دانشگاهی . (حداکثر 2 ساعت در ماه )
مکان :
یکی از عواملی که می تواند در ایجاد زمینه مناسب تشکیل شورا مؤثر باشد مکان برگزاری جلسات شورا است . معمولا کتابخانه یا اتاق دیگری که دارای ظاهری مطبوع و آرام باشد برای تشکیل جلسات ، مکانی مناسب است . از آنجا که شرکت در بحث و تبادل نظر معلمان مورد نظر است باید ترتیبی داد که بتوانند یکدیگر را در موقع تشکیل جلسه شورا ببینند . بهترین سبک ، دور هم نشستن است بطوریکه هیچیک از اعضای شورا اعم از معلم یا مدیر مجزا و دور نباشند . شکل ظاهری باید نشانی از وحدت و یگانگی باشد . www.zibaweb.com
نحوه اداره جلسات:
با توجه به اینکه موفقیت و پیشرفت جلسات تا حد زیادی بستگی به مهارتی دارد که در اداره کردن جلسه بکار برده می شود لازم است مدیر یا یکی از اعضاء (با توجه به توانایی و مهارت) رئیس شورای معلمان شود .
وظایف رئیس شورا 4:
1. فراهم کردن محیطی آرام و دور از قیود اداری ، درعین حال آماده برای کار جدی 2. بهره گیری از روشهای دوستانه و ابراز خوشایندی از شرکت اعضای 3. بیان دستور جلسه و تذکرات و توضیحات لازم 4. ایجاد فرصت اظهار نظرکردن برای همه اعضای شورا ، و جلوگیری ازتسلط عده ای معین برشورای معلمان www.zibaweb.com 5. هدایت صحیح جریان مذاکره و بحث پیرامون موضوع و دستور جلسه . 6. روشن کردن مفهوم و مقصود پرسشها یا برخی از مطالب طولانی که باعث رکود بحث و مذاکره شود . 7. بیان صریح مسایلی که باید در مورد آن تصمیم گرفت و جلب نظرات موافق یا مخالف اعضای شورا 8. جمع بندی مباحثات ونتیجه گیری از مذاکرات 9. مشخص نمودن تصمیمات و مسئول پی گیری مصوبه ها 10. مراقبت بر ثبت نظرات و مصوبه های جلسه 11. ایجاد فرصت برای استراحت و رفع خستگی
موارد قابل طرح درجلسه شورا 5 :
1. آشنایی با روشهای تدریس معلمان 2. معرفی کتابها ، مجلات و نشریه های جدید 3. سخنرانی صاحبنظران و مقامات علمی و اداری آموزش و پرورش 4. نمایش فیلم های آموزشی و تربیتی 5. رسیدگی به مسائل و موضوعات بر حسب شرایط و نیازهای خاص آموزشگاه و به نظر میرسد : 6. آشنایی با آخرین دستورالعملها و بخشنامه های ارسالی اداره متبوع 7. تصمیم گیری در موارد خاصی که طبق آئین نامه اجرائی به عهده شورا است 8. مطالب یا مصوبه هایی که در جلسات "انجمن اولیاء و مربیان" و "شورای دانش آموزی" ارائه و اتخاذ شده و لازم است جهت بررسی توسط نماینده شورا یا اعضای انجمن به اطلاع دبیران رسانده و تصمیمات مشترک اتخاذ گردد . 9. بررسی علل افت تحصیلی دانش آموزان و برنامه ریزی برای رفع آن 10. تعیین میزان و چگونگی تکالیف درسی دانش آموزان در اوقات فراغت و….
علل رکود جلسات شورای معلمان 6:
1. عدم باور و نداشتن شناخت کافی برخی از مدیران به تأثیر شورا 2. عدم برنامه ریزی و کم محتوائی جلسات (نداشتن دستور جلسه و آماده نبودن مدیر) 3. عدم اداره صحیح و مؤثر جلسات www.zibaweb.com 4. عدم رعایت نظم و انضباط از سوی برخی از مدیران 5. مناسب نبودن زمان و مکان برگزاری جلسه و عجله در شروع و ختم جلسه 6. عدم ارائه گزارش از اقدامات انجام شده و نتایج بدست آمده در جلسات شورا 7. عدم توجه به توانایی معلمان و متکلم الوحده بودن مدیر 8. عدم وجود وسایل پذیرایی و جاذبه های لازم برای تشکیل و ادامه جلسات 9- وجود معلمین کسل ،بدبین و کسانی که همیشه چوب لای چرخ می گذارند. 10- وجود معلمینی که بدعت و نوآوری را با طعنه و کنایه و استهزاء کنسل می کنند! و می توان اضافه نمود که : 1. عدم باور بعضی از معلمان به تأثیر حضور آنان در جلسات 2. عدم وجود انگیزه و رغبت کافی در معلمان برای شرکت در جلسات 3. مشغله معلمان به دلایل مختلف اقتصادی 4. عدم آموزش و نظارت لازم از سوی ادارات و کارشناسی ها در خصوص تشکیل و کیفیت جلسات 5. عدم نتیجه گیری محسوس از تصمیمات جلسات در روند آموزش و پرورش آموزشگاه 6. عدم تمایل به کار گروهی و گرایش به فرد گرایی در مدارس 7- عدم حضور کارشناسان مشاوره ، روانشناسی ،مدیریتی ، کارشناسان اداره ویکنواحتی جلسات 8- معلمین معتقدند در جلسات شورا چیز تازه ای یاد نمی گیرند 9- معلمین باور دارند این تصمیمات هیچ گونه ضمانت اجرایی ندارد. و مدیر هم نمی تواند کاری بکند 10- محافظه کاری بیش از حد مدیر و معاون مدرسه و خرده گیری اداره به برخی ایده های طرح شده جدید در جلسات و یا اقدامات نو آورانه در آن .(عدم تشویق نوآوری)
پیشنهاداتی در کیفیت بخشی جلسات شورا :
ماریون هینز7 در رابطه با افزایش اثر بخشی جلسات و ثمر بخش کردن آنها پیشنهادات زیر را ارائه می دهد :www.zibaweb.com 1. شرکت کنندگان در جلسات فرصت داشته باشند که در تهیه دستور جلسات شرکت کنند . 2. تسهیلات لازم و کافی و راحت پیش بینی شود . 3. زمان و مکان مناسب انتخاب شود . 4. افراد فرصت بیان نقطه نظرات خود را داشته باشند . 5. نظر افراد در تصمیمات ملحوظ شود . 6. از وسایل سمعی و بصری مناسب استفاده شود .
بهره گیری درست از جلسات شورای آموزشی از نظر دکتر سید محمد میرکمالی8 رعایت نکات زیر در بهره گیری درست از جلسات و شوراهای آموزشی اثر چشمگیری در فرایند تشکیل جلسات دارد :
1. اگر مطمئن هستید که به اندازه کافی برای بحث و اداره جلسه موضوع و مطلب دارید جلسه را تشکیل دهید . 2. بدانید که آمادگیهای قبل از تشکیل جلسه کمتر از خود جلسه نیست . 3. در نظرگرفتن ویژگیها و آمادگیهای شرکت کنندگان شرط لازم تشکیل جلسه است . 4. برای همه شرکت کنندگان جهت اظهارنظر فرصت مساوی قائل شوید . 5. همدلی و همکاری شرکت کنندگان از شرایط اثر بخش جلسات است . 6. سعی کنید بی طرف باشید . از قدرت خود برای تحت الشعاع قرار دادن جلسه و اظهار نظر ها استفاده نکنید . 7. به شرکت کنندگان طوری آزادی بدهید که بتوانند آزادانه و به طور شفاف نظرات خود را بیان کنند. 8. در صورتجلسه یا گزارش تنظیمی همه موارد تصمیم گرفته شده را بگنجانید . 9. از روشهای برانگیزنده دراداره جلسه استفاده کنید . 10. در صورت امکان و برحسب اقتضای جلسه ، به بعضی از افراد مسئولیتهائی برای بررسی یک موضوع و ارائه گزارش محول کنید . 11. در بحث ها ، ارائه اطلاعات و نتیجه گیری از روش حل مسأله استفاده کنید . 12. تا می توانید از اسناد ، مدارک ، فیلم ، چارت و نظایر آن استفاده کنید . 13. بدانید که پی گیری اجرای تصمیمات ،جزو جدائی ناپذیر اداره جلسات است .
راهکارهایی که در این راستا می تواند مؤثر باشد : 1. بهسازی نگرش مدیران نسبت به اهمیت مشارکت و نقش مثبت آن در سازمان 2. بهسازی نگرش کارکنان و معلمان نسبت به نقش مؤثر آنان در فرآیند تصمیم سازی و تصمیم گیری www.zibaweb.com 3. آموزش مدیران و ایجاد تقویت مهارت های روابط انسانی 4. آموزش تئوری و کارگاهی برای مدیران و معلمان درجهت فعال سازی جلسات 5. در نظر گرفتن زمان و مکان مناسب 6. شرکت مدیران رده های بالا در جلسات و نظارت بر کیفیت جلسات 7. پی گیری مصوبه های جلسات و باز خورد مناسب و اطلاع رسانی از نتایج اقدامات صورت گرفته 8. گنجانیدن شاخص هایی در فرم ارزشیابی مدیران و معلمان 9. تقدیر از معلمان و مدیران مشارکت جو و فعال در جلسات شورا ، مدیران و هفته گرامیداشت مقام معلم 10. جلب مشارکت کارکنان با توجه به نیاز ها و احساسات همکاران و بیان عواطف و احساسات مثبت و مؤثر نسبت به عملکرد آنان و . . . نتیجه اینکه : مشارکت فرآیندی است که از مناظر فلسفی ، اجتماعی ، مدیریت و روانشناسی دارای پشتوانه های قوی اعم از نظری ، عملی و تجربی می باشد . هر چند برای فراگیری ، تعمیق و مطلوبیت "مشارکت" به خصوص در دهه های اخیر در کلیه ی سازمان ها و سطوح مختلف جامعه ، حرکت های مؤثری شده است لیک در آموزش و پرورش تا حد انتظار ، خلاء و فاصله هایی وجود دارد که نیاز به اقدامات مؤثر و مطلوبتری می باشد . انرژی فکری و معنوی نهفته در خیل عظیم معلمـان و اعتقاد ما به این باور ، ایجـاب می کند که در به کارگیری و استفاده بهینه از آن ، در زیر ساخت های توسعه ، تا نهادینه شدن مشـارکـــــت "شورای معلمان" برنامه های کار آمد و اثر بخش با سطوح بالا تدارک و به مورد اجرا گذاشته شود .www.zibaweb.com منابع : 1- سید محمد میر کمالی ، فصلنامه تعلیم و تربیت ، ص 10 2- قرآن کریم ، سوره آل عمران ، آیه 159 3- قرآن کریم ، سوره هود ، آیه 28 4- دکتر سید حسین میر کمالی - روابط انسانی در آموزشگاه 5- همان 6- همان منبع 7- ماریون هینز ، روشهای مؤثر در اداره جلسات ، ترجمه مهدی ایران نژاد پاریزی 8- سیدمحمد میرکمالی ، روابط انسانی در آموزشگاه
+ نوشته شده در شنبه 21 آذر1388ساعت 9:11 بعد از ظهر  توسط خسروی
|
160 نکته خلاصه و مفید مدیریتی برای تمام مدیران ادارات،کارخانه ها،مدارس،شرکتهاوغیره
1- در انجام كارها روي شيوهاي خاص تأكيد نكنيد. شايد كسي بتواند از مسير كوتاهتر و بهتري شما را به مقصد برساند.
+ نوشته شده در شنبه 21 آذر1388ساعت 9:8 بعد از ظهر  توسط خسروی
|
روش تدریس بااستفاده از IT گسترش و توسعه ی فناوری اطلاعات و ارتباطات و برنامه ریزی دقیق و اصولی برای بهره بردای و استفاده از آن
یکی از مهم ترین موضوعاتی که امروزه دست اندرکاران تعلیم و تربیت کشور را به خود مشغول کرده است، نحوه ی مواجه شدن آموزش و پرورش با فرصت ها و تهدید های حاصل از گسترش و توسعه ی فناوری اطلاعات و ارتباطات و برنامه ریزی دقیق و اصولی برای بهره بردای و استفاده از آن است به ویژه ، با توجه به تاثیر این فناوری های نوین در شیوه های یاددهی - یادگیری و تغییر نقش معلمان ، ضروری است که زمینه هایی فراهم شود تا هم وزارت آموزش و پرورش موجود در جامعه ی معلمان را شناسایی کند و هم معلمان گرامی به شناسایی و ارتقای مهارت های خود در کاربرد فناوری های نوین نظیر IDT و IT در آموزش بپردازد. از این رو ، معاونت آموزش و پرورش نظری و مهارتی با همکاری سازمان پژوهش و برنامه ریزی آموزشی کشور ، اقدام به بر گزاری جشنواره ای با عنوان « جشنواره ی روش های تدریس فعال مبتنی بر IT » میان دبیران شیمی و جغرافیای دوره ی متوسطه در 8 استان کشور اقدام نمود. بدیهی است در اثر گسترش روز افزون این فناوریها ،معلمان ،دبیران و تمام دست اندرکاران امر آموزشی باید خود را برای استفاده از فناوری های جدید در تدریس و آموزش ، آماده نمایند. تدریس برای فردا تغییر نقش معلم در کلاس درس ICT چه تاثیری بر معلم و روش تدریس او دارد ؟ نقش معلم چگونه تغییر می کند ؟ ICT یکی از عوامل تغییر در کلاس های درس است که ویژگی مهمی دارد وآن ، این که هم عاملی برای ایجاد تغییرات و هم ابزاری تغییر دهنده است. ظهور و پیدایش جامعه ی اطلاعاتی ، بسیاری از فریضه های ما را در زمینه ی آموزش با پرسش های اساسی روبه رو ساخته است . فناوری های جدید ارتباطات و اطلاعات ، دنیایی را که در آن زندگی می کنیم و روش های یاد گیری چگونه زیستن را تغییر داده اند. ICT ، منبعی برای تولید دانش ، بستری برای انقال محتوا و ابزاری برای تعمل و مباحثات یاددهی - یادگیری می باشد . ورود ICT به کلاس های درس ، چه تاثیری بر معلمان دارد ؟ آیا بر میزان کار و فعالیت آن ها می افزاید یا آن را کاهش می دهد ؟ آیا ICT ابزاری برای کمک به تدریس برنامه ی درسی است یا محتوای برنامه ی درسی را افزایش می دهد ؟ آیا محتوای آموزشی و چگونگی و کیفیت آموزش را تغییر می دهد؟ در این بخش به بررسی این دو پرسش می پردازیم : - فناوری چه تاثیری بر مدار می گذارد ؟ چگونه ICT یاد گیری را غنی تر می سازد ؟ ارتباطات کاربردهای جدید فناوری ارتباطات و اطلاعات چون پست الکترو نیکی ، اینترنت و شبکه ی جهانی و ویدئو کنفرانس ، امکانات ارتباطی گوناگونی را برای مدارس فراهم آ ورده است . در کلاسی که دانش آموزان به اینترنت دسترسی دارند ، ارتباط با خارج از محیط و فرهنگ مدرسه میتواند امکان درک فراتر از محیط اطراف و فرهنگ را فراهم نماید. دانش آموزان در یک شهر ، استان و کشور می توانند تجربیات خود را از طریق پست الکترونیکی یا ویدئو کنفرانس با دانش آموزان شهر ها ، استان ها و کشور های دیگر به اشتراک گذارند. آن ها هنگام کار با ICT اغلب در گروه ها با یکدیگر مشارکت می کنند . تجربه ی کار گروهی ICT بر رشد و توسعه ی مهارت های فردی- اجتماعی تاثیرات مفیدی دارد. در حل مسائل به شکل گروهی، در عین این که همه به طور فعال درگیر انجام دادن تکلیف و فعالیت اند ، هر دانش آموز نقش خاصی دارد . ICT ابزاری مناسب برای برقراری ارتباط و کنترل آن در اختیار دانش آموز قرار می دهد . دانش آموزان در مواجه با چالش های موجود ، اعتماد به نفس خود را افزایش می دهند و احساس قدرت می کنند . این امر روابط بین معلمان و دانش آموزان را تغییر می دهد . ارتباط های on -Iine به دانش آموزان قدرت کنترل می دهد . در این حالت ، معلم یک رهبر ، هدایت گر ، یاری دهنده ، همکار و ارز یاب است که نقش سنتی کارشناس موضوعی وی را با مدیر برنامه تلفیق می کند .ICT از طریق درگیر کردن دانش آموزان در کار جمعی مشترک ، یک کلاس درس را به محیطی جامع با دایره شمول وسیع تر تبدیل می کند . ظرفیت و قابلیت ICT به گونه ای است که برای هر دانش آموز ، با هر میزان توانایی مورد استفادهقرار می گیرد . ICT مجموعه ای از ابزار را برای دانش آموز فراهم می سازد تا پس از تسلط بر نکات فنی ، تکالیف و فعالیت های آموزشب را به شکلی جالب تر و لذت بخش تر ارائه نمایند . لازم به یاد آوری است که برخی اوقات این امر با سر خوردگی و یأس همراه است . یکی از چالش هایی که ICT برای معلمان تدارک می بینند تعریف نقش آنان به عنوان تسهیل کننده یاد گیری ، سازمان دهنده ی کار های گروهی ، مدیر فعالیت های کلاس درس و... است. به این ترتیب ، معلمان بیش تر وقت خود را صرف پشتیبانی تک تک افراد یا گروه ها خواهند کرد و کم تر به تدریس در کلاس خواهند پرداخت . نیکلاس نگروپونته می گوید: « ما می توانیم جامعه ای با تعداد کمتری دانش آموز که توانایی یاد گیری در آن ها کم است و محیطی که قابلیت آموزشی بیشتری دارد، داشته باشیم. رایانه ها این تغییرات را ایجاد می کنند.» استفاده از ICT محیطی بت قابلیت آموزشی ویژه در کلاس درس ایجاد می کند که به طور مسلم در ظهور ظرفیت های پنهان دانش آموزان اثر گذار خواهند بود . غنی سازی یاد گیری برنامه های درسی باید دوباره مورد بررسی قرار گیرند . یادگیری های لازم برای مواجه باآینده ، فراتر از یادگیری دانش محور در مدارس سنتی است . در پی یک دستور کار ، کمیسیون بین المللی آموزش در قرن بیست و یکم یونسکو ، چار چوب تحولات آموزشی برای محیط آینده را پیشنهاد داد . این چارچوب ، بستر مناسبی برای بحث در باره ی برقراری ارتباط بین ICT و یاد گیری است . ایده ی اصلی این گزارش ، ایده ای قوی و مبتنی بر چارچوبی برای یادگیری ، شامل چهار محور و رکن اساسی است : -یاد گیری برای یاد گرفتن _یادگیری برای عمل کردن _ یاد گیری برای زندگی در کنار هم و با هم _ یادگیری برای بودن چهار محور یاد شده شکلی جدید و متفاوت از تعادل را بین دانستن و دیگر انواع یاد گیری برقرار می کند . اولین عامل ( محور ) یعنی یاد گیری برای دانستن ، پایه ی بسیاری از آموزش های سنتی است ولی در چار چوب جدید ، « یادگیری برای یادگرفتن » را ایجاد می کند . دومین عامل که وسعت زیادی دارد، تبحر در مقابله با وضعیت های مختلف و کار کردن در گروه است . یاد گیری برای زندگی در کنار هم و با هم تنها به جهانی شدن توجه ندارد و به همان اندازه بر زندگی در خانواده و دیگر اجتماعات کوچک نیز تأکید می کند . به عبارت دیگر ، این محور به معنای توسعه ی درک از دیگران و ارج نهادن به استقلال آنان در سایه ی احترام نهادن به ارزش هی چند گانه ، درک مشترک و صلح است . « یادگیری برای بودن » نیز به توسعه ی ظر فیت های فردی اشاره دارد. ایده ی چهار محور ، چشم انداز ی از یک فضای خالی در یک چار چوب را ارائه می کند که در آن ، یادگیری می تواند به صورت ها و در ابعاد مختلف شکل بگیرد . در آموزش های سنتی ، یادگیری خطی است ولی احتمالا در آموزش های آینده ، پیچیده تر خواهد شد و ابعاد مختلف زندگی خارج از مدرسه را نیز در خواهد گرفت. نقش ICT چیست؟ تجربه نشان می دهد که ICT در برانگیختن تعامل وتضعیف انفعال نقش مهمی دارد شاید ICT بتواند یاددهی _ یادگیری را از محدودیت های برنامه ی درسی خطی برهاند ، بین یادگیری در مدرسه و خارج از مدرسه ، خانه و مکان های دور دست پلی بزند و پایه و اساسی برای مفهوم یادگیری برای زیستن با هم و در کنار هم ، فراهم سازد. هدف « یادگیری رای بودن» رشد و توسعه ی شخصیت و توانایی عمل کردن با استقلال بیشتر ، نقادی و مو شکافی ، بر خورداری از قدرت تمیز وعهده دار شدن مسئولیت های فردی است . در این ارتباط ، آموزش نباید هیچ یک از ابعاد و ظرفیت های فردی شامل حافظه ،استدلالب ، زیباشناسی ، احساسات ، توان فیزیکی و مهارت های برقراری ارتباط را نادیده بگیرید. مفهوم « یادگیری برای بودن » به طرح این مسئله اشاره دارد که یادگیزی ضمنی که در کلاس های درس مرتبط با هم شکل می گیرد ، در آینده جایگاه قانونمند خود را در مدارس خواهند یافت . این مفهوم به شکل زیر خلاصه شده است : اغلب مدارس سنتی چیزی را که « گنج درون » نامیده می شود و آن ، استعدادهای نهفته در وجود هر فرد است ،نادیده می گیرند .ICT با وجود امکانات بسیاری که در اختیار دارد ، یادگیری را غنی تر می سازد اما ارکان چهار گانه ی اساسی آن بر ارزش و جایگاه رشد متعادل تأکید دارند. معلمان برای دستیابی به این تعادل ، باید رویکرد جدید یاددهی _ یادگیری را پیش گیرند . آموزش برای فردا بحث های فوق در زمینه ی ICT ارتباطات و یادگیری ، تغییرات چشمگیر و قابل ملاحظه ای را که در نقش معلم ایجاد شده است ، برجسته می کند . پاره ای از این تغییرات عبارتند از : _ تغییر نوع ارتباط با دانش آموز _ تغییر نقش معلم به عنوان یک تسهیل کننده ، مدیر و پشتیبان یادگیری _ تغییر محتوا و فرصت های آموزشی _ تغییر کانون و تمرکز کنترل از معلم به فراگیر. این تغییرات ، چشمگیرند و قابل توجه هستند . ولی موانع بسیاری جدی تر سر راه آن ها وجود دارد . به راحتی می توان دریافت که مشکل اصلی کمبود یا نبود منابع و تجربیات فنی است. گرچه وضعیت به سرعت در حال تغییر است و کمبود رایانه ها و هزینه ی بالای اتصال به اینترنت ، هنوز برای بسیاری مدارس مشکل ساز است اما چنین به نظر می رسد ، که مشکلی اساسی ، دگرگونی و تغییر اساسی در شیوه های تدریس باشد . بیش ترین چالش تلفیق فناوری در مدارس و کلاس های درس مر بوط به نیروی انسانی است نه فناوری . به علاوه ، این دیدگاه فقط در مورد کمک به دیگران در کار کردن با ماشین نیست بلکه اسا سا هدف آن کمک به معلمان در تلفیق و به کار گیری این ماشین ها به عنوان ابزار ی در خدمت تدریس است . معلمان به چه کمک هایی نیاز دارند؟ در گزینش فناوری های جدید ، معلمان با پاره ای موانع احساسی مواجه اند که آن دارند؟ در گزینش فناوری های جدید ، معلمان با پاره ای موانع احساسی مواجه اند که آن ها را می توان در چند مورد زیر خلاصه کرد : _موانع بزرگ روان شناختی در ارتباط با آزمایش کردن و به کار گیری ICT _ دشوار بودن تغییر باور های تربیتی و آموزشی زیر بنایی _ سختی تغییر ساختار «ریشه یافته در ذهن » درزمینه ی «هنر تدریس » _ ترس معلممان در از دست دادن اختیارات و کنترل کلاس درس ؛ یکی از علل این ترس می تواند عدم اعتماد به نفس آن ها در بهکار گیری ICT و پایین بودن توانایی هایشان در این زمینه در مقایسه با دانش آموزان باشد. _ عدم هماهنگی معلمان مدارس با تغییرات سریع سخت افزار ها و نرم افزار ها _ وجود پاره ای مسائل و مشکلات در سطوح موسسات آموزشی یا دولتی _دست کم گرفتن تلاش معلمان برای یادگیری و کنترل فناوری جدید. این عوامل ، عوامل انسانی هستند. به نظر می رسد برخی معلمان ICT را خطری می دانند که تجربیات حرفه ای آنان را تهدید می کند . معلمان فردا باید رویکرد ی نو برای کار خود و دیدگاهی جدید در باره ی معنا و مفهوم آموزش و یادگیری پیدا کنند. بنابر این آن چه گفته شد ICT ابزاری بسیار ارزشمند است ولی استفاده ی موثر از آن مستلزم برخورداری از مجموعه ای از مهارت ها است. معرفی سطوح و مهارت های مختلف به معلمان و دیگر اقشار جامعه چالش بسیار بزرگی ایجاد می کند به خصوص در زمانی که کاربرد فناوری به سرعت یاد گیری آن در حال رشد و توسعه است. کاربرد موثر ICT از نگرش ها و رویکردهای یاد دهی - یاد گیری جدا نیست . معلم جدید باید رویکردی را در پیش گیرد که نسبتا باز ، ترغیب کننده و به دنبال خلاقیت باشد یاد گیری را پشتیبانی و تسهیل کند و محیطی مناسب برای هدایت آن فراهم سازد. بنابراین لازمه تلفیق موثر ICT در مدارس تحول و دگرگونی فرهنگ مدرسه است. شاید بتوان ICT را کاتالیزوری در نظر گرفت که شیوه های تفکر در مورد یاد دهی - یاد گیری را فعال می کند و موجب تغییر در کلاس های درس می شود. برای پاسخ گویی نیاز های مطرح شده تلفیق ICT با آموزش ضرورتی انکار ناپذیر است. در طراحی یک واحد درسی (یاد گیری ) مبتنی بر ICT به چه نکاتی باید توجه کرد؟ معلمان برای طراحی یک واحد درسی بر ICT باید همواره به نکات زیر توجه داشته باشند. 1. استفاده از ICT برای دست یابی به اهداف آموزشی چه زمان می تواند مفید باشد ، چه زمانی تاثیر کمی دارد و حتی مناسب نیست . در این تصمیم گیری باید چگونگی عملکرد ICT و راه ها و روش های دست یابی به اهداف یاد دهی - یاد گیری را در نظر گرفت . برخی از نکات مورد توجه در این مورد عبارت اند از:
2 . چگونه می توان از ICT برای دست یابی به اهداف یاددهی - یادگیری استفاده کرد؟
-معلم با استفاده از ICT کارهای دانش آموزان را برای تمرکز در جنبه های مورد نظر و استفاده بهینه ی از زمان و منابع سازماندهی کند. -دانش آموزان می توانند از ICT برای پیدا کردن پاسخ صحیح سوال ها، متناسب با موضوع درس استفاده کنند. -دانش آموزان می توانند برای ذخیره کردن و ارزیابی و بهبود کار و تکالیف ، از ابزار ICT استفاده کنند. -معلم باید ارتباط بین کاربرد ICT و هدف تدریس و تاثیر آن بر کاربرد های روزمره را برای دانش آموزان روشن کند.. 3- معلمان باید ابعاد و بخش هایی از تدریس را که در آن از ICT استفاده می شود ، در طرح درس های خود مشخص کنند؛برخی از موارد استفاده از ICT عبارت اند از : -روش ها و شیوه های استفاده ازICT برای رسیدن به اهداف یاددهی -یادگیری -تعیین سوال های کلیدی و فرصت ها و وضعیت مداخله ی معلم برای ایجاد انگیزه در دانش آموزان و هدایت آنها -تعیین روش های ارزش یابی پیشرفت تحصیلی دانش آموزان و ثبت آنها -تعیین معبارهای قضاوت در زمینه ی یافته های دانش آموزان تا استفاده از ICT موجب نادیده گرفتن این یافته ها و پیشرفت ها نشود. - توجه به هرگونه تاثیر استفاده از ICT در سازماندهی و انتقال مفاهیم درس و چگونگی مدیریت آنها - بررسی تناسب ICT مورد استفاده، با توانایی های دانش آموزان با در نظر گرفتن این نکته که برخی از دانش آموزان ممکن است از قبل در استفاده از ابزار مورد نیاز تبحر لازم را داشته و برخی فاقد این تبحر باشند. 4-معلمان به منظور دست یابی به اهداف آموزشی، باید از چگونگی سازماندهی منابع ICT موجود آگاه باشند. این سازماندهی شامل موارد زیر است: -استفاده از ابزار ICT برای تمامی افراد کلاس یا یک گروه برای معرفی و مرور مجدد یک موضوع یا برای کسب اطمینان از دست یابی دانش آموزان به مفاهیم اصلی درس. -تقسیم بندی دانش آموزان در گروه های فردی،دو نفره یا چند نفره،به منظور حصول اطمینان از استفاده آنان از ابزار ICT و درگیر شدن آن ها با آن،تلاش و تعامل و همکاری با یکدیگر و مداخله در صورت نیاز. -در دسترس بودن منابع ICT برای دانش آموزان به منظور استفاده در تحقیقات یا سایر موارد در حین درس ، طراحی و اجرای فعالیت و کسب اطمینان از مفید بودن وتناسب با هدف آموزشی مورد نظر -حصول اطمینان از ارتباط بین فعالیت مورد نظر و آنچه با استفاده از ابزار ICT صورت می پذیرد.
5-معلمان باید تشخیص دهند که استفاده از ICT برای تدریس به دانش آموزان با نیاز های ویژه ، به طور خاص چه کمکی می کند تا بتوان آنها را با برنامه درسی همراه ساخت و بین برنامه درسی و نیازهای ویژه آنان هماهنگی ایجاد کرد. 6-معلمان باید بهترین ومناسب ترین ابزار ICT را برای دست یابی به اهداف آموزش خود و کار کردن با آنها را با بررسی نقادانه ی نرم افزار های خاص یا عمومی انتخاب کنند. 7-معلمان باید قابلیت های ICT در موضوع درسی را در دانش آموزان رشد دهند و تقویت کنند.این کار به روش های زیر انجام می پذیرد : -بحث و گفت و گو در زمینه مهارت های ICT (آموزش مهارت ها در صورت لزوم)و کاربرد های آن در آموزش. -استفاده ی دقیق و مناسب از واژه ها و توضیح دادن واژه های مرتبط با کاربرد ICT در موضوع درسی. -استفاده از ICT به شکلی که الگو و مدلی مناسب برای دانش آموزان باشد و حصول اطمینان از کاربرد صحیح ICT توسط آنان - معلمان باید به هنگام استفاده از ICT ,یادگیری. دانش آموزان و چگونگی استفاده ی آن ها از ICT را زیر نظر بگیرند و ارزشیابی کنند.آن ها در ارزش یابی پیشرفت دانش آموزان باید به نکات زیر توجه داشته باشند. -اهداف آموزشی و اجرایی ICT مورد نیاز و چگونگی به کارگیری آن برای رسیدن به هدف را به خوبی بشناسند. -فعالیت های مبتنی بر ICT ذانش آموزان را مشاهده کرده و در صورت لزوم در آن مداخله کنند. -با طرح چند سوال دانش آموزان را به فکر کردن برای توجیه مناسب بودن ابزار ICT ملزم کنند. -با توجه به استانداردهای دست یابی به موضوع درسی، منابع مورد استفاده ی ICT را بشناسند. -با نتایج استفاده از رایانه و تاثیر آن بر انتظارات معلم از یافته های دانش آموزان، آشنا باشند. -معیارهایی را که از طریق آنها بتوان میزان تاثیر استفاده از ICT را در یادگیری دانش آموزان اندازه گیری کرد، تعیین نمایند. -میزان یافته های تک تک دانش آموزان را طی فرآیند یک فعالیت گروهی از طریق مشاهده ، ثبت داده ها،مداخله در فرآیند و گفت و گو با دانش آموزان تعیین کنند. -از کیفیت یادگیری دانش آموزان از موضوع درسی ارائه شده توسط ICT اطمینان حاصل کنند. -در صورت استفاده از ابزار ICT در تدریس ، برای ارزش یابی تشخیصی، تکوینی و پایانی فعالیت های مبتنی بر ICT طراحی کنند و مقررات و شرایط استفاده از ICT برای ارتقا ی دانش آموزان ،سطح ادراک آنان و نیز میزان دست یابی شان به مفاهیم را تعیین کنند. -حوزه وسیعی از ابزارهای ارتباطی و اطلاعاتی و محتوای آنها را مورد ارزیابی قرار دهند تا بتوانند انتخاب ابزار ICT رادر طراحی درس ، تدریس،ارزشیابی و مدیریت کلاس را توجیه نمایند.
فرآیند طراحی واحد یاذگیری با استفاده از ICT -تعیین اهداف اصلی درس -تعیین سطوح مختلف توانایی های دانش آموزان -پیدا کردن نقطه مشترک (سطح پیش دانسته ها ) قابل درک برای همه ی دانش آموزان -طراحی فعالیت های گوناگون متناسب با سطح توانایی دانش آموزان با سطح پایین تر از نقطه شروع -طراحی فعالیت های متفاوت جهت پرورش و ارتقای سطح توانایی دانش آموزان با توانایی های بالاتر -آگاهی از میزان تاثیر استفاده از ICT در ارتقای کیفیت یاددهی -یادگیری و ایجاد فرصت های آموزشی مبتنی بر ICT -تعیین سازمان دهی آموزشی و فعالیت های داخل یا خارج از کلاس -تهیه مواد آموزشی لازم برای انواع فعالیت ها شامل فعالیت های از پیش طراحی شده یا طراحی شده توسط معلمان و برگه ها و کپی های لازم،فایل های از قبل تعریف شده (صفحه ی گسترده،فایل هایی شامل داده ها و....) -تعیین چگونگی گروه بندی دانش آموزان ؛ آیا دانش آموزان کلاس با هم کار می کنند، در گروه های مختلف کار می کنند ، یا دو به دو و .... -تعیین شیوه ها و ابزار ارزش یابی متناسب با شیوه ها و ابزار های استفاده شده در طرح درس.
باز بینی و ارز یابی واحد یاد گیری طراحی شده ارزیابی از فعالیت ها: آیا فعالیت برای دست یابی به اهداف ارزیابی مناسب بوده است یا باید تعدیل شود، به علاوه تاثیر ICT در درک بهتر دانش آموز نیز باید مورد ارزیابی قرار گیرد . برگه ی مرور و باز بینی می تواند در این زمینه به شما کمک کند. برگه ی مرور و باز بینی فعالیت هدف این برگه ، فراهم آوردن اطلاعاتی است که به شما در تجزیه و تحلیل و تکمیل فعالیت انجام شده جهت استفاده در سایر گرو هها یا زمان های دسگر کمک می کند.
3. دانش آموزان به کدام دانش ها و مهارت های دیگر نیاز دارند؟
4. آیا تمرکز بر رشد و توسعه مهارت است یا درک مفهوم آن؟ امیدواریم اگر تا کنون این کارها را انجام نداده اید ، به استفاده از ICT در کلاس درس خود تمایل پیدا کرده باشید. بدیهی است که همچون دیگر جنبه های آموزش ، با تمرین و تکرار بیشتر ، کارها آسان تر شمند. توصیه می شود در صورت امکان ، جزوه های خود را با سایر معلمها مقایسه کنید یا با آن ها تبادل نظر کنید طرح درس مشترک بنویسید، در مورد موفقیت ها و مشکلاتی که داشته اید( همه ی ما داشته ایم؟) با هم صحبت کنیدو...
اکنون با در نظر گرفتن اهداف و ویژگی های درس، امکانات و منابع، توانایی های دانش آموزان ، می توان یک واحد یادگیری را در یکی از این سه سطح طراحی کرد: سطوح یاددهی - یاد گیری مبتنی فناوری
استاندارد های ارزیابی آموزش مبتنی بر فناوری
+ نوشته شده در شنبه 21 آذر1388ساعت 9:1 بعد از ظهر  توسط خسروی
|
تحليل قواي رواني معلم سه عامل اساسي دارد: ـ فرسودگي نگرشي اشخاصي كه عوامل بيروني بر آنها كنترل دارند احتمالاً به 10 پرسش زير پاسخ مثبت ميدهند: شخصيت نوروتيك
همانطور كه معلمان ميتوانند براي كاهش استرس خود، به عملكردهايي خاص اقدام كنند، مديران مدارس هم ميتوانند براي تضمين اينكه ميزان استرس كاركنان در حد نازلي باقي بماند، كارهاي بسياري انجام دهند. «كميته مشورتي خدمات آموزشي» در سال 1998، تعدادي از حيطههاي نقش مديران را در كاهش استرس معلمان، اينگونه مشخص ساخته است.
ـتصميمگيري مديران بر مبناي مشورت است. در تعدادي از اين رهنمودها، بر ويژگيهاي بهداشت سازماني براي كمك به مدارس در ايجاد محيط كاري بهتر براي معلمان، تأكيد شده است. يك نمونه خوب در اين باره گزارش اتحاديه ملي معلمان (NUT) در سال 1990است كه طراحي عملي براي بهداشت سازماني ارائه كرده كه ميتواند برنامهاي ثمربخش در كاهش استرس معلمان، فراهم آورد. اين طرح عملي،
به سه حيطه اصلي مربوط ميشود: 1ـ محيط كار
اين جنبهها عبارتند از: آشنا سازي كارمندان جديد دانم در سال 1992 در تحليل خود از اينكه مدارس چگونه ميتوانند منابع سازماني خود را براي كاهش استرس بهبود ببخشند، به اهميت يك برنامه خوب آشناسازي induction براي كارمندان جديد توجه خاصي نشان ميدهد.
افزايش روحيه كاركنان افزايش روحيه كاركنان اهميت زيادي در كاهش استرس آنان دارد. معلماني كه در مدارسي كار ميكنند كه ميتوانند درك واقعي از هدف و روحيه جمعي روحيه جمعي رشد دهند، خيلي بهتر ميتوانند تقاضاهايي را كه از آنها ميشود، به گونهاي مثبت برآورده سازند مديران مدارس بايد سعي كنند با دادن بازخورد مثبت و تمجيد از كارهايي كه خوب انجام شده است و دادن آگاهي كامل درباره تصميماتي كه برآنها تأثير ميگذارد، روحيه معلمان را تقويت كنند. تدوين خط مشي كلي در موضوعات مهم، ميتواند به ايجاد همرأيي در ميان كاركنان كمك كند و احساس كارگروهي را به وجود آورد. روحيه معلمان با استنباط آنها از اينكه مدرسه، مورد تأييد اهل محل هست نيز، افزايش مييابد. بنابراين بايد اطمينان حاصل شود كه كاركنان از تجليل اهل محل اطلاع يافتهاند و گاه چنين اخباري در جرايد محلي انتشار مييابد. شاخص ارزشيابي معلم يك نمونه بسيار خوب از رشد است، كه هم ميتواند روحيه معلمان را افزايش دهد و هم ميتواند آن را تضعيف كند. تحقيق در ارزشيابي معلمان نشان داده است كه يكي از فوايد اصلي آن براي كاركناني كه ارزشيابي شدهاند، اين است كه نوعي بازخورد مثبت از عملكردشان دريافت كردهاند در واقع در يك بررسي كه من (كي رياكو، 1995) از تجربه معلمان از ارزشيابي انجام دادم، چندين معلم گزارش كردند كه بعد از سالها كار در مدرسه، اولين بار از طريق ارزشيابي رسمي بوده كه شخص ديگري در مدرسه به آنها گفته است كه كارشان بسيار مهم و ارزشمند بوده است. بسياري از معلمان، همچنين از اينكه فرصتي به دست آورده و توانسته بودند با اين نگرش كه براي رسيدن به نيازهاي مشخص شده، گام مفيدي برداشته شود. از مشكلاتي كه در كار خود با آنها روبهرو بودند و نيازهاي رشد حرفهايشان سخن بگويند، سپاسگزار بودند.www.zibaweb.com
+ نوشته شده در شنبه 21 آذر1388ساعت 8:52 بعد از ظهر  توسط خسروی
|
چگونه معلمی موفق شدم؟
(با اشتباهات دانش آموزان فورا" برخورد تند نداشته باشید) اشتباهات دانش آموران را فورا" اصلاح نکنیم پژوهشها می گویند: اشتباهات مطلوب ومفیدند! بیشتر معلمان اشتباهات دانش آموزان را به چشم اموری ممنوعه می بینند و در مواجه با خطاهای آنان ( در نوشته هایشان، بر روی تخته، در کتابچه های تمرین، و یا در پاسخ های شفاهی) بلا فاصله دست به اصلاح آن می زنند. جلو گیری از اشتباهات , باعث ایجاد ناراحتی در دانش آموز می شود , به طوری که او سعی می کند دیگر اشتباه را تکرار نکند. این نگرش به خطاها ، فشار زیادی بر دانش آموز وارد می کند بویژه که محدودیت زمانی نیز وجود داشته باشد. در یک پژوهش ، از تعدادی دانش آموز و معلم (n=38) خواسته شد که مسئله زیر را در مدت دو دقیقه حل کنند و پاسخ را بنویسند : «مردی یک چاقوی جیبی را به قیمت 60 تومان خرید.او اسکناسی 100تومانی پرداخت صاحب مغازه به مقدار کافی خُرد نداشت، به مغازه همسایه رفت ، اسکناس را خرد کرد و 40تومان به خریدار برگرداند. وقتی مشتری از مغازه رفت ، صاحب مغازه همسایه آمد و گفت: «اسکناسی که به من دادی تقلبی بود باید 100تومانی مرا برگردانی !» صاحب مغازه نیز فوراً یک 100 تومانی واقعی به او برگرداند. اگر صاحب مغازه چاقوی جییبی رابه قیمت 50 تومان خریده باشد و اگر ضرر ناشی از گذشت زمان را هم به حساب نیاوریم، او چه قدر ضرر کرده است ؟» جالب است بدانید که توزیع پاسخ های معلمان ، دقیقاً معادل توزیع پاسخ های دانش آموزان بود! دلائلی که معلمان برای اشتباه خود آوردند از این قرار است: فشار زمان، احساس این که تحت کنترل هستند ،حضور در جمع و کمبود تمرکز.
مطالعه ای که بنگرت- دراونز،کولیک،کولیک ودمرگان در 1991انجام دادند،نشان دادکه،بازخورد ،وقتی بیشترین تأثیر را داردکه به شیوه ای تشویقی وتقویت کننده ارائه شود و دانش آموزان نیز به درستی در جهت تغییر دادن پاسخ هایشان به سمت پاسخ های صحیح هدایت شوند. انجمن ملی معلمان ریاضی( NCTM ) در استانداردهای ارتباطی خود بیان می کند که دانش آموزان باید :«در ارتباط با همسالان،معلم وسایرین تفکر ریاضی خود رامبادله کنند» و «تفکر ریاضی وراهبردهای سایرین را تجزیه وتحلیل وارزیابی کنند» معلمانی که دانش آموزان را به همیاری تشویق می کنند، کلاسهایی مملو از دانش آموزان مشتاق به مشارکت خواهند داشت. برای ایجاد و به دنبال آن ، حمایت از چنین محیط یاد گیری سالمی، معلمان باید با «پاسخ های نادرستِ» دانش آموزان، به شیوه ای اندیشمندانه و مؤثر برخورد کنند. بازخوردی که معلم به دانش آموز می دهد ، عاملی اساسی در فرایند یادگیری اوست. بازخورد باید متمرکز بر این باشد که چگونه یک دانش آموز به یک پاسخ دست یافته است. البته این بدان معنا نیست که معلم باید روی پاسخ های نادرست، زیاد بحث کند، بلکه منظور این است که باید تفکر « درست»ی که دانش آموز برای رسیدن به یک پاسخ به کار گرفته است ، برجسته کند وبه آن ارج نهد. تقریباً در تمام پاسخ ها، نکات ارزشمندی وجود دارد و معلمان باید در هر پاسخ، در جستجوی یافتن نکته ی جالب و ارزشمند آن باشند. لازم به ذکر است که توجه اضافی معلم به پاسخ نادرست دانش آموز، نباید به درازا بکشد؛ چرا که ممکن است دانش آموز، چنین برخوردی را توهین تلقی کند و این امر، مانع از ایجاد محط مناسب شود؛ محیطی که در آن دانش آموزان به داوطلب شدن، تلاش برای آزمودن راهبردهای جایگزین، یا ریسک کردن تشوق شوند. کاربردهای این استراتژی در کلاس تقریباً همه دانش آموزان، در غالب درسها، دچار نوعی اضطراب می شوند.بنابراین، معلم در برخورد با اشتباهات ناشی از اضطراب، باید آگاهانه عمل کند.این بدان معنی است که عکس العمل معلم، باید در حدّ کمکی جزیی بروز کند تا در نتیجه، دانش آموز بتواند تا حدودی مسأله را حل کند و به میزانی از تجربه موفقیت دست یابد. به علاوه می توان به صورتی خلاق از اشتباهات استفاده کرد؛ مثلاًشما می توانید متنی اشتباه ( یا آزمونی حل شده) را به دانش آموزان ارائه دهید تا خودشان آن راتصحیح کنند، یا در یک آزمون تستی چند گزینه ای، گزینه ی نادرست را به عنوان پاسخ معرفی کنید.میزان هیجان ناشی از اشتباه در دانش آموزان، بستگی به عکس العمل معلم دارد. عموماً عکس العمل معلمان در سطوح متفاوتی بروز می کند. نخستین سطح آگاه کردن دانش آموز از اشتباهی است که مرتکب شده است. در سطوح بعدی، معلم با شیوه های متفاوتی، تا حدودی کمک متناسب را ارائه می کند. بازخورد معلم نیز می تواند به اشکال مختلفی ، _ از برخورد توهین آمیز تا برخوردی بی تفاوت و در نهایت به صورت تشویق _ بروز و ظهور یابد. مثالهایی از برخورد توهین آمیز با فردی که دچار اشتباه شده است: *پرت وپلا نوشتی ،بیشتر دقت کن! *یه ذره این کله رو به کار بنداز.جوابت مزخرفه! *چه جواب های چرندی! *اصلاً تو دهنت را که باز می کنی ،فقط چرت وپرت بیرون می ریزه! مثالهایی از برخورد خنثی با اشتباهات،بدون ارزش گذاری : *درست نیست. *اشتباه حل کردی! *ظاهراً اشتباهی شده . مثالهایی از برخورد مثبت ومشوق با کسی که اشتباه کرده است: *تقریباً درسته دوباره سعی کن. *ایده ی خوبیه،اما متاسفانه ،جهت درستی را دنبال نکردی! *متاسفانه نادرسته! اما اگر به فکر کردن درباره ی مسأله ادامه بدهی ،قطعاً به جواب درست می رسی. استفاده ی خلاق از اشتباهات اشتباهات می توانند برای آشکار کردن روشهای نادرست تفکر به کار روند. بنابرین سعی کنید مسائلی را مطرح کنید که پاسخ های قابل قبول متعددی دارند، سپس در مورد راه حل های گوناگون ارائه شده، استدلال و روی آنها بحث کنید.( نمودار 1) می توان بحث و گفتگو درباره ی چگونگی حل مسأله را به گروه های دانش آموزان واگذار کرد.مسائلی که پاسخ های قابل قبول متعددی دارند، خیلی نادر هستند.اگر دانش آموزان پاسخ صحیح را بدانند، این امکان نیز وجود دارد که حل اشتباه مسأله به آنها داده شود، سپس دانش آموزان اشتباه را تجزیه و تحلیل کنند.
نکات احتیاطی و دام های ممکن منتظر نشوید دانش آموزان اشتباه کنند تا پس از آن، از خطا ها به طور خلاق استفاده کنید! توصیه می شود، به دانش آموزان مسائلی بدهید که احتمال ارتکاب خطا در آنها بیشتر باشد. در این صورت می توانید به دانش آموزان یاد دهید که خطا ها را تجزیه و تحلیل کنند و آنها را در جهت بهبود عملکرد آینده خود به کار برند. اگر منتطر بمانید تا از یکی از چندین اشتباهی که ممکن است تصادفاً رخ دهد، استفاده کنید، ممکن است دانش آموزان شرح و توضیحاتی را که به دنبال بروز اشتباه ارائه می دهید، به عنوان توهین به دانش آموزی که خطا کرده، تلقی کنند؛ یا این توضیحات را موجب دست پاچگی او بدانند. در نهایت امکان دارد شما فرصت طلایی و فوق العاده سودمندی را که می شد از تجزیه و تحلیل خطاها بدست آورید، به راحتی از دست بدهید. مترجم: سیده فاطمه شبیری از تهران منبع:رشد معلم ************************ 21 اصل برای یک معلم خوب ، باید هر دانش آموز احساس آرامش و دلبستگي به كلاس داشته باشد . مطلب مرتبط: _ هر هفته یا هر ماه یکبار ، تهیه کارنامه برای دانش آموزان چه مشکلاتی را ایجاد می کند؟
+ نوشته شده در شنبه 21 آذر1388ساعت 8:47 بعد از ظهر  توسط خسروی
|
مدیریت رفتار با دانش آموز درکلاس درس ، معلم مهربان یا خشن؟! برای رسیدن به این هدف از شیوه های بسیاری می توانید استفاده کنید مثلا:
+ نوشته شده در شنبه 21 آذر1388ساعت 8:42 بعد از ظهر  توسط خسروی
|
راهبردهاي پيشگيرانه در كلاس، انضباط مثبت در کلاس درس مدیریت مطلوب کلاس را با تنبیه یا سختگیری و مقررات خشک، اشتباه نگیریم!انرژی خود را برای موارد مهمتر در کلاس صرف نمایید مديريت كلاس و انضباط 1. عبارت مدیریت کلاس اغلب حسن تعبیری است برای اقدامات انضباطی که خود ممکن است به منزله حسن تعبیری برای تنبیه مورد استفاده قرار گیرد . به طور دقیق تر ، مدیریت کلاس عبارت است از ترتیب دادن فعالیتهای کلاس برای تسهیل تدریس و یادگیری ؛ اقدام انضباطی عبارت است از مداخلاتی که در نتیجه رفتارهای مختل کننده (یا تهدید کننده به اختلال) فعالیتهای کلاس لازم می شود . 2. متنی که تدریس در آن انجام می شود - کلاس - دارای این ویژگی هاست: چند بعدی (افراد بسیار ، فعالیتهای بسیار، هدفهای بسیار) ، همزمان (رویدادهای بسیاری دریک زمان روی می دهد) ، عاجل (بسیاری رویدادها مستلزم تصمیمات فوری معلم و اجرای آنهاست) و غیر قابل پیش بینی (جریان رویدادهای کلاس را به دلیل پیچیدگی آنها نمی توان به آسانی پیش بینی کرد) . 3. مدیریت نظامی به پیچیدگی کلاس، همزمان با حفظ رفتار مرتبط با تکلیف دانش آموزان ، نیازمند مهارتهای آموزشی و پردازش اطلاعات ( ترصد و " حضور و همراهی " ) ویژه ای است که بسیاری از انها در نهایت ناخوداگاه و خودکار می شود. 4. با این که ایرادهای اخلاقی و انسانی به موردی بر اعمال کنترل وارد شده است، تا جایی که معلمان همچون والدین عمل کنند و دلسوز دانش آموزان باشند ، انضباط لازم است . 5. پژوهشهای مربوط به مدیریت کلاس نشان می دهد که قدرت فعالیت جاری (بردار اصلی) است که در برقراری و حفظ نظم اهمیت بسیار دارد، نه دفعات مداخله معلم و اصرار وی . همچنین ، مداخله های به موقع و گاهی پیش بینانه که جریان فعالیت کلاس را مختل نکند ثمر بخش تر است . 6. راه کارهای پیشگیرانه در مدیریت کلاس دارای اهمیت ویژه ای است . بعضی از این راه کارها عبارتند از برقراری روالهای لازم ، یاد گرفتن نام دانش آموزان، وضع مقررات، اجرای پایای مقررات، فراهم کردن فرصت های مناسب برای استفاده بجا از تحسین، استفاده از شوخی ، حضور داشتن در زمان حال و در مکان کلاس و توجه به جو و محیط کلاس . 7. با حضورترین معلمان آنهایی اند که متوقف سازی های آنها (دستور توقف رفتار بی ارتباط با تکلیف) به موقع، به هدف (متوجه خاطی) و آگاه کننده است . مشخصه های معلمان با حضور، توجه چند گانه و ترصد است و با رفتار مرتبط با تکلیف و اخلال کمتر در کلاس ارتباط مستقیم دارد . 8. به نظر می آید که میان محیط های کلاسی صمیمی و خودمانی و مشکلات انضباطی کمتر ارتباط هست ؛ همچنین بعضی انواع فعالیتهای کلاسی مانند ارائه درس توسط معلم و فعالیت در گروههای کوچک به رهبری معلم کمتر از فعالیتهای دیگر چون کار پشت میز و مراحل انتقالی ، همراه با رفتارهای اخلالگر است . 9. انضباط دموکراتیک از نظر " و بستر" مبتنی است بر استدلال ، ارتباط و احترام و توسط چند اصل بدیهی ولی اغلب مورد غفلت هدایت می شود . 10.نظام کلاس تحت تاثیر این عوامل قرار می گیرد : ترکیب دانش آموزان ، باورها و صفات معلم و استفاده معلم از روشهای علمی و مقداری هنر و ذوق. سومین عامل به وضوح در اختیار معلم است . 11.وقتی اقدامات انضباطی پیشگیرانه برای جلوگیری از ظهور مشکلی انضباطی موفق نشود باید از روشهای اصلاحی استفاده کرد . استدلال ، تقویت ، استفاده از سر مشق ، خاموش سازی و تنبیه از این روش هاست . 12.به نظر می رسد که استدلال اغلب ، آمیخته با اقدامات انضباطی دیگر ، شیوه ای بسیار موثر و انسانی برای رفع مشکلات کلاس است . احتمالا دلایل ملموس برای کودکان کم سن تر موثر تر است ، دلایل انتزاعی در رابطه با کودکان بزرگتر ثمربخش تر است . به علاوه، دلایلی که بر اثر رفتار بر دیگران اشاره می کند بویژه موفقیت آمیز است و ممکن است در رشد سطوح عالی گرایش های اخلاقی نقش مهمی داشته باشد . 13.برنامه های تقویت نظام دار در مدارس اصولا از تقویت مثبت استفاده می کنند ، که گاه به شکل ژتون یا ترکیبی از تحسین معلم و پاداشهای ملموس دیگر است. بعضی شواهد نشان می دهد که تکیه افراطی بر پاداش برونی ممکن است اثری کاهنده بر انگیزش ذاتی داشته باشد و پس از قطع تقویت انگیزش و علاقه کاهش یابد . 14.اصل پریماک می گوید که رفتارهای که به طور خود انگیخته و به دفعات زیاد انجام می شود احتمالا تقویت کننده است و می توان از آنها برای تقویت رفتارهای کم بسامد تر استفاده کرد . 15.تقویت کننده های برونی شامل خوراکیها ، وسایل دستکاری ، محرکهای دیداری و شنیداری ، محرکهای اجتماعی و ژتون است. توجه از مهمترین و قوی ترین تقویت کننده های تحت کنترل معلم است . 16.اصول مهم حاکم بر استفاده از تقویت در کلاس اینهایند : تقویت فردی است (فقط بر حسب اثر آن بر فرد تعریف می شود) اثرات تقویت خودکار است ؛ تقویت و تنبیه باید پایایی داشته باشند ، رابطه نزدیکی با رفتار مورد نظر داشته باشد و هر چه زودتر روی دهد ؛ مقدار تقویت لازم را نباید کم بر آورد کرد ؛ وظیفه دانش آموزباید چنان تنظیم شود که بتوان گامهای کوچک وی را به دفعات زیاد تقویت کرد . 17.سیاهه تقویت فهرستی است از فعالیتهای تقویت کننده که دانش آموزان می توانند بسته به امتیازاتی که کسب کرده اند از آن انتخاب کنند . 18.سر مشقها (الگوها) معیارهایی برای رفتار مناسب در اختیار دانش آموزان قرار می دهند . گاهی تنبیه سرمشق ممکن است به بازداشت رفتارهای نادرست نیز کمک کند . احتمالا مهمترین سر مشق در کلاس معلم است . 19.خاموش سازی عبارتند است از تلاش برای از میان بردن رفتار نامطلوب از طریق باز گرفتن تقویت. در موارد بسیاری که معلم بر تقویت کنترل ندارد یا تقویت ذاتی یا غیر قابل شناسایی است، استفاده از این روش غیر عملی است . 20.تنبیه، استفاده از محرک ناخوشایند یا حذف محرک خوشایند در نتیجه رفتار است. بعضی از ایرادهایی که از تنبیه گرفته شده اینهاست: همیشه کار ساز نیست، سر مشق نامطلوبی برای رفتار خشونت آمیز می شود، ممکن است اثرات جانبی نامطلوبی داشته باشد و ممکن است به دلیل ناکامی منتج به رفتارهای ناسازگارانه شود . 21.پژوهش نشان می دهد که تنبیه ممکن است رفتارهای نامطلوب را سرکوب کند و بویژه در مواردی مناسب است که کودک باید یاد بگیرد چه رفتارهایی مجاز نیست . 22.عتاب (بیان عدم تایید ، که بیشتر کلامی ولی گاهی غیر کلامی است) از رایج ترین انواع تنبیه کلاسی است . در دو سال نخست مدرسه تحسین از تنبیه رایجتر است ؛ پس از آن ، عتاب رایجتر می شود ولی پس از دبیرستان دفعات آن کم می شود . 23.به نظر می رسد که ثمر بخشی عتاب با میزانی که برای انجام یا عدم انجام رفتاری ، دلیل ارائه دهد و فاصله عتاب کننده به عتاب شونده ارتباط دارد . 24.تنبیه به روش محروم سازی، عبارت است از انتقال دانش آموز از موقعیت تقویت کننده به موقعیتی دیگر که آن تقویت قابل دستیابی نیست. به سه صورت ممکن است باشد : انزوا (خارج کردن فیزیکی) ؛ مستثنا کردن (حذف کردن از فعالیتهای جاری بدون اخراج از کلاس) ؛ یا محرومیت با حضور(حذف کودک از فعالیتهای جاری و بردن وی به محلی که شاهد آن فعالیت باشد) . 25.جریمه نوعی تنبیه است که تقویت کننده های قبلا به دست آمده در نتیجه رفتار نامطلوب ، گرفته می شود . 26.معلم علاوه بر حفظ نظم کلاس باید به رشد مهارتهای اجتماعی و عاطفی در کودکان نیز توجه کند . کودک گوشه گیر و بی فعالیت نیز، مانند کودک طغیانگر ، پرخاشگر و مشکل آفرین به کمک احتیاج دارد . 27.آموزشگران انسانگرا اصرار می کنند که معلمان علاوه بر پیشگیری و اصلاح مشکلات در دانش آموزان، باید به رشد هیجانی و اخلاقی آنها نیز توجه کنند . یک راه برای این منظور استفاده از برنامه ها و فنون مشخص جامعه دوستانه است . مديريت كلاس و انضباط محيط كلاس برای روشن تر شدن موضوع های این مبحث ، می بایست محیطی ( متنی ) را که تدریس و یادگیری در آن روی می دهد - و معلم در آن به مدیریت و برقراری انضباط می پردازد – بررسی کنیم . همان طور که ( دانش آموز متوسط ) یک انتزاع است در جهان خارج وجود ندارد ( کلاس متوسط ) نیز وجود خارجی ندارد . هر کلاسی منحصر به فرد است . هر کلاسی متشکل از ترکیب ویژه ای از شخصیت ها است که با یکدیگر و با شخصیت سبک معلم کنش متفابل دارند و محموعه پویا ، و همیشه در حال تغییری را به وجود می آورند . بعضی از مشخصه ها وصف حال همه کلاس هاست و باید در تدریس به دانش آموزان و اداره کلاس مورد توجه قرار گیرد . دویل 1979 این ویژگی ها را چنین بیان می کند : کلاس چند بعدی است . همان طور که گفتیم کلاس شامل افراد گوناگونی است که در فعالیت های گوناگون بسیار شرکت کرده و برای رسیدن به هدف هایی چند کوشش می کنند . به علاوه بسیار ی از رویدادهای کلاس همزمان صورت می گیرد . بعید است که در هر لحظه از زمان فقط یک چیز روی دهد . حتی وقتی معلمان مشغول تدریس مستقیم به همه کلاس هستند ممکن است با درجات مختلفی از توجه در میان دانش آموزان مواجه شوند و رفتارهای ( یا سوء رفتار های ) گوناگون مشاهده کنند که ممکن است مجبورشان کند جریان تدریس را قطع کنند . وقتی معلم سوالی را آماده می کند باید همچنین تصمیم بگیرد که چه کسی باید پاسخ دهد ، سرعت درس رادر رابطه با وقت موجود تعیین کند و پيوسته در تك تك دانش آموزان مراقب علايم بي توجهي يا رفتارهاي بالقوه اخلال آور باشند. رویدادهای کلاس علاوه بر چند بعدی وهمزمان بودن عاجل نیز هستند . به این معنا که بسیاری از رویدادهایی که همزمان در کلاس رخ می دهد ، مستلزم پاسخ فوری معلم است . اگر می بایست جریان فعالیت های کلاس روان وهدفمند ادامه یابد ، باید تصمیمات به سرعت گرفته شده به منصه عمل در آید . و بالاخره شاید مهمتر از همه این کارها این که با توجه به عاجل بودن ، چند بعدی بودن و همزمانی رویدادهای کلاس جریان آنها در هر زمان بسیارغیر قابل پیش بینی است . برای مدیریت چنین محیطی – محیطی که مستلزم زنجیره پیوسته و سریعی از تصمیمات عاجل است و مانند خود کلاس پیچیده و غیر قابل پیش بینی می باشد- نیار به مجموعه ویژه ای از مهارت های مدیریتی است . این مهارت ها البته تحت تاثیر فلسفه شخصی و سبک تدریس معلم قرار می گیرد و باید منطق با اصول آموزشی صحیح استخراج شده از متون روان شناسی تربیتی - یا سخنان اهل فن - باشد . اما اداره کلاس کار کاملا سرسام آوری نیست - هر چند در آغاز ممکن است چنین به نظر آید . معلمان خبره نیاز به تحلیل همه عناصری که همزمان در کلاس وجود دارد ندارند ، لازم نیست فعالیت های لحظه ای هر دانش آموز را با توجه و به ترتيب مورد نظارت و ارزیابی قرار دهند ، هرگاه لازم شود پاسخ دهند و در عین حال جریان آموش را روان و زنده نگه دارند ، بدون اینکه از شناخت و اغتنام از آن فرصت های کوتاه و غیر قابل پیش بینی که اخیرا ( لحظه طلایی برای تدریس ) نام گرفته غفلت کنند . به گفته کگان 1988 معلم توانا همه این کارها را می کند بدون اینکه به خیلی از آنها هوشیار باشد این معلمان زنجیره هایی از اعمال و راه کارها را آموخته اند که بسیاري از آنها تقریبا به صورت خود کار در آمده است . آیا می توان مهارتها و روش های معلمان توانا را آموخت؟ در یک کلام ، آری بعضی ازا ین مهارت ها و راه کارها مشخص شده است . و صرف اطلاع از آنها ممکن است برای معلمان تازه کار، بسیار سودمند باشد برای مثال ، بعضی از مهارت های آموشی (یا فنون تدریس) مهم عبارتند از مرتب کردن ، ساخت دار کردن و مدیریت محتوای کلاس. بسیاری از این مهارتها را می توان از آنچه روان شناسان درباره یادگیری و رشد می دانند استخراج کرد . اما در تدربس بیش از تنظیم مطالب است . در تدریس همچنین به مهارت های مدیریتی توجه به دانش آموزان و آگاه بودن از رویدادهای جاری در کلاس نیاز است کوپلند 1987 که این مهارت ها را توجه چند گانه و هوشیاری نامیده است، یک شبیه سازی کامپیوتری از کلاس طراحی کرده است که شناسایی و ارزیابی این مهارت ها در معلمان و ارتباط دادن آنها به آنچه در کلاس های واقعی می گذرد را امکان پذیر می کند . بعضی معلمان بیشتر با (حضور و همراه) هستند آنها از آنچه در کلاس می گذرد خبر دارترند و بهتر می توانند جریان فعالیت ها را چنان هدایت کنند که دانش آموزان متمرکز بر فعالیت و علاقمند باقی بمانند و همان طور که ایزنر1982 می گوید بعضی از معلمان ذوق و قریحه بیشتری برای (هنر)- ولی نه ضرورتا علم- تدریس دارند . این معلمان با مهارت های بیشتری محیط و متنی را در کلاس فراهم می کنند که هر چه بیشتر رهبرنده به یادگیری و شادمانی - و هر چه کمتر رهبرنده به مشکلات انضباطی و مدیریتی - است . علاوه بر مهارت های هنری، تربیتی و(حضوری و همراهی) ، گنجینه اي ازراه کارها ی مشخص و پاسخ های ممکن به رویدادهای کلاس هست که معلمان می توانند فراگیرند و بری ایجاد انضباط و مدیریت کلاس به کار بندند . موضوع این مبحث این راه کارها و پاسخ هاست . مديريت كلاس و انضباط ... از انضباط تا اخلاق در بخش نخست این فصل بر راه کارهای پیشگیرانه و مدیریت تاکید شده است بر راه کارهای اصلاحی، به این امید که با توجه درست به جنبه های کنش متقابل معلم- شاگرد که حاصل آن علاقه ، صمیمیت و احترام و بها دادن است رفتارهای شدیدا اخلال آور کم و نیاز به اقدام اصلاحی نادر خواهد شد. در نتیجه، برای معلم وقت و انرژی بیشتری می ماند که بر مسائل بزرگتر ولی گاهی کمتر توجه برانگیز سازگاری اجتماعی ، خویشتنداری و رشد اخلاقی تمرکز کنند. مقررات و معیارهای کلاس ممکن است اساسا برای تضمین نظم لازم برای تدریس و یادگیری باشد، ولی آثار دیگری نیز دارند . تحصیل چیزی بیش از آماده شدن برای زندگی آینده است ؛ آن بخشی مهم از زندگی کودک است. و شاید جای خوشبختی است که از بسیاری جهات مدرسه آینه جامعه بزرگتر است. کیفر تخطی از مقررات مدرسه شاید به سختی کیفر تجاوز به قوانین جامعه نباشد ، ولی پاداش اطلاعات از آنها کمتر نیست . و گر چه ممکن است به شدت اعتراض کنیم مدارس نباید تسلیم بودن را آموزش دهند، مع الوصف باید اذعان کنیم که اگر نبود که بیشتر ما آموخته ایم که در راستای دستورات اجتماعی ، حقوقی و اخلاقی زندگی کنیم ، که آموخته ایم بیشتر تعارضات خود را بدون توسل به چاقو ،تفنگ و مشت حل کنیم و روی هم رفته به شیوه ای اخلاقی رفتارمی کنیم ، در جامعه ای آشفته تر از آنچه گاهی به نظر می آید زندگی می کردیم. بسیار بی پایه و غیر مسئولانه است که مدارس تصور کنند فراگیری معیارهای اخلاقی بالا ، درونی شدن ارزشها و فراگیری اصول و آرمانها به خودی خود در نتیجه تجربه های زندگی کودکان حاصل می شود ، که برای پرورش آنها هیچ اقدام حساب شده ای نمی توان و نباید کرد . در واقع ، شاید اگر معلمان خردمند و حساسی که به طور ضمنی و خود به خود به موفقیت زیادی دست می یابند ، به طور منظم و حساب شده رشد منش را در دانش آموزان مورد توجه قرار می دادند به دستاورد های باز هم بزرگتری نایل می شدند . منش که اصطلاحی چند جنبه ای برای ارزش ها ، توان اخلاقی ، اصول و محاسن و فضایل است در علوم اجتماعی امروز تعریف ناقصی شده است و چندان توجهی به آن نمی شود . از این روست که این علوم حرف و توصيه زیادی برای معلمانی که ممکن است دغدغه ای بیش از مدیریت کلاس و فرایند تدریس یا یادگیری محتوای برنامه درسی داشته باشند ندارند. برنامه های جامعه دوستانه رویکردهای انسان گرا شامل تلاش هایی است برای بر آوردن نیازهای اجتماعی و هیجانی کودکان و کمک به رشد مهارتهای اجتماعی که برای کنش متقابل موثر با دیگران سودمند و لازم است . تاکید انسانگرایان برآموزش عاطفی به وضوح در همین راستاست، همانطور که رویکردهای گوناگون گروهی- فرایندی که در مدارس انسانگرا رایج شده است چنین است . در این جا به طور مختصر مثالی دیگر را بیان می کنیم : پالمر و لوگان (1975) برنامه درسی مفصلی که هم سمعی - بصری و هم نوشتاری است تهیه کرده اند . هدف از این برنامه آموزش روشهای مختلف برای حل تضادها و تعارضات به کودکان است. کودکان ، بسیاری از این روش ها را به طور خود انگیخته مورد استفاده قرار می دهند و به خودی خود در جریان بده و بستان کنش متقابل اجتماعی می آموزند . اما بعضی کودکان در کسب این مهارتها از کودکان دیگر با مشکلات بیشتری روبه رو می شوند . این برنامه بویژه برای اینگونه کودکان مفید است . بعضی از مهارتهای رفع تعارض که در این برنامه آموزش داده می شودعبارتند از : مذاکره، سازش، رعایت نوبت، توضیح دادن ، گوش کردن، معذرت خواهی ، تقاضای مداخله و اقدام ، استفاده از شوخی و رو آوردن به تصادف (برای مثال، پرتاب سکه) . هفده راه کار مشخص آموزش داده می شود که چهارده تای آنها مثبت ودر کنش متقابل بزرگسالان نیز بسیار مفید است . سه تای آنها منفی است (خشونت ، گریز و خبر کشی) ، که دوری کردن از آنها خواسته می شود. رویکردی کلی تر به رفتار جامعه دوستانه را می توان در برنامه آزمایشی "سالمان " دید که در طی دوره ای پنج ساله در سه مدرسه ابتدایی اجرا و ارزیابی شد (سالمان و دیگران 1988) . این برنامه بر پای بندی به ارزشهای پذیرفته شده و مشترک ، احساس تعلق به اجتماع و ایجاد احترام و مسئولیت در مقابل دیگران تاکید می کند. آن شامل پنج نوع فعالیت مجزا برای دانش آموزان است. از جمله مهمترین اینها فعالیتهای تعاونی در گروههای کوچک از نوعی که جانسون و دیگران(1984 ) توصیف می کنند می باشد و هدف آنها اساسا رشد ارزشهای مرتبط با انصاف ، احترام ، مسئولیت و کمک به همدیگر است. دومین جنبه برنامه ، انضباط رشدی ، رویکردی دانش آموز محور به مدیریت کلاس و آموزش انضباط است که به دانش آموزان فرصت مشارکت در تدوین و اجرای قوانین داده می شود . تاکید بر درک اصول زیر بنای قوانین است و هدف کمک به دانش آموز برای رسیدن به استقلال. سومین مولفه برنامه سالمان و همکاران (1988) فعالیتهای ارتقاء دهنده درک اجتماعی است و مثال آن، مواردی است که معلم از موقعیتهای کلاس برای بحث و تقویت ارزش های اجتماعی استفاده می کند. به علاوه ، برای افزایش حساسیت کودکان نسبت به همدیگر و رشد تحمل تفاوتها ، از بازیهای تقلید نقش ، بحث های رسمی ، کتاب، فیلم و فعالیتهای دیگر استفاده می شود. چهارم اینکه در برنامه ، فعالیتهایی که متمرکز بر ارزشهای اجتماعی است تشویق می شود . برای مثال ، به معلمان آموزش داده می شود توجه دانش آموزان را به مواردی از رفتار جامعه دوستانه چون سهیم کردن و شراکت و تسلی دادن جلب کنند . از فیلم ، کتاب و سرمشقهای دیگر رفتار اجتماع خواهانه استفاده می شود. پنجمین جزء این برنامه فعالیتهای یاری گری است و عبارت است از تشویق کودکان به انجام مستقیم رفتارهای جامعه دوستانه از طریق کمک به همدیگر و اجتماع . برای این هدف ، (دسته های یاوری متقابل) و برنامه های آموزش تک شاگردی تشکیل می شود و فعالیتهای مختلفی برای بهبود مدرسه و اجتماع برگزار می شود. برای ارزیابی این برنامه دانش آموزان سه مدرسه شرکت کننده در آزمایش دانش آموزان مشابه سه مدرسه دیگر با هم مقایسه شدند . نتیجه؟ به گفته خود گردانندگان ، برنامه اثرات مثبت قابل توجهی بر رفتار میان فردی کودکان در کلاس داشت (بدون اینکه مانع پیشرفت درسی آنها شود) ، (سالمان و همکاران،1988) . کودکان شرکت کنننده در این برنامه در مقایسه با کودکان مشابهی که در برنامه شرکت نکرده بودند ، حمایتی تر ، همکاری کننده تر ، دوستانه تر و یاری گرتر بودند. با این که برای اجرای این برنامه لازم بود معلمان به مدت یک هفته آموزش ببینند، در جلسات هفتگی و ماهانه شرکت کنند و مواد حمایتی زیادی برای آنها فراهم شود ، اجزایی از این برنامه را می توان در هر کلاسی مورد استفاده قرار داد . چنانکه سالمان و همکاران (1988) می گویند، به نظر می آید دو جنبه بسیار کلی از زندگی دانش آموزان در کلاس با رشد ارزش ها و رفتارهای جامعه دوستانه دارای رابطه روشنی است: یکی برقراری رابطه صمیمی میان معلم و شاگرد ؛ دیگری فراهم کردن فرصتهایی برای همکاری و مشارکت میان دانش آموزان. با قصد یا ناخواسته ، مدارس برای آموختن سازگاری و رفاقت به کودکان کار زیادی می کنند . ولی با تاسف ، گاهی دانش آموزان یاد می گیرند با هم سازگاری نداشته باشند.شاید اگر معلمان به این دو چیز – روابط معلم و شاگرد و همکاری میان دانش آموزان – توجه کنند ، مدارس با قصد کار مثبت بسیار بیشتری کرده اند. مديريت كلاس و انضباط ، تفاوت انضباط و مديريت كلاس گرچه اصطلاح انضباط را معلمان ، مدیران و دانش آموزان فراوان مورد استفاده قرار می دهند . همیشه آن را بهترین کلمه ممکن برای آن منظور خاص نمی دانند . در واقع سال ها شده است که عبارت پسندیده تر مدیریت کلاس به دلیل محترمانه بودن ترجیح داده می شود . یکی از دلایل این ترجیح به حرکت های فلسفي اخیر در تعلیم و تربیت بر میگردد . که می توان گفت آسانگیر تر و انسانگرا تر و کودک محورتر از گذشته است . حال مناسب تر آن است که به جای این که بخواهیم معلمان در دانش آموزان انضباط ایجاد کنند آنها را تشویق کنیم به مدیریت کلاس بپردازند . یکی از معانی رایج انضباط تنبیه به معنای اعم کلمه است . کشف بسیار پذیرفته شده ثرندایک را به یادآوریم که تنبیه برای برآوردن هدف ها یش آن قدر موثر نیست که تقویت برای مقاصدی متضاد، در واقع تنبیه موجب خاموشی پاسخ نمی شود بلکه صرفا آن را به طور موقت متوقف می کند . پس تعجب آور نیست که آموزشگران تنبیه را به منزله فنی برای کنترل نمی پذیرند و نیز تعجب آور نیست که اقدامات انضباطی نیز رواج خود را از دست داده است زیرا ارتباط نزدیکی با تنبیه دارد اما کنترل کلاس و مسائل انضباطی همچنان یکی از مشغولیات عمده بسیاری از معلمان است . مشکلات انضباطی یکی از دلایل اصلی عدم موفقیت معلمان وفشار روانی بر آنها ست . ( بلیز و پیجک ، 1985) سهم این مسائل در عدم موفقیت دانش آموزان نیز اندک نبوده است . و از این روست اهمیت آنها در برنامه های تربیت معلم . گرچه دو اصطلاح ایجاد انضباط و مدیریت کلاس اغلب مترادف دانسته می شود میان آنها تفاوت مهمی است . به بیان ساده ، مدیریت کلاس به تنظیم فعالیت های کلاس به منظور تسهیل تدریس و یادگیری اشاره می کند . ایجاد انضباط به آن اعمالی اشاره می کند که معلمان به دلیل رفتارهای مختل کننده (یا تهدید کننده به اختلال در) فعالیت های کلاس از جانب دانش آموزان انجام می دهند . بنابراین اقدامات مدیریتی و انضباطی ، بسته به ضرورت موقعیت ، ممکن است همزمان یا به فاصله نزدیک صورت گیرد . بنابراین مدیریت کلاس و انضباط به همراه هم مورد بحث قرار می گیرند . در همه جا تاکید بر جنبه های علمی و اخلاقی و مسائل انضباطی و مدیریت خواهد بود نه بر تمایز میان این دو . به گفته دویل ( 1986 ) بعضی آموزشگران مدیریت را پیش نیاز آموزش می دانند – نیازی که باید رفع شود تا تدریس امکان پذیر شود . دقیقا همین را می توان برای انضباط نیز گفت یعنی بعضی از آموزشگران انضیاط را چیزی می دانند که باید برای امکان پذیر شدن تدریس به آن رسیدگی کرد. چنین نیست . نه مدیریت کلاس و نه انضباط چیزی است که به آن (رسیدگی کرد) و آنگاه کنار گذاشت تا آموزش و یادگیری امکان پذیر شود . بلکه هر دو جریان در تدریس دخیل هستند .
تعاریف انضباط گفته های زیر بعضی از معانی گوناگون اصطلاح انضباط را برای ما روشن می کند : یکی از دلایل موفقیت وی در تدریس آن است که انضباط دانش آموزان را حفظ می کند . پس از این که پرنده ها را در کلاس رها می کنند معلم مجبور شد دوباره در کلاس انضباط برقرار کند . برای مثال ، حالا جک جوانی با انضباطی شده است . در کلاس خود از چه اقدامات انضباطی استفاده می کنید . نگاهی به این گفته ها روشن می کند که انضباط ممکن است به میزان کنترل یا نظم حاکم بر یگ گروه اشاره کند . از این رو وقتی دانش آموزان فرمانبردار و نیک رفتارند گفته می شود که معلمان انضباط را حفظ کرده اند . معنای دیگر به فنون مورد استفاده برای به وجود آوردن نظم و کنترل مربوط می شود . وقتی از معلمان خواسته می شود اقدامات انضباطی را که استفاده می کنند توصیف کنند ، در واقع از آنها خواسته می شود روش های ایجاد نظم خود را بر ملا کنند . معنای سوم ، خویشتنداری و کنترل خود است . بنابراین ، وقتی فرد بسیار منضبط دانسته می شود که بر فعالیت های شخصی خود کنترل شدید داشته باشد . آخرین و رایج ترین معنایی که از اصطلاح انضباط فهمیده می شود تنبیه است . برای مثال وقتی معلم با افتخار اعلام می کند که موفق به ایجاد انضباط شده است ، روشنترین نتیجه گیری که می توان کرد این است که دانش آموزان را تنبیه کرده و بدان وسیله به میزان بالاتری از نظم و کنترل دست یافته است . در واقع ، همان طور که اصطلاح مدیریت کلاس گاهی به منزله حسن تعبیری برای ایجاد انضباط به کاررفته است ، اصطلاح ایجاد انضباط نیز اغلب به منزله حسن تعبیری برای تنبیه به کار می رود . در این مبحث کلمه تنبیه با تساهل بسیار مورد استفاده قرار می گیرد . در این جا می توانیم انضباط را اصطلاح جامعی بدانیم که به روش های گوناگون اشاره می کند که می توان برای فراهم کردن کلاسی رهبرنده به یادگیری و پرورش شخصیتی سالم در دانش آموزان به کار برد در این صورت این اصطلاح شامل راه کار های اجرایی ، راه کارهای تدریس ، پاداش و تنبیه و همه وجوه دیگر کنش متقابل میان معلم و دانش آموز می شود . راهبردهاي پيشگيرانه در كلاس بی تردید در کلاس نیز مانند طب باید به پیشگیری بیش از اصلاح اهمیت داد . و جای امیدواري است كه در حوزه پژوهش توجه فزاينده اي به روشهايي مي شود كه معلمان مي توانند با آنها از بروز مشكلات انظباطي پيشگيري كنند.شايد مهمترين يافته اين پژوهش ها - كه چندان هم شگفت آور نيست - آن است كه ميزان نظم كلاس خيلي بيشتر از آن كه به بسامد و پافشاري اعمال معلم براي حفظ يا بازگرداندن نظم بستگي داشته باشد به ماهيت جاري در كلاس بستگي دارد. به زبان رایج کنونی در مورد مدیریت کلاس ، قوت بردار اصلی - جریان اصلی فعالیت ها - در برقراری و حفظ نظم بیشترین تاثیر را دارد . دومین یافته مهم این پژوهشها به زمان مداخله معلم مربوط می شود . موفقترین مدیران کلاس معلمانی هستند که خیلی خوب هنگام احتمال بروز رفتارهای نادرست را پیش بینی می کنند زود برای پیشگیری ار آنها اقدام می کنند . به علاوه ، موفقترین اقدامات ظریف ، مختصر و اغلب کمابیش غیر علنی است و در نتیجه مزاحم جریان فعالیت هاي كلاسي نمي شود . اریکسون و موهات 1982 راهبردهای پیشگیرانه به مقدار زیاد به مدیریت کلاس بستگی دارد - یعنی به ترتیب دادن فعالیتهای کلاس برای تسهیل تدریس و یادگیری .يافتن توصيه هايي براي كمك به معلمان در مديريت كلاس به منظور جلوگيري از بروز مشكلات انضباطي مشكل نيست . خیلی از این توصیه ها مبتنی است بر تجربه های جمع شده معلمان موفق و مشاهده منظم معلمان در کلاس . در این مبحث چکیده ای از توصیه های و رهنمود هایی که ممکن است برای شما سودمند باشد ارائه شده است . اما به یاد داشته باشید که شخصیت معلم احتمالامهمترین عامل در کلاس است . دانش آموزان در مجموعه ویژگی های فرار و انتزاعی که شخصیت را تعریف می کند ، دلایلی برای دوست داشتن یا دوست نداشتن معلمان می یابند . بعضی صفات را می توان آموخت ولی ویژگی های شخصیتی مطلوب را نمی توان و از این رو در اینجا بحث بیشتری درباره آنها نشده است .لازم نیست همه معلم شوند اگر واقعا کودکان را دوست ندارید و اگرانها نيز خیلی شما را دوست ندارند ، پس ... علاقه و توجه به کودکان یک روش کلاسی ساده ولی بسیار سودمند ، حفظ کردن اسامی دانش آموزان در نخستین فرصت است . مارلند 1975 . شاید مهمتر از این دانستن هر چه بیشتر در مورد تک تک دانش آموزان است . اطلاعات مفید را می توان از طریق صحبت با معلمان دیگر ( البته مواظب پیش داوری ها آنها و انتظاراتی که ممکن است در نتیجه آن در شما به وجود آید باشید ) ، پرونده های دانش آموزان شرکت در فعالیت های فوق برنامه و والدین و افراد آگاه دیگر کسب کرد . کودکانی که تعلیم می دهید باید بیش از چند نام و چهره برای شما باشند . میزان اهمیتی که آنها برای شما دارند در اطلاع و درکی که از هر یک دارید منعکس است و شواهد نشان میدهد که هر چه اهمیت دادن شما به آنها عمیق تر و جدیتر باشد میزان اهمیت دادن آنها به شما و همدیگر بیشتر است برقراری مقررات و قواعد در صورتی که فهرستی از قواعد و مقررات ساده و روشن که برهمه دانش آموزان کلاس ساری و قابل اطلاق است در اختیار معلمان گذاریم - به انضمام تنبیه های تجویز شده برای تخطی از آن مقررات – کار مدیریت کلاس و ایجاد انضباط بسیار ساده تر می شود . ولی به این سادگی نیست. قواعد رفتار دانش آموزان ثابت و مطلق نیست ونباید باشد بلکه باید نسبی بوده بستگی به معلم ، موقعیت ودانش آموزان داشته باشد . به دلیل خلق و خو و سبک متفاوت معلمان ، رفتارهایی که از دانش آموزان انتظار دارند و تایید می کنند متفاوت است . همچنین معلمان از دانش آموزان سنین مختلف و تجربه های بسیار متفاوت انتظار پیروی از قواعد یکسان را ندارند . و قواعد رفتاری کلاس تربیت بدنی با قواعد هنگام از برخواندن درس یا امتحان پایان سال کاملا متتفاوت است . با وجود نسبی قواعد ، پژوهشهای انجام شده یافته هایی را به دست می دهد که اعتبار عمومی دارد . شاید مهمترین یافته آن است که مدیریت موثر کلاس تا حد زیادی به برقراری موفقیت آميز قواعد و رویه ها در آغاز سال تحصیلی دارد دویل 1986 اما چون قواعد در موقعیت های مختلف متفاوت است ، معمولا به طور رسمی وضع نمی شود؛ یعنی معلمان به ندرت قواعد و مقررات را یکی یکی به دانش آموزان گوشزد می کنند . بلکه چنان که هارگریو ، هستر و ملر 1975 می گویند گرایش دانش آموزان آن است که بیشتر قواعد را به طور غیر مستقیم و اغلب در هنگام تخطی از آنها یاد گیرند . بسیاری از قواعد هرگز با صراحت بیان نمی شود بلکه به طور ضمنی از طریق اقدام معلم فهمانده می شود . در مقابل ، در بسیاری از روالها با صراحت و به طور مستقیم آموزش داده می شود . مخصوصا در کلاس های ابتدایی ، بدون وجود این روالها ، ادامه روان عملیات کلاس غیر ممکن است و فعالیت های معلم و دانش آموز در کنترل آنهاست . این روالها مشخص می کنند که کتابها و وسایل کلاس کجا نگه داری شوند ، سوال چگونه پرسیده شود ، بازیها چگونه انجام شود ، میزهای مطالعه عمومی کجا گذاشته شود و دهها مورد جزئی دیگر از فعالیت های کلاسی . برقراری چنین روالهایی ، بخش مهمی از مدیریت کلاس است و بستری را برای تسهیل بسیار زیاد یادگیری فراهم می کند .روال ها باید در آغا سال برقر ار شود . به گفته دویل 1986 موفقترین مدیران کلاس آنهایی اند که در آغاز سال بر فعالیت ها ی دانش آموزان نظارت مستقیم دارند و آنها را هدایت و راهنمایی می کنند تا ین که همه کارها و فعالیت ها به صورت روالی در می آید و همه دانش آموزان روالها را یاد می گیرد و می پذیرند . گرچه قواعد و روال ها باید قابل پیش بینی و پابرجا باشد ، این به آن معنا نیست که باید همیشه بدون انعطاف اجرا شود . حتی در مدرسه روستایی یک کلاسه بسیار کنترل شده ای که من درس می خواندم مواردی پیش می آمد که قواعد ( سکوت ) و (ممنوعیت بلند شدن از جا بدون اجازه) با انعطاف می شد و گاهی شکسته می شد . به یاد می آورم که یک روز چنین شد . بیدستری خود را به داخل حیاط مدرسه کشانده بود و معلم ( پدرم ) به همه بچه های کلاس اجازه داد پشت پنجره جمع شوند و حیوان را تماشا کنند . بعدا در همان روز درس جالبی درباره نحوه رانده شدن بیدسترها از زیستگاههای شلوغ و وادار شدن به عبور از رودخانه یا دریاچه یا حرکت در خشکی برای یافتن محلی برای زندگی و تولید مثل به ما داد. برای مدتها ، هر روز از پنجره به بیرون نگاه می کردم و امید دیدن بیدستر را داشتم حتی حالا که سالها گذشته وقتی خسته ام یا حوصله ندارم گاهی بی اختیار برای دیدن بیدستر ازپنجره کلاس به بیرون نگاه می کنم . اما در اینجا جایی برای بیدستر نیست . اینجا فقط بتون و نرده دیده می شود . تحسین سزاوار دانش آموز مارلند 1975 توصیه می کند که معلمان موقعیت هایی ترتیب دهند که بتوانند مکررا اما به جا از تحسین استفاده کنند و در رابطه با استفاده از تحسین و انتقاد از رهنمود های ساده ای پیروی کنند . تحسین با توجه به تاثیر آن بر عزت نفس و خود انگاره باید علنی باشد . گاهی باید والدین و بزرگسالان علاقمند دیگر نیز از آن باخبر شوند . در مقابل ، انتقاد ، بازهم به دلیل تاثیر آن بر عزت نفس و خود انگاره ، باید غیر علنی باشد . به علاوه ، هم تحسین و هم انتقاد باید مشخص باشد نه کلی . پژوهش ها نشان می دهد که تحسین و تنبیهی که مشروط به رفتار نباشد یا رابطه روشنی با رفتاری خاص نداشته باشد خیلی کمتر موثر است . از این رو ، مارلند توصیه می کند که دانش آموز با عباراتی کلی مثل (مواظب رفتارت باش) یا (پسر خوبی باش) توبیخ نشوند. بلکه باید دانش آموزان را هدایت به انجام رفتاری مشخص كرد و دلیل خوب بودن آن رفتار را گفت . برای مثال ، معلم می تواند بگوید : لطفا تفنگ آبفشانت را بگذار توی میز چون نظم کلاس به هم می خورد . به احتمال قوی ، قاعده نادرست بودن به هم زدن نظم کلاس قبلا توضیح داده شده است و همه آن را پذیرفته اند و به آنها گفته شده است که نقض مکرر این قاعده چه مجازاتهایی به دنبال دارد . استفاده از شوخی و خوش طبعی اغلب معلمانی که خود را شوخ طبع نمی دانند سودمندی شوخی را ندیده می گیرند . و دانشکده های علوم تربیتی از جاده مستقیم خود خیلی منحرف نمی شوند تا معلمان آینده را تشویق به یادگیری خنداندن دیگران یا ، شاید مهمتر از آن، خندیدن به خود کنند . اغلب می توان با رد شدن از رفتار چالش آمیز دانش آموز با خوش طبعی ماهرانه ، از برخورد های بالقوه انفجارآمیز پیشگیری کرد . برای مثال ، خانم هوارد را در نظر بگیرید که به دلیل مهارتش در حفظ نظم کلاس ، یکی از کلاس های نهم به او داده شده است که دانش آموزان آن را میتوان محترمانه « نیمه بزه کار » توصیف کرد . ( توصیفات کمتر محترمانه ، شایسته محبث مودبی مانند این نیست .) همان روز اول با چالش مواجه می شود . (راد) نامی که خو را درست به شکل یکی از هنرمندان تلوزیون ، که او نیز از نمونه بارز تیپ هیپی دهه 60 تقلید می کند ، در آورده است ، در محاسبات ریاضی خانم هوارد روی تخته اشتباه فاحشی می بینید و برای استفاده حضار در کلاس می گوید : حتی جمع و تفریق هم بلد نیست و خود را معلم می خواند . با شندیدن این، خانم هوارد فورا زانو می زند و با تقلید خنده دار از ستاره تلوزیونی با صدای بلند با مخاطب نامعلومی ملتمسانه سخن می گوید : مرا بار دیگر چنانکه بودم استاد کن . دانش آموزان که در غیر این صورت به او می خندیدند ، اکنون با او می خندند . خانم هوارد این مهارت را دارد که خیلی خود را جدی نگیرد . حضور و همراهی کونین 1970 در تلاش برای شناسایی ویژگی های رفتار هايی در معلمان که ارتباط بسیار نزدیکی با مدیریت موفق کلاس دارد به مشاهده صدها فیلم از کلاس های درس پرداخت . یک عامل مشترک در همه معلمان موفق آن بود که به نظر می رسید در مقایسه با معلمان کمتر موفق از آنچه در کلاسشان می گذرد ، از این که چه کسی مسئول نقض مقررات است و از این که چه وقت اقدام لازم است ، آگاه ترند . او این ویژگی معلمان را (حضور وهمراهی) می نامد و معتقد است که برای حفظ نظم در کلاس اهمیت زیادی دارد . معلمی که با (حضور وهمراه) است می داند دانش آموزان به چه چیز بیشتر احترام می گذارند . همچنین کونین مشاهده کرد که موفق ترین معلمان می توانند در یک زمان به بیش از یک رفتار مشکل ساز رسیدگی می کنند و در عین حال جهت و آهنگ فعالیت های جاری کلاس را حفظ کنند . این که (حضور و همراهی) چیست و چگونه می توان آن را پرورش داد موضوع های مهمی برای معلمان است متاسفانه درباره نحوه پرورش آن چیز زیادی نمی دانیم ولی می توانیم آن را بهتر بشناسیم . کونین 1970 با مشاهده تعداد دفعاتی که معلم با موفقیت دانش آموزی را به جریان درس باز می آورد – یعنی باعث می شود رفتار (خارج از موضوع) را رها کند – توانست به حضور و همراهی معلمان نمره دهد . معلمانی بالاترین نمره را می گرفتند که( بازآوری)آنها به هدف و به موقع ( نه خیلی زود نه خیلی دیر ) بود . معلمانی که حضور و همراهی آنها کمتر بود معمولا دانش آموزی را که باید باز آورند درست شناسایی نمی کردند یا تقاضای توقف خود را مدتی پس از آغاز رفتار خارج از درس یا خیلی پیش از بروز آن مطرح می کردند . بورگ 1973 به منظور تعریف حضور و همراهی به صورت ملموس چند تا از مولفه های (رفتار های متوقف سازی معلمان حاضر و همراه) را مشخص می کند . به نظر بورگ ، معلمان دارای بیشترین حضور و همراهی ، صرفا از دانش آموزان تقاضای توقف رفتار خارج از درس را نمی کنند ، بلکه رفتارمرتبط به درسی به جای آن پیشنهاد می کنند ، همچنین رفتار مرتبط با درس را تحسین می کنند و فعالیت های خارج از درس همراه با آن را نادیده می گیرند و توصیفی از رفتار های مطلوب یا قواعد کلاسی مرتبط با موقعیت ارائه میدهند . به علاوه موثر ترین بازآوری ها آنهایی اند که به موقع باشند ( پیش از گسترش و (یا) تشدید بی انضباطی صورت گیرد ) و به هدف (متوجه خاطی اصلی می باشد) . پژوهش کونین 1970 در مورد حضور و همراهی معلمان منتهی به این نتیجه گیری شد که حاصل بازآوریهای به موقع و به هدف ، رفتار کمتر نابهنجار در کلاس و شرکت بیشتر در فعالیت های کلاس است . این نتیجه گیری را بعدا مطالعه برافی و اورتسون 1976 و مجددا پژوهش انجام شده توسط کوپلند 1987 مورد تایید قرار داد . در مطالعه کوپلند معلمان با شبیه سازی کامپیوتری از کلاس درس ، کنش متقابل داشتند . شبیه سازی به محقق این امکان را داد که مهارت های توجه چند گانه و ترصد معلمان را - که کمابیش شبیه حضور و همراهی کونین بود - ارزیابی کند . آن گاه معلمان در کلاسهایشان مورد مشاهده قرار گرفتند و میزان باقی ماندن دانش آموزانشان در حال انجام تکلیف و بی انضباطی آنها سنجیده شد . کوپلند گزارش می کند که بالاترین نمره های مربوط به فعالیت های مرتبط به درس از آن دانش آموزانی است که توجه و ترصد معلمان آنها در سطح بالاست . شکل دادن به محیط یادگیری همه چیز های دخیل در کنش های متقابل معلم – دانش آموز و در محیط تدریس و یادگیری می تواند به انضباط در کلاس کمک کند یا مانع آن شود. مارلند 1975 شیو های گوناگونی برای خودمانی کردن محیط یادگیری پیشنهاد می کند . به طورمثال ، گذاشتن میز معلم به طور سنتی در جلو و وسط کلاس حالتی سلطه جویانه ، غیر خودمانی و خشک دارد . همچنین ، میز های دانش آموزان در ردیف های راست و مساوی با فواصل مساوی از همدیگر در هر طرف چیده می شود . چشمها روبه جلو ! البته این طرز چیدن سنتی مزایایی دارد که یکی از مهمترین مزایای آنها اين است که نقطه ای کانونی برای توجه دانش آموزان فراهم می شود و برای دانش آموزان آسان تر است که برای دیدن معلم به جلو نگاه کنند تا اینکه سرشان را برگردانند . معلم کلاس یازده من میزش را به ته کلاس منتقل کرد - نه به دلیل اینکه می خواست راهی برای فراهم کردن محیطی خودمانی تر پیدا کند ، بلکه به این دلیل که از آنجا بهتر می توانست آنهایی را که اهل شیطنت و بازیگوشی بودند ببیند . همچنین به این دلیل که از ماش پرانیها و گلوله های کاغذ ما به وسیله لوله خودکار خسته شده بود . توصیه های مارلند برای خودمانی کردن محیط یادگیری از چیدن (خودمانی) تر میز ها فراتر می رود و شامل تزئینات جزئی که اغلب در کلاس های پایین تر به چشم می خورد نیز می شود . پوستر ها ، لوحه ها ، دیوار های آویز و دیگر اشیاء آموزشی و (یا) تزئینی را حتما نباید مدرسه و معلمان تهیه کنند ، بلکه دانش آموزان نیز می توانند در این کار شرکت نمایند . فضای كلاس بیشتر از محیط فیزیکی است . بعضی فضا ها به پرورش خلاقیت کمک می کنند ( محیط های صمیمی ، دوستانه و... ) و بعضی مانع پرورش آنها می شود ( محیط های خشک ، خود کامه ) . همچنین ، بعضی فضاهای کلاسی بیشتر شرایط انضباطی پیشگیرانه را فراهم میکنند . برای مثال گلاسر 1969 می گوید که در محیط های صمیمی و خود مانی که همه دانش آموزان در آن دارای توانایی دانسته می شوند مشکلات انضباطی به حداقل می رسد . حفظ فعالیت کلاس همان طور که پیشتر دیدیم ، در برقراری نظم کلاس بسامد یا قدرت اقدامات و مداخلات معلم به اندازه ماهیت فعالیت جاری کلاس اهمیت ندارد ؛ این موضوع بی تردید یک یا دو تلویح برای معلم در بردارد . پژوهشگران خبرمان می دهند که شاید یازده ( برلینر 1983 ) شاید هفده ( استود و لکسی 1984 ) یا شاید تعداد کمتر مشخصی از فعالیت های کلاسی مختلف هست . این فعالیت ها شامل چیز های مانند اینهاست : کار پشت میز کلاس ، ارائه دادن درس ، فعالیت در گروه های کوچک ، مباحثه ، از برخوانی ، نمایش موضوع درسی ، سخنرانی درسی ، دادن دستور العمل ، آموزش تک شاگردی و... در مدارس ابتدایی هر فعالیت معمولا بین ده تا بیست دقیقه طول می کشد ؛ در کلاسهای بالاتر ، هر فعالیت کمی بیشتر طول می کشد . در بین فعالیت ها فواصل انتقالی است که گاهی خود نوعی فعالیت محسوب می شود . در مطالعه گسترده ای درباره مشارکت فعال دانش آموزان ( که گاهی رفتار مرتبط با تکلیف نامیده می شود ) و فعالیت کلاسی ، گامپ 1969 دریافت فعالیت درسی در گروه های کوچک تحت هدایت معلم بیشترین مشارکت فعال را سبب می شود . در مقابل ، ارائه درس توسط دانش آموز کمترین مشارکت فعال را سبب می شود - لااقل از جانب ارائه دهندگان . پس از آن ، پژوهشگران دیگر گزارش کرده اند که وقتی دانش آموزان مشغول انجام کار پشت میزی هستند، مشارکت فعال کمتر ، و وقتی معلمان فعالانه کلاس را هدایت میکنند بیشتر است ( برای مثال ، نک راس 1984 برنز، 1984 ) از این رو احتمال رخ دادن بی انضباطی و شلوغی در هنگام کار پشت میزی ، ارائه درس توسط دانش آموز و در فواصل انتقالی بیشتر است . حفظ رویه های دموکراتیک وبستر 1968 اصولی چند را برای هدایت معلمان در تلاششان برای حفظ نظم غیر خودکامانه در کلاس پیشنهاد می کند . یکی از هدف های عمده این اصول ، پرورش انضباط فردی در دانش آموزان است . این اصول خود مبتنی بر سه اصل کلی تر است : منطق ، احترام و ارتباط . اقدامات انضباطی باید معقول باشد ودانش آموزان آن را منطقی بدانند ؛باید یکی از مهمترین ارزشهای جامعه ، یعنی احترام به افراد را منعکس کند ؛ وباید به رفتارهایی که باعث اقدام انضباطی می شود مرتبط باشد . هر چند توصیه های وبستر بدیهی ، روشن و ساده اند ، با وجود این بسیار شایسته توجهند . معلم در صورت رویارو شدن با مشکل انضباطی ممکن است (غریزه ای) عمل کند . و گرچه غریزه های معلمان کاملا مناسب است ، شاید در بعضی از موقعیت ها ، رفتارهایی دیگر بسیار مناسبتر باشد. شاید دانستن این اصول موارد اقدام مناسب را افزایش دهد . ایجاد بستر مناسب برای مدیریت پیشگیرانه در کلاس بخش های پیش ممکن است مانند فهرستی به نظر آید که معلم زیرک میتواند تدبیرها و ترفندهای مختلفی را برای اداره کلاس ها از آن انتخاب کند و در عین حال دانش آموزان را فعال و شادان در حال انجام تکلیف نگه دارد . اما تدریس خوب به این سادگی نیست ؛ در تدریس ، نسخه و دستور العملی وجود ندارد که موبه مو اجرا شود و همیشه مقصود مورد نظر حاصل آید . تدریس خوب - که به معنای مدیریت موثر در کلاس و انضباط نیز هست- خیلی بیشتر از کاربرد حساب شده و خردمندانه اصول و ترفند هایی در موقعیت های مشخص کلاسی می طلبد . همان طور که در ابتدای این مبحث دیدیم ، مشخصه کلاس درس وجود رویدادهای متعدد واغلب غیر قابل پیش بینی است که همزمان رخ می دهد ، کلاس درس از معلم سطح فوق العاده بالایی از توجه وترصد (حضور و همراهی )را می خواهد . ونیز مستلزم زنجیره پویایی از تصمیمات لحظه ای واجرای فوری آنها می باشد . در تدریس خوب علاوه بر تصمیم گیری وحل مساله لحظه ای و مستمر به تعداد زیادی از تصمیمات از پیش گرفته شده نیاز است . این تصمیمات ممکن است در پاسخ به سوالات عاجلی مانند اینها گرفته شود : بعد از این چه درس بدهم ؟ برای این درس چه تکلیف هایی مناسب است . میز و صندلی های کلاس را چگونه ترتیب دهم ؟ یا ممکن است در پاسخ به سوالات کلی تر مانند اینها گرفته شود : آیا باید در کلاسم از فعالیت های یادگیری مشارکتی استفاده کنم ؟ آیا باید دانش آموزان را در تصمیم گیری درباره قوانین و مقررات شرکت دهم ؟ آیا برنامه هایی برای ترویج رفتار های درست اجتماعی لازم است ؟ آیا باید بر سبک تدریس معلم گردان و خطاب به کل کلاس تاکید کنم ؟ آیا باید از روش فعالیت های گروهی در قالب گروه های کوچک بیشتر استفاده کنم ؟ آیا باید ... نکته مهم آن است که بر متن کلاسی که یادگیری ، مدیریت و برقراری انضباط در آن روی می دهد لااقل چهار عامل تاثیر می گذارد : ترکیب دانش آموزانی که کلاس را تشکیل می دهند ، باورها و شخصیت معلم ، استفاده معلم از روش های علمی که کتابهایی مثل این در اختیارمی گذارد ومقداری هنر. ممکن است عامل سوم و چهارم را تا حدی در اختیار خود داشته باشید ولی دو تای نخست را نه . به آسانی نمی توانید باورها و شخصیت خود را تغییر دهید و بعید است اجازه یابید دانش آموزان کلاس خود را انتخاب کنید . اما آنچه در اختیار دارید ، آن قدر هست که تلاش برای بهترین معلم شدن ، تلاشی بیهوده نباشد . هر آنچه به تدریس خوب و موفق ارتباط دارد ، دررابطه با حفظ نظم کلاس نیز اهمیت دارد . انضباط مثبت در کلاس درس
+ نوشته شده در شنبه 21 آذر1388ساعت 8:39 بعد از ظهر  توسط خسروی
|
هشدار!کارشناسان تعلیم وتربیت؛ کارنامه سبب افسردگی دانش آموزان می شود!
نمره نباید به هدف تبدیل شود ،مدارس امروزی فقط برای نمره فعالیت نمی کنند یکی از آفت هایی که نظام آموزشی و خانواده ها را در رابطه با دانش آموزان تهدید می کند ، "هدف" شدن نمره و " نمره گرایی " است و بارها توسط کارشناسان تعلیم و تربیت این خطر گوشزد شده است و متاسفانه "حفظ گرایی" اگر بر "یادگیری پژوهش محور" ارجحیت داشته باشد ، چوب کاری آسیبهای روحی و روانی را دانش آموزان خواهند خورد . در برخی مدارس توسط اولیای آموزشی و خانواده ها به حدی بر نمره 20 تاکید می شود که تمام نکات مثبت فعالیتهای دانش آموز و پیشرفتهای وی نادیده گرفته شده و آنان را به افرادی دارای عدم اعتماد به نفس ، تو سری خور، خسته و رنجور ، نا امید و شکست خورده تبدیل کرده است . معلمان موفق و دلسوز خوب می دانند که کلاس و مدرسه و نظام آموزشی فقط و فقط برای نمره گذاری تاسیس نشده است و حتی یک فعالیت دانش آموز برای پیشرفت ، آنقدر مهم است که از دید معلمان کارا و موثر پنهان نمانده و با دست گذاشتن روی آن نقطه قوت ، مایه پیشرفتهای بعدی دانش آموز شده و اگر بدان فعالیت به عنوان یک کار بی ارزش که 20 به همراه نداشته ، نگریسته می شد چه بسا سرنوشت دانش آموز به سمت فنا پیش می رفت . یکی از آثار سوء 20 گرایی ، تضعیف قدرت ابراز وجود و اعتماد به نفس دانش آموز و سرزنش مکرر وی می باشد که جادارد سریعا" برنامه ریزان آموزشی و مدیران واحدهای آموزشی برای این معظل بسیار بزرگ و به ظاهر ساده ، تدبیری بیاندیشند . خلاصه مطالب چند خط پیش را با متن زیر کامل کرده و زبان حال یک دانش آموز فرضی که از حمایت بیش از حد خانواده برخوردار است و از طرفی همیشه مورد سرزنش و بازخواست برای نمره قرار می گیرد و از فشار و استرس نمره از سوی معلم و مدرسه و خانواده خسته شده است ، را این گونه بیان می کنیم : قبل از شروع این نکته مهم نباید فراموش شود که متاسفانه در سنوات گذشته ، معلمان برای تاکید بر نمره 20و پرسش مکرر و افراطی برای نمره گذاری به فشار والدین و مدیران مدارس استناد می کردند ، از سوی دیگر مدیران در برخی شهرستانها به تاکید بازرسان در اهمیت تعددنمرات اشاره می کردند ، بازرسان نیز بر مسئولین مافوق خود و روسای ادارات و ... اگر اینگونه باشد اقدامات مختلف برای این تغییر نگرش ره به جایی نخواهد برد ( در اینجا ضروری است که به نکته مهمتری اشاره نمایم ؛ با مراجعه و سوال از مدیران سازمانها و ادارات آموزش و پرورش و حتی کارشناسان دوایر دوره های تحصیلی به این موضوع پی می بریم که این دسته عزیزان هیچ وقت چنین توصیه ای نمی کنند بلکه منظور آنها بر نوع ارزشیابی هاست به عنوان مثال پرسش پای تخته فقط یک نمره صفر تا بیست خواهد بود ، انجام فعالیتهای عملی ، انجام تکالیف ، توجه به درس و کلاس و داشتن مسیر صعودی پیشرفت و غیره هر کدام می تواند یک امتیاز مثبت محسوب شود و الا هیچ بازرس آگاه و اهل مطالعه ای به معلم مربوطه یا مدیر مدرسه فشار نخواهد آورد که هر روز باید از دانش آموزان پرسش شفاهی و کتبی داشته باشی و تعداد نمرات بیشتر دانش آموز در دفتر نمره کلاس ، نشان دهنده پر کاری و موفقیت شما و فاکتوری برای دست یابی به اهداف متنوع آموزشی می باشد ! " احتمالا این تصور از دهه های گذشته بوده و هنوز از ذهن افراد به خوبی پاک نشده است )
وقتی خطوط قرمز در کارنامه دانش آموز ، نقش می بندد کارنامه اش را که دید ، دلش لرزید ، برای لحظاتی دنیا در برابر چشم هایش سیاه شد ، حس کرد دیگر توان ایستادن ندارد ، انگار خط های قرمز کارنامه آنقدر کش آمده بودند که دور گردن او را گرفته و داشتند خفه اش می کردند ، مادر عصبانی بود و با خشم نگاه می کرد ، هر چند که تا شب فاصله زیادی بود اما پسرک درد سیلی پدر بر گونه اش را از هم اکنون حس می کرد کارنامه ، کلمه پر استرسی است که دل هر دانش آموزی را می لرزاند ، نه تنها دانش آموزان که خانواده ها نیز در بسیاری از موارد به شدت درگیر استرس ناشی از گرفتن کارنامه هستند ، به راستی این برگه با نمراتی بین 0 تا 20 چرا اینقدر ارزشمند است؟ دانش آموزی می گوید : کارنامه یعنی سرنوشت یک سال زحمت ، زحمتی که اگر به هدر رود نه تنها عمر خود انسان که زحمات یک ساله پدر و مادر نیز هدر می روند. مهدی پاک طینت می افزاید : تا قبل از پایان امتحانات عمده ترین مشکل و درگیری دانش آموزان با مفاهیم کتاب های درسی است که با مطالعه و تلاش بیشتر می توان یک جورایی با آن کنار آمد اما به محض پایان یافتن دوره امتحانات ، استرس ناشی از دریافت کارنامه تمام وجود آدم را دربر می گیرد ، زمان برگزاری آخرین امتحان و دریافت کارنامه به درازای یک قرن طول می کشد ، تازه پس از دریافت کارنامه دردسرهای جدید شروع می شود ، اگر نمرات خوبی آورده باشیم که می شویم پتکی برای کوبیده شدن بر سر خواهر و برادرهای دیگر و وای اگر که نمرات مناسبی نیاورده باشیم ، که در آن صورت ضمن حرام شدن تعطیلات تابستان باید طعم تلخ طعنه های پدر و مادر را هم تحمل کنیم. در خانه ما حرف اول را نمره می زند یک دانش آموز می گوید : در خانه ما حرف اول را کسی می زند که نمرات خوبی بیاورد ، دیگران هیچ جایگاهی درنظر پدرم ندارند و به قول خودش فقط نان خور اضافی هستند.
صاق خمسه می افزاید : همیشه در درس زبان نمرات کمی می آورم و حاضرم برای قبولی در این درس خصوصا در امتحانات آخر سال هر کاری بکنم تا قبول شوم ، مشکل اینجاست که هرچه درس می خوانم نمی فهمم ، حتی اگر ساعت ها درس بخوانم انگار که هیچی نخوانده ام ، اما برادرم برعکس من است ، یکبار که درس بخواند تمام مفاهیم را می فهمد به همین دلیل به خاطر نمرات خوبی که می آورد عزیز دردانه پدر است ، گاهی حسابی به او حسودی می کنم و آرزو می کنم کاش هرگز چیزی به نام کارنامه به وجود نمی آمد. مدیر کل ارزشیابی تحصیلی و تربیتی وزارت آموزش و پرورش در گفتگو با خبرنگار اجتماعی خبرگزاری مهر با تاکید بر اینکه برای حل هر مشکلی باید قبل از بروز آن مشکل در اندیشه برطرف کردن آن بود ، می گوید : امتحان پایان تحقق اهداف آموزش و پرورش نیست و فقط سنجش پایان یک مرحله است که حتی توان ارزیابی صحیح از همان دوران سپری شده را نیز ندارد. حسین احمدی می افزاید : کارنامه ارزیابی شخصیت دانش آموزان نیست و چنانچه دانش آموزی در زمینه خاصی شکست می خورد و ضعف دارد، به این معنا نیست که این دانش آموز در تمام جوانب شخصیتی شکست خورده یا ناتوان است. وی با تاکید بر اینکه والدین در برخورد با کارنامه و امتحانات باید توانمندی و ظرفیت مختلف فرزندان خود را لحاظ کنند ، می گوید : والدین به هیچ وجه نباید فرزندانشان را با یکدیگر مقایسه کنند ، چرا که این مقایسه سبب ایجاد تبعیض و ناکامی می شود. مدیر کل ارزشیابی تحصیلی و تربیتی وزارت آموزش و پرورش با اشاره به اینکه تلقین ناکامی توسط والدین پس از دریافت کارنامه بسیار دیده می شود ، می افزاید : ایجاد حساسیت نسبت به نمرات کارنامه، ضمن به وجود آوردن استرس های فراوان سبب روگردان شدن دانش آموزان از ادامه تحصیل شده و زمینه های بروز ناهنجاری های اجتماعی را در فرد به وجود می آورد. وی با تاکید بر اینکه برچسب ناتوانی که با ارایه کارنامه توسط والدین به دانش آموزان زده می شود ، سبب کاهش اعتماد به نفس در دانش آموزان می شود ، می گوید : با کاهش اعتماد به نفس در دانش آموزان ، میزان احترامی که فرد برای خود قائل است نیز کاهش می یابد و از بین می رود و زمانی که فرد ارزش و احترامی برای خود قایل نباشد مستعد پذیرش آسیب های جدی اجتماعی می شود. دکتر احمدی با اشاره به اینکه با نیاوردن نمره در امتحان خرداد ماه فرصت دانش آموزان تمام نشده است ، می افزاید : باید والدین ، دانش آموزان را برای امتحان بعدی ، یعنی امتحان جبرانی و چنانچه نتیجه حاصل نشد برای امتحان تجدیدی آماده کنند و دقت داشته باشند که به جای نقد رفتار و شخصیت دانش آموز باید درباره چگونگی عملکرد وی بحث و صحبت شود. حمایت والدین بهترین برخورد در برابر کارنامه رئیس گروه مطالعات و فن آوری دفتر ارزشیابی تحصیلی وزارت آموزش و پرورش نیز در گفتگو با خبرنگار اجتماعی خبرگزاری مهر با اشاره به اینکه ارایه کارنامه سه پاسخ قبولی ، تجدیدی و مردودی را به دانش آموزان می دهد ، می گوید : در اکثر مواقع والدین در برابر کارنامه هایی با نمرات پایین با توبیخ ، تهدید ، سرزنش و تنبیه دانش آموزان برخورد می کنند ، در حالیکه این برخوردها به هیچ وجه جواب نمی دهد و اشتباه است. دکتر محمد حسنی با تاکید بر اینکه در مرحله اول باید دانش آموز را برای شکست تحصیلی آماده کرد ، می افزاید : شکست قسمتی از زندگی است و واقعیتی است که باید دانش آموزان با آن رو به رو شوند لذا والدین باید پس از سپری شدن دوران نگرانی و ناراحتی دانش آموزان ازعدم موفقیت در سال تحصیلی گذشته ، علت های واقعی شکست را برای دانش آموزان مشخص کنند و این موضوع باید به صورتی مطرح شود که به دور از تحمیل ، دانش آموز نیز آن را بپذیرد. وی با اشاره به اینکه نباید تمام دلایل عدم قبولی دانش آموز در سال تحصیلی گذشته را خود دانش آموز دید ، می گوید : باید به جای توبیخ و تنبیه های بی ثمر راه حل را نشان دانش آموز داد و او را برای طی مراحل بعدی هدایت و حمایت کرد ، چرا که بهترین برخورد در برابر شکست دانش آموزان حمایت والدین است. کارنامه سبب افسردگی دانش آموزان می شود یک کارشناس تعلیم و تربیت با تاکید بر اینکه نظام ارزشیابی کشور سبب ایجاد مشکلات روحی فراوانی برای دانش آموزان می شود ، می گوید : تحقیقات صورت پذیرفته نشان می دهد که بیش از 42 درصد از دانش آموزان افسردگی دارند و حدود 89 درصد از افسردگی های موجود بین دانش آموزان نیز ناشی از نحوه ارزشیابی تحصیلی است. دکتر رضا معصوم زاده با اشاره به اینکه خانواده ها به دلیل تاکیدی که بر نمره دارند سبب افزایش میزان مشکلات نظام ارزشیابی کشور می شود ، می افزاید : نظام ارزشیابی به خودی خود استرس زا است و با تاکید و فشارهای بی رویه خانواده ها بر دانش آموزان نه تنها دانش آموزان انگیزه بیشتری برای ادامه راه و تلاش بیشتر پیدا نمی کنند که چه بسا احساس ناتوانی و عدم کارایی بر احساس توانایی و غلبه بر مشکلات فائق می آید و از دانش آموز شخصیت ضعیفی می سازد. یک معلم با تاکید بر اینکه نمی توان با توبیخ و تنبیه انگیزه درس خواندن را در دانش آموزان تقویت کرد ، می گوید : کارنامه تنها نحوه عملکرد دانش آموزان را مشخص نمی کند ، چه بسا به نوعی نحوه عملکرد و میزان حساسیت والدین را نیز مشخص می کند. الهام قره داغی می افزاید : امتحانات آخر سال تحصیلی همانند امتحانات دیگر هستند و اگر والدینی به شدت نسبت به نمرات دریافتی فرزندشان اعتراض دارند ، اعتراض اولیه را باید نسبت به خودشان داشته باشند ، چرا که در طول امتحانات متعددی که در سال تحصیلی از دانش آموز گرفته شده است ، آنها این نمرات را دیده اند اما هیچ اقدام جدی در زمینه برطرف کردن آن انجام نداده اند.
هر ساله بیش از ده درصد از دانش آموزران کشور در مقاطع مختلف تحصیلی شکست می خورند و مردود می شوند و در این بین آمار مردودی دانش آموزان پسر بیشتر از دانش آموزان دختر است ، به راستی چرا دانش آموزان انگیزه ای برای درس خواندن ندارند؟ معاون نظری و مهارتی وزارت اموزش و پرورش دلیل عمده عدم رغبت دانش آموزان ، خصوصا دانش آموزان دختر به مطالعه را عدم وجود شغل مناسب میداند و می گوید : مشکل اشتغال انگیزه تحصیل دانش آموزان را کم کرده است و برای بالا بردن کیفیت آموزشی کشور عوامل ایجاد انگیزه تحصیل در دانش آموزان باید تقویت شود. دکترعلی اصغر فانی در گفتگو با خبرنگار اجتماعی خبرگزاری مهر با اشاره به این که کمبود انگیزه یکی از مشکلات اساسی نظام آموزشی کشور است ، می افزاید : بر اساس مطالعات انگیزه پسران برای ادامه تحصیل کمتر از دختران است ، به همین دلیل با وجود آمار بیشتر پسران در مقطع دبیرستان ، آمار ورودی دختران به دانشگاه بیشتر است. وی با تاکید بر اینکه باید تعریف هدف از تحصیل در کشور تغییر کند ، می گوید : در دو دهه قبل تحصیل معادل اشتغال بود ، ولی در حال حاضر با توجه به افزایش فارغ التحصیلان بیکار این روند تغییر کرده است و باید جامعه و خصوصا اندیشه دانش آموزان به این سمت حرکت کند که هدف از تحصیل ارتقاء فرهنگ و اندیشه افراد است. انتقاد ازنظام ارزشیابی؛ فقط درحرف سال هاست که بحث ضعف ارزشیابی در بین متخصصان مطرح می شود و هر کسی بحث ناکارآمدی نظام ارزشیابی را پیش می کشد ، شاید این بحث به حدود 15 سال پیش برگردد اما تا کنون جز تغییر ارزشیابی آن هم به صورت آزمایشی و فقط در مقطع ابتدایی حاصل دیگری از این انتقادها و مباحث عاید دانش آموزان نشده است. سال هاست که دانش آموزان صدمات روحی نظام ارزشیابی را که حاصلی جز مشکلات روحی ناشی از صدمات استرس های شدید و یا از سویی دیگر بی تفاوتی ندارد را تحمل می کنند و در این بین مواردی همچون چشم و هم چشمی ، رقابت های بی حاصل خانوادگی بر فشارهای ناشی از نظام ارزشیابی می افزاید و در این بین مشکلات نظام ارزشیابی برای دانش آموزان چندین برابر می شود. تغییر نظام ارزشیابی کشور ضمن اینکه اعتبارات فراوانی را می طلبد ، نیازمند سپری شدن دوره زمانی طولانی است اما می توان با کمی تدبیر حداقل استرس های ناشی از عوامل خارجی نظام ارزشیابی را به حداقل رساند و جو آرامی را برای ادامه تحصیل دانش آموزان فراهم کرد .
****************************************************
+ نوشته شده در شنبه 21 آذر1388ساعت 8:29 بعد از ظهر  توسط خسروی
|
|
||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||